اخبار العلما

گاه نوشته اي براي معرفي احوالات و شرح سكنات علماي بزرگ شيعه و آثار ، عكسها و فتاواي آنان

بزرگداشت سالگرد آيت الله علي اكبر مشكيني

جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با صدور اطلاعیه ضمن تسلیت سالگرد رحلت آیت الله مشکینی اعلام کرد: مجلس بزرگداشتی از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، سوم تیرماه، بعداز نماز مغرب و عشاء در مسجد اعظم قم برگزار می شود.

در بخشی از این اطلاعیه آمده است: تیرماه یادآور اندوه رحلت مردی است که اسوه مجاهدت، تقوی و صبوری بود؛ ضایعه اسف‌باری که هیچ‌گاه از یادها نخواهد رفت. مرحوم آیت‌الله میرزا علی مشکینی؛ آن رادمرد بزرگ، معلم اخلاق، اسوه تقوی و مربّی عرصه‌های عرفانی، عمر خود را با مجاهدت در عرصه‌های دینی و تربیت طلاب حوزه‌های علمیه گذراند و اخلاق دینی را با رفتار نیکوی خود سرمشق طلاب علوم اسلامی ‌به یادگار گذاشت.



این اطلاعیه می‌افزاید: صرف نظر از تهذیب نفس و تدریس و تحقیق علمی آن مرد بزرگ، سلوک سیاسی و اجتماعی او نیز شایان تحسین بود. مجاهدت‌های آن شاگرد نمونه امام عزیز(ره) نقش مهمی در پیروزی انقلاب اسلامی داشت و این تلاش پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز ادامه یافت.

آن مرحوم در فتنه‌ها و رخدادهای سیاسی همواره بیدارگری می‌کرد و هوشیارانه در حفظ و حراست از ارزش‌های انقلاب اسلامی می‌کوشید و تا پایان عمر بر سر پیمان خود با امام و شهیدان استوار بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 تیر1389ساعت 15:13  توسط ارادتمند العلما   | 

عكسي واقعا نادر از داخل مقبره جلال الدين رومي در شهر قونيه تركيه



+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 تیر1389ساعت 14:34  توسط ارادتمند العلما   | 

اموال و ثروت شیخ اعظم خاتم الفقها و المجتهدين شيخ مرتضي انصاری

در کتاب تندیس زهد به نقل از مرحوم حاج ملا ابوالحسن مازندرانی آمده است: «چون بیماری شیخ بزرگوار علامه انصاری «قدس سره» شدید شد، همراه مرحوم شیخ زین العابدین مازندرانی از کربلا به نجف اشرف مشرف شدیم و به دیدار آن سرور رفتیم.

ایشان در بستر بیماری خوابیده بود و در مقام وصیت برآمدند و فرمودند: شاهد باشید که من در عمرم در خانه وقفی ننشستم. و از کتاب وقفی درس نخوانده ام و مطالعه نکرده‌ام، ابدا" از کسی قرض نگرفته ام، اگر بعد از من کسی ادعای طلبی کند دروغ گفته است. از مال دنیا ندارم مگر این انگشتر و پوستین.



هر دو را به شیخ زین العابدین بخشید، و یک عصا، که آن را به حاج ملا ابوالحسن داد، سپس ملا را صدا زد و فرمود: یک بقچه رخت دارم آنها را حاضر کن و وقتی آنها را آورد همه کهنه بودند ولی شسته و پاک، فرمود: تا زنده‌ام در مدرسه ببر و بین طلاب تقسیم کن و فرمود: چند جلد کتاب دارم، همه آنها را وقف کردم، و قدری پول نزد فلان تاجر از وجوه است. غسل مرا جناب سید علی شوشتری متصدی شوند و آن جناب وصی من می‌باشد.


آن پوستین کهنه که به شیخ مازندرانی رسید، شیخ و آل شیخ به آن تبرک می‌جستند و هر کس تب می‌کرد به قصد شفاعت به دوش می‌کشید و به زودی عرق می کرد و عافیت می‌یافت».

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 تیر1389ساعت 14:32  توسط ارادتمند العلما   | 

دهم رجب روز غفران الهي (يمحو الله ما يشاء و يثبت )

هزار جان گرامی فدای جود جواد                     دل شكسته خود بسته ام به بود جواد

 هماره می رسد از كائنات و مخلوقات                     ندای ذكر و ثنا، مدحت و درود جواد

 همه خلایق عالم، غریق نعمت اوست             چرا كه نیست حدودی برای جود جواد

 وصی حجت هشتم، سلاله زهرا                            خدای حی توانا بود شهود جواد



ولادت امام محمدتقي ، جواد الائمه (علیه السلام) 

حضرت امام محمدتقي(علیه السلام) امام نهم ، در مدينه‏ي منوره به دنيا آمد. روز تولد آن حضرت را پانزده و نوزده رمضان نيز گفته‏اند. ابوجعفر، كنيه و جواد ، تقي ، قانع ، مرتضي و نجيب از القاب آن امام مي‏باشند. نام مادر امام را سَبيكِه گفته‏اند. آن حضرت در 8 سالگي و در زمان مأمون به امامت رسيد و در عصر معتصم عباسي در 25 سالگي در سال 195 قمري به شهادت رسيد  .

فرزندان امام جواد(علیه السلام) را چهار تن ذكر كرده‏اند. آن امام بزرگوار، از محبوبيت فوق العاده‏اي در ميان مردم برخوردار بود. آن حضرت به واسطه‏ي بخشندگي زيادي كه داشت به جواد به معناي بخشنده مشهور شد.

خانه‏ي امام جواد(علیه السلام) پناهگاه نيازمنداني بود كه از هر سو نااميد شده و به مساعدت امام چشم دوخته بودند. در دوران امام جواد(علیه السلام) حوزه‏ي نفوذ اسلام ، پهنه‏ي گسترده‏اي را شامل مي‏شد.اين امر زمينه را براي انتقال و نشر آراء مختلف فراهم آورد و باب مباحثه و گفت‏وگو بين انديشمندان مسلمان و غيرمسلمان را باز كرد.



امام جواد علیه السلام و فضیلتهای عمر و ابوبکر

 

پس از آن که مأمون دخترش را به امام جواد تزویج کرد در مجلسی که مأمون و امام و یحیی بن اکثم و گروه بسیاری در آن حضور داشتند، یحیی عرض کرد: ای پسر رسول خدا! نظر شما درباره روایتی که (در مدارک اهل سنت) نقل شده است: که جبرئیل به حضور پیامبر رسید و گفت: یا محمد! خدا به شما سلام می رساند و می گوید: من از ابوبکر راضی هستم، از او بپرس که آیا او هم از من راضی است؟. نظر شما درباره این حدیث چیست؟1

امام فرمود: من منکر فضیلت ابوبکر نیستم، ولی کسی که این خبر را نقل می کند باید خبر دیگری را نیز که پیامبر اسلام در حجة الوداع بیان کرد، از نظر دور ندارد. پیامبر فرمود: کسانی که بر من دروغ می بندند، بسیار شده اند و بعد از من نیز بسیار خواهند بود. هر کس بعمد بر من دروغ ببندد، جایگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حدیثی از من برای شما نقل شد، آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنید، آنچه را که با کتاب خدا و سنت من موافق بود، بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب خدا و سنت من بود، رها کنید.

امام جواد علیه السلام افزود: این روایت (درباره ابوبکر) با کتاب خدا سازگار نیست، زیرا خداوند فرموده است: وَلَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ 2

ما انسان را آفریدیم و می دانیم در دلش چه چیز می گذرد و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم.

آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبکر بر خدا پوشیده بوده است تا آن را از پیامبر بپرسد؟! این عقلاً محال است.

 

یحیی گفت: روایت شده است که: ابوبکر و عمر در زمین، مانند جبرئیل در آسمان هستند.

حضرت فرمود: درباره این حدیث نیز باید دقت شود، زیرا جبرئیل و میکائیل دو فرشته مقرّب درگاه الهی اند و هرگز گناهی از آن دو سر نزده است و لحظه ای از دایره اطاعت خدا خارج نشده اند، ولی ابوبکر و عمر قبل از اسلام مشرک بوده اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده اند، امّا اکثر دوران عمرشان را در شرک و بت پرستی سپری کرده اند، بنابراین محال است که خدا آن دو را به جبرئیل و میکائیل تشبیه کند.

 

یحیی گفت: همچنین روایت شده است که: ابو بکر و عمر دو سرور پیران اهل بهشتند درباره این حدیث چه می گویید؟3

حضرت فرمود: این روایت نیز محال است که درست باشد، زیرا بهشتیان همگی جوانند و پیری در میان آنان یافت نمی شود (تا ابو بکر و عمر سرور آنان باشند!) این روایت را بنی امیه، در مقابل حدیثی که از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله درباره امام حسن و حسین علیهما السلام نقل شده است که حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتند ، جعل کرده اند.

 

یحیی گفت: روایت شده است که عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است.

حضرت فرمود: این نیز محال است؛ زیرا در بهشت، فرشتگان مقرّب خدا، آدم، محمد صلی الله علیه و آله و همه انبیاء و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت با نور اینها روشن نمی شود، ولی با نور عمر روشن می گردد؟!

یحیی اظهار داشت: روایت شده است که سکینه به زبان عمر سخن می گوید (عمر هر چه گود، از جانب ملک و فرشته می گوید).

حضرت فرمود: من منکر فضیلت عمر نیستم؛ ولی ابوبکر، با آن که از عمر افضل است، بالای منبر می گفت: من شیطانی دارم که مرا منحرف می کند، هرگاه دیدید از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست باز آورید.



يحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم، حتما عمر مبعوث می شد.4

امام فرمود: کتاب خدا (قرآن) از این حدیث راست تر است، خدا در کتابش فرموده است: وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثَاقَهُمْ وَمِنکَ وَمِن نُّوحٍ... 5 به خاطر بیاور هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم، و از تو و از نوح... .

از این آیه صریحا برمی آید که خداوند از پیامبران پیمان گرفته است، در این صورت چگونه ممکن است پیمان خود را تبدیل کند؟ هیچ یک از پیامبران به قدر چشم به هم زدن به خدا شرک نورزیده اند، چگونه خدا کسی را به پیامبری مبعوث می کند که بیشتر عمر خود را با شرک به خدا سپری کرده است؟! و نیز پیامبر فرمود: در حالی که آدم بین روح و جسد بود (هنوز آفریده نشده بود) من پیامبر شدم.

باز یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: هیچگاه وحی از من قطع نشد، مگر آن که گمان بردم که به خاندان خطاب (پدر عمر) نازل شده است، یعنی نبوّت از من به آنها منتقل شده است.

حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا امکان ندارد که پیامبر در نبوّت خود شک کند، خداوند می فرماید:

اللَّهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلَائِکَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ

خداوند از فرشتگان و همچنین از انسانها رسولانی برمی گزیند. (بنابراین، با گزینش الهی، دیگر جای شکی برای پیامبر در باب پیامبری خویش وجود ندارد).

یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اگر عذاب نازل می شد، کسی جز عمر از آن نجات نمی یافت.

حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا خداوند به پیامبر اسلام فرموده است:

وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ 7

و مادام که تو در میان آنان هستی، خداوند آنان را عذاب نمی کند و نیز مادام که استغفار می کنند، خدا عذابشان نمی کند.

می بینید که برای نزول عذاب دو مانع ذکر شده است و لا غیر؛

الف) وجود مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله در بین مردم.

ب) توبه و استغفار مردم.

بدین ترتیب تا زمانی که پیامبر در میان مردم است و تا زمانی که مسلمانان استغفار می کنند، خداوند آنان را عذاب نمی کند.

البته ناگفته نماند که امام (ع) با حفظ تقیه، این مناظره را انجام داده است. 




1. علامه امینی در کتاب الغدیر (ج 5ص 321) می نویسد: این حدیث دروغ و از احادیث مجعول محمد بن باب شاذ است.

2. سوره ق، آیه 16.

3. علامه امینی این حدیث را از برساخته های یحیی بن عنبسة شمرده و غیر قابل قبول می داند، زیرا یحیی شخصی جاعل حدیث و دغلکار بوده است (الغدیر، ج 5،ص 322.ذهبی نیز یحیی بن عنبسه را جاعل حدیث و دغلکار و دروغگو می داند و او را معلوم الحال شمرده و احادیثش را مردود معرفی می کند) میزان الاعتدال، تحقیق: علی محمد البجاوی، ج 4، ص 400، چاپ اول، دار احیاء الکتب العربیة، 1382 ق.

4. یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم، حتما عمر مبعوث می شد.

5. سوره احزاب،آیه 7.

6. سوره حج، آیه 75.

7. سوره انفال،آیه 33. 


منابع:

مرحوم طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 248 247، نجف، المطبعة المرتضویة، 1350 ق؛

علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 50، ص 83 80 الطبعة الثانیة، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1395 ق؛

سید عبد الرزاق مقرم، نگاهی گذرا بر زندگانی امام جواد (ع)، ترجمه دکتر پرویز لولاور، ص100 98 مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1370 ش.





ولادت حضرت علي اصغر(علیه السلام) فرزند امام حسين(علیه السلام)


عبداللَّه رضيع(شيرخواره) يا علي اصغر، فرزند سيد الشهداء امام حسين(علیه السلام) است كه در روز عاشورا در آغوش پدر با تير حرمله يا عَقبةِ بن بِشر به شهادت رسيد. مادرش، رباب، دختر امرءُالقيس بود. وقتي امام براي آخرين وداع، مقابل خيمه‏ها آمد، زينب(سلام الله عليها) ، علي اصغر را آورد. وي در آغوش امام بود كه تيري بر گلوي او اصابت نمود و به شهادت رسيد. آن گاه امام(علیه السلام) جسد آن كودك را در كنار خيمه‏ها در گودالي كه حفر كرد، به خاك سپرد.




رحلت عالم و مجتهد بزرگ آيت‏اللَّه ميرزا باقر قاضي تبريزي

پدر اولين شهيد محراب 

ميرزا باقر قاضي تبريزي فرزند ميرزا محمدعلي در سال 1285 قمري در تبريز متولد گرديد. وي از محضر اساتيدي چون ميرزا حبيب‏اللَّه رشتي، ملاحسينقلي همداني، فاضل شربياني، آخوند خراساني، علامه محمد كاظم يزدي، شريعت اصفهاني و شيخ حسن مامقاني بهره‏ها گرفت.

اين عالم رباني پس از كسب اجازات متعدد از اساتيد معظم خويش، به تبريز مراجعت كرد و به تدريس و رفع حوايج مردم پرداخت. از ميرزا باقر قاضي آثار گران‏بهايى چون حاشيه‏ي رسائل شيخ مرتضي انصاري، حاشيه‏ي رياضُ المسائل، حاشيه‏ي فُصول الاصول و الدُّرَرُ الغَرَويَّه في الفوائِدُ العلميه و... باقي‏مانده است.

ميرزا باقر، اخلاق حسنه‏اي داشت؛ انساني حليم، متواضع و به دور از مسايل دنيوي بود و تا آخرين لحظه‏ي زندگي، از وجوهات شرعي استفاده‏ي شخصي نكرد. اين عالم بزرگ سرانجام در دهم رجب 1366 قمري در 81 سالگي در تبريز وفات يافت و پيكر مطهرش با شكوهي تمام، تشييع و تدفين شد.


وفات نصر الدين علي بن محمد حلبي 


از علماي بزرگ مدفون نجف درسال 755 قمري

از اين بزرگ اطلاع زيادي در دست ندارم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 تیر1389ساعت 11:3  توسط ارادتمند العلما   | 

حكايت سلطان محمد خدابنده و علامه حلي اعلي الله مقامه

زمانى كه ، به سلطان محمد خدابنده ، نوه هلاكوخان مغول ، اطلاع دادند: علاوه بر چهار مذهب اهل تسنن ، مذهب دیگرى بنام شیعه ، در بین مذاهب اسلامى وجود دارد؛ و رهبر آنان علاّمه حلّى ،1 یكى از مجتهدین و نامداران این فرقه در شهر حلّه عراق ، زندگى مى كند؛ او تصمیم گرفت كه علاّمه حلّى را به سلطانیه قزوین كه مركز حكومت وى بود دعوت كند. مجلس و محفلى تشكیل داده و علاّمه را با بزرگان اهل تسنن ، مواجه ساخت . هنگام مباحثه ، علاّمه بر همه علما غلبه یافت و در نتیجه شاه و تمامى درباریان به مذهب شیعه گرویدند و اسامى ائمه معصومین علیهم السّلام را بر سكّه ضرب نموده و در خطبه ها قرائت كردند.

روزى علاّمه حلّى ، در مجلس سلطان و در پایان مناظره با علماء، خطبه بلیغى در بیان اثبات مذهب شیعه امامیه ، ایراد نمود و چون بنامهاى مقدس ‍ چهارده معصوم علیهم السّلام رسید؛ علاوه بر پیامبرصلّى اللّه علیه و آله بر همه آن بزرگان صلوات فرستاد. در این موقع سیّدى از اهل موصل -كه شخصى ناصبى و از دشمنان خاندان رسالت بود،- برآشفت و خطاب به علاّمه گفت : شما شیعیان ، چه دلیلى دارید كه بر غیر پیامبر، صلوات و درود مى فرستید؟

علاّمه بدون تامّل فرمود: دلیل ما این آیه قرآن است كه خداوند مى فرماید:

«اَلَّذینَ اِذا اَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ، اُولئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ اُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»2.

كسانى كه هرگاه مصیبتى به آنها مى رسد، مى گویند: ما از آنِ خدائیم و بسوى او بازگشت مى كنیم ، درود و رحمت خداوند بر آنان باد و آنها هدایت یافته گان هستند.

سید موصلى، با ناراحتى گفت: كدام مصیبت بر خاندان پیامبر و امامان شما رسیده است كه طبق این آیه شایسته درود و صلوات خداوندى باشند؟

علامه فرمود: كدام مصیبت دردناكتر و دشوارتر از این مى تواند باشد كه مانند تو، فرزند نااهلى ، از میان آنها پیدا شده و دیگران را بر آل رسول صلّى اللّه علیه و آله مقدم داشته ؛ تا آنجا كه حاضر نباشد، این همه فضائل و مناقب پدران پاك خویش را بشنود.

حاضران مجلس ، همگى از پاسخ به موقع علاّمه خندیده و حاضر جوابى و كلام زیباى آن دانشمند فرزانه را، تحسین كردند.3

در منابع معتبر اهل سنت از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله چنین روایت شده  است:

لا تصلوا علىَّ الصلوة البتراء

 فقالوا: و ما الصلوة البتراء؟

 قال: تقولون اللّهم صلّ على محمد و تمسكون، بل قولوا اللهم صل على محمد و على آل محمد.

یعنى درود ناقص بر من نفرستید. گفتند: درود بدون دنباله و ناقص چیست؟ فرمود: اینكه بگوئید: خداوندا بر محمد درود فرست و ساكت شوید، بلكه بگوئید: خداوندا بر محمد و آل محمد درود فرست.4

 




1- حسن بن یوسف بن على بن مطهّر حلّى ، معروف به علاّمه حلّى ، یكى از چهره‌هاى درخشان و از اركان مهمّ مذهب امامیه مى‌باشد. وى در فقه و اصول و كلام و منطق و فلسفه و رجال و غیره كتاب نوشته است . در حدود صد كتاب از آثار خطى یا چاپى او شناخته شده كه بعضى از آنها (مانند تذكره الفقهاء) به تنهائى در اثبات نبوغ او كافى است .

علاّمه كتب زیادى در فقه دارد كه غالب آنها همانند: كتابهاى محقق حلّى در زمانهاى بعد از او از طرف فقهاء شرح و حاشیه شده است .

كتب معروف فقهى علامه، عبارت است از: ارشاد، تبصره المتعلمین ، قواعد، تحریر، تذكرة الفقهاء، مختلف الشیعه ، منتهى ، علاّمه اساتید زیادى داشته است . در فقه شاگرد دائى خود، محقق حلّى و در فلسفه و منطق ، شاگرد خواجه نصیرالدین طوسى بوده است ، فقه عامّه را، نزد علماى اهل تسنن تحصیل كرده است . علاّمه در سال 648 متولد شده و در سال 726 در سن 78 سالگى درگذشته است .

2- بقره / 156 و 157.

3- روضات الجنات ، 284 / 2.

4- مقدمه الاتقان، ص 17. الصّواعق المحرقه، 78

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 تیر1389ساعت 13:47  توسط ارادتمند العلما   | 

نهم رجب

قبل از اينكه به وقايع نهم رجب بپردازيم ، ابتدا تتمه هشتم رجب كه از ديروز باقيمانده را كامل مي كنيم تا تاريخ رو خوب دوره كرده باشيم .

بقيه هشتم رجب

به قولي هلاكت مامون عباسي ملعون هفتمين و اعلم بني عباس لعنت الله عليهم اجمعين در سال 218 قمري

به قولي ولادت حضرت علي اصغر (ع) سال 60 قمري

فتح مصر به دست سپاه اسلام سال 20 قمري

رحلت سيد حسين بن سيد جعفر خوانساري  استاد بحرالعلوم و ميرزاي قمي در سال 1191


نهم رجب


ولادت شهيد شيرخواره كربلا باب الحوائج حضرت علي اصغر (ع) 60 قمري

 


تولد  عبدي بيك شيرازي ملقب به نويدي مورخ بزرگ ايراني

زين العابدين عبدي بيك شيرازي ملقب به نويدي در شيراز به دنيا آمد. او از كاتبان و نويسندگان ديوان شاه طهماسب صفوي بود و به ادب فارسي علاقه داشت. بزرگ‏ترين اثر اين مورخ ايراني، كتابي درباره‏ي حكومت سلسله‏ي صفويه در ايران مي‏باشد. او در اين كتاب، اخبار صفويان را از آغاز تا 978 ق نگاشته است. از ديگر آثار نويدي، جام جمشيد به صورت منظوم مي‏باشد. عبدي بيك با پيروي از خمسه‏ي نظامي گنجوي، پنج مثنوي سروده است . اين شاعر توانا در سال 921 قمري فوت كرد .



شهادت عزالدين سيد حسين عالم لبناني

عزالدين سيدحسين از عالمان قرن دهم هجري در سال 906 ق در يكي از روستاهاي جبل عامل لبنان متولد شد. او به تحصيل علوم متداول عصر خويش پرداخت و به مقامات عالي علمي و عرفاني دست يافت. سرانجام، بدخواهان كينه توز كه تحمل شخصيت برجسته‏ي معنوي و ديني او را نداشتند وي را در شهر صيداي لبنان  در سال 961 قمري مسموم كرده، به شهادت رساندند.



رحلت مجتهد بزرگ شيعه آيت‏اللَّه شيخ محمد حسن آل ‏ياسين كاظميني  

آيت‏اللَّه شيخ محمدحسن آل ياسين كاظمي در سال 1220 ق در كاظمين ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايى را در زادگاه خود گذراند و پس از سفري به ايران، راهي كربلا گرديد و نزد شيخ محمدحسين صاحب فصول و در نجف از محضر شيخ محمدحسن نجفي صاحب جواهر و شيخ جواد ملا كتاب، استفاده برد. آيت‏اللَّه آل‏ياسين پس از طي مدارج عالي علمي، بنا به درخواست مردم كاظمين و امر استادش صاحب جواهر، براي سرپرستي حوزه‏ي كاظمين عازم اين ديار گرديد و تا پايان عمر در آنجا بود.

وي با وجود تبحُّر در علم رجال و حديث، عمده‏ي نگارش‏هاي خود را در زمينه‏ي فقه و اصول ارايه داده است كه كُتبِ اسرارُ الفِقاهه، حاشيه بر فصول، تعليقه بر فوائدُ الاصول و... از آن جمله‏اند.

اين عالم رباني سرانجام در نهم رجب سال 1308 ق در حالي كه پس از فوت شيخ مرتضي انصاري مرجعيت داشت، در 88 سالگي به ديدار معبود شتافت و پس از تشييعي با شكوه در آرامگاه خانوادگي آل‏ياسين، در نجف اشرف به خاك سپرده شد.


رحلت آيت الله شيخ محمد حسين كلباسي

عالم بزرگوار، آيت‏اللَّه شيخ محمدحسين كلباسي اصفهاني در سال 1284 ش  (1323 ق) در بيت علم و فضيلت در اصفهان به دنيا آمد. آيت‏اللَّه شیخ محمدحسین فرزندعلامه شیخ محمدرضا فرزند علامه شیخ محمدعلى فرزند عالم شیخ محمدجعفر فرزندعلامه شيخ محمد ابراهیم كرباسى مشهور بكلباسى مولف (اشارات الاصول النخبه و غیرها) از علماء اعلام و فقهاء گرامي حوزه علمیه قم عالمى عادل و فاضلى كامل و فقیهى زاهد صاحب مقام علم و عمل و داراي ملكات فاضله و صفات حمیده و از بیت علم و فضیلت است.

جد سوم ایشان آیت‏الله فى الورى حاج ملا محمدابراهیم كلباسى صاحب كرامات باهره معاصر فتحعلیشاه قاجار از مفاخر عالم تشیع است كه صاحب روضات الجنات در ص 11 كتاب روضات ترجمه ایشان را نگاشته و عموى معظم والدشان مرحوم علامه بزرگوار ابوالمعالى كلباسى استاد آیت‏الله العظمى بروجردى و فرزند وى علامه ابوالهدى كلباسى مولف كتاب بدرالتمام از اساتید علامه معاصر آیت‏الله العظمى مرعشى نجفى است.

بیت معظم‏له از بیوتات رفیعه علم و تقوى و اصیل و ریشه‏دار اصفهان مى‏باشد و بالغ بر صد سال این بیت در اصفهان و تهران و مشهد و اعتاب عالیات مصدر امور شرعى و روحى بوده‏اند ايشان در چنين خاندان اهل علم و فضیلتي نشو و نما یافت، مقدمات و ادبیات را نزد علماء اصفهان آموخت آنگاه در سال 1340 قمرى در سن 17 سالگى به نجف اشرف مهاجرت كرد.

تحصيلات

 در نجف اشرف فقه و اصول را در خدمت مرحوم آیت‏الله جاج شیخ عبدالحسین دشتى و آیت‏الله شیخ ضیاءالدین عراقى و آیت‏الله العظمى اصفهانى و آیت‏الله اصطهباناتى و آیت‏الله حاج شیخ كاظم شیرازى تلمذ نمود آيت‏اللَّه كلباسي پس از سالياني، به اصفهان بازگشت و از محضر مرحوم آیت‏الله حاج سید محمدصادق خاتون‏آبادى استفاده كرد.  پس از مدتي بار ديگر ساكن نجف شد و در محضر آيات عظام: سيدعبدالهادي شيرازي، شيخ‏حسين حلي و سيد جمال‏الدين گلپايگاني شاگردي نمود.

هجرت به حوزه علميه قم

آيت‏اللَّه شيخ محمدحسين كلباسي اصفهاني در سال 1360 قمرى مشرف به زیارت بیت‏الله الحرام شد و مدت 7 ماه در مكه و 7 ماه در مدینه اقامت نمود، در سال 1377 قمرى براى معالجه به تهران آمد و پس از بهبودى و عافیت نسبي اطباء از مراجعت به عراق او را منع كردن و ايشان ناگزير مجبور به اقامت در ایران شد و شهرستان دینى و علمى قم را اختیار كرد و رحل سكونت دراین بلده طیبه كه حرم آل‏محمد علیهم‏السلام است انداخت و در حوزه علميه قم به تدريس فقه و اصول پرداخت. آيت اللَّه كلباسي داراي تاليفات متعددي است كه برخي از آنها از اين قرارند: فضايل اهل بيت، شرح باب حادي عَشَر و غرائب و قِصارُ الكَلِم.

سفر به سرای باقی

اين عالم بزرگ سرانجام در هجدهم آبان 1376 ش برابر با نهم رجب 1418 ق در 92 سالگي جان به جان آفرين تسليم كرد و در صحن مطهر حضرت معصومه مدفون شد.



وفات شيخ اسد الله بن علي اكبر بن رستم خان زنجاني 1345 قمري



وفات آيت الله سيد حسين بدلا مدفون قم 1424

آیت الله سید حسین بدلا از درختان کهنسال حوزه علمیه قم بود که قبل از ورود آیت الله حائری به قم در این شهر می زیسته و روزگار دشوار رضاخانی و نیرنگهای فرزند او را بخاطر دارد. او در محضر آیات بزرگ حاج شیخ عبدالکریم حائری، سید محمدتقی خوانساری، حجت کوه کمره ای و بروجردی به تحصیل پرداخته و در تنظیم رساله با حاشیه آیت الله بروجردی همکاری داشته و در انتشار نشریه «همایون »، اولین نشریه مذهبی قم همکاری نموده و  امامت جماعت مسجد امام حسن عسکری(ع) را در این شهر بر عهده داشته است .





گفتگو مجله كوثر با آیت الله سید حسین بدلا

کوثر: با تشکر از حضرت عالی که وقت شریفتان را در اختیار مجله کوثر قرار دادید اگر مایل هستید مختصری از زندگی فرهنگی علمی خودتان را بیان فرمایید.

خدا را شاکرم بر اینکه این توفیق را نصیبم کرد تا بتوانم کلماتی را که برای دیگران مفید باشد عرض کنم. بنده در قم متولد شدم. لکن پدر و بستگان من در تهران بودند. در سال 1341 قمری از تهران برای تحصیل به قم آمدم. ابتدا در مدرسه رضویه مشغول به تحصیل شدم که البته مدرسه رضویه فعلی ثلث آن است مابقی آن در زمان رضاخان خراب شد و جزء خیابان آذر شد مقدمات و سطح را از خدمت آقامیرزا علی حکمی و آقا سید مهدی کشفی و مرحوم آقا شیخ ابوالقاسم قمی فرا گرفتم. بزرگترین استادم مرحوم قمی بود که سالها از محضرش بهره بردم ایشان به سال 1353 قمری فوت کرد و قبر شریفش بین قبر آیت الله بروجردی و آیت الله حائری قرار دارد و هر وقت به حرم مشرف می شوم پس از زیارت حضرت معصومه(س) سر قبر این استادم می روم. درس خارج را خدمت آیت الله شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه خواندم. یادم هست آن زمان که به درس ایشان می رفتم ایشان نماز جمعه را تدریس می کردند و نظرشان این بود که اگر روزی نماز جمعه اقامه شود تخلف از آن مشکل است. بعد هم خدمت آیت الله سید محمدتقی خونساری شرکت کردم و جدا به ایشان علاقه مند بودم. از روزی هم که آیت الله بروجردی به قم آمدند تا آخر عمر شریفشان در محضرشان بودم و بهره می گرفتم و افتخار شرکت در غسل دادن ایشان را نیز دارم.

کوثر: شنیده ایم حضرت عالی در انتشار اولین مجله مذهبی در قم دست داشته اید لطفا درباره آن مجله و زمان انتشار و علت تعطیلی آن توضیحاتی بفرمایید.

متولی مدرسه رضویه مرحوم آقا شیخ مهدی بود که از شخصیتهای علمی و برجسته آن زمان بود. مرحوم حاج شیخ عبدالکریم وقتی به قم آمدند ابتدا به منزل ایشان وارد شدند. در آن مدرسه من با پسر آقا شیخ مهدی، علی اکبر حکمی زاده هم حجره بودیم، این آشنایی ما با هم موجب شد که با کمک آقای همایون مجله همایون را در سال 1313 شمسی منتشر کنیم. در آن زمان این اولین مجله دینی بود که در قم منتشر می شد البته قبل از آن مجله «دعوت اسلامی » را که آقای سید محمدتقی واحدی بدلا در کرمانشاه منتشر می کرد، به خاطر نسبتی که با هم داشتیم من تعدادی از آن را در قم پخش می کردم. مرکز نشر مجله همایون همان مدرسه رضویه بود که یک اطاق را با میز و چند صندلی به آن اختصاص داده بودیم. صاحب امتیاز مجله هم حکمی زاده بود. البته مزاحمتها و مخالفتهایی هم با مجله بود، ولی چون پشتوانه آن پسر آقا شیخ مهدی بود، کمتر توانست مؤثر باشد. متاسفانه حکمی زاده با همه تقدسی که داشت تحت تاثیر افکار «کسروی » قرار گرفت و منحرف شد و کتاب «اسرار هزار ساله » را نوشت که امام(ره) به رد آن، کتاب «کشف الاسرار» را نوشتند. به همین جهت آن مجله بیش از 12 شماره مدت یک سال نتوانست دوام پیدا کند آقای همایون هم که مسؤول امور مالی مجله بود توان اقتصادی برای نشر مجله را نداشت و مجله خود به خود تعطیل شد.



کوثر: با توجه به اینکه حضرت عالی از شاگردان نزدیک آیت الله سید محمدتقی خونساری بوده اید و ضمنا در نماز باران معروف شرکت داشته اید لطفا در باره آن حادثه برای خوانندگان مجله توضیحانی بفرمایید.

می دانید که پس از جنگ جهانی دوم خشکسالی شدید آمد. کار بر مردم سخت شد، باران رحمتی نازل نمی شد خواص از ایشان خواستند نماز طلب باران بخوانند. ایشان هم پذیرفتند، فرمودند: سه روز روزه بگیرند و روز سوم، که جمعه است، برای طلب باران از شهر خارج می شویم. این جا هم، زبان به اعتراض گشودند و برخی از افراد ضعیف الایمان قضیه را به تمسخر و استهزاء گرفتند. عده ای می گفتند: خواندن نماز استسقاء مستحب است، ولی اگر باران نیاید، آبروی دین و شریعت می رود. ایشان، جواب می فرمودند: در این که این عمل مستحب است، کسی تردید ندارد و در این که جزء شریعت نیز هست تردیدی نیست; بنابراین وظیفه ما، به فرموده شرع اقامه این نماز است. این مربوط به ما است. اما این که باران بیاید یا نیاید، این به ما مربوط نیست، صاحب شریعت بهتر از من و شما آبروی دینش را حفظ می کند. این چنین از روی ایمان و پایبندی به دستورات شرع حتی مستحبات آن سخن می گفتند. طبق قرار روز جمعه، برای نماز استسقاء به طرف خاکفرج، حرکت کردند عده زیادی از مردم، علما و طلاب به دنبال ایشان در حرکت بودند حتی افرادی که سست عقیده بودند و مسخره می کردند نیز آمده بودند. نماز برگزار شد، ولی آن روز باران نیامد. ایشان ناامید نشده به اطرافیان و شاگردان خود فرمودند: فردا را نیز روزه بگیرند، مجددا نماز را برگزار می کنیم. روز شنبه با عده ای کمتر که بیشتر آنان از شاگردان و ارادتمندان ایشان بودند برای نماز آمدیم، نماز برگزار شد. پس از برگزاری نماز چنان بارانی آمد که اعث شگفتی دوست و دشمن شد. و شاید مرتبه اول که باران نیامد به خاطر وجود افراد بی ایمان و فاسقی بود که به همراه جمعیت آمده بودند، و این که ایشان چنان مصمم به ادامه آن در روز بعد بود این واقعیت را درک کرده بود.

کوثر: اگر خاطره یا کرامتی گفتنی از حضرت معصومه(س) به یاد دارید بفرمایید.

گفتنی ها و شنیدنیها بسیار است و آنچه که هم اکنون یه یاد دارم برایتان نقل می کنم. یکی مربوط به زمان قحطی و ایام کودکیم می شود یادم هست قحطی آن چنان شدید بود که روزانه عده بسیاری از گرسنگی می مردند به طوری که به دفن و کفن آنان نمی رسیدند لذا در زیر قبرستان علی بن جعفر سردابهایی می کندند و به صورت گروهی دفن می کردند در این ایام روزی از شدت گرسنگی با مادرم از خانه بیرون آمدیم و برای تهیه غذا به کریمه اهل بیت 3 پناه آوردیم در بین راه که می آمدیم قدری اسفناج پیدا کردیم و مادرم ما را برد آنجایی که الآن مسجد بالا سر شده مادرم با چادر پناه کرده بود و داشتیم از اسفناج برای سد جوع استفاده می کردیم در همین بین شخصی آمد بدون هیچ مقدمه ای مقداری پول به ما داد، که در آن زمان پول بسیاری بود و در آن شرایط سخت جز عنایت حضرت معصومه(س) چیزی نبود.

مورد دیگر مربوط به زمانی است که در مدرسه «دارالشفا» حجره داشتم. مدرسه دارالشفاء آن موقع یک طبقه بود مدرسی در وسط و هشت اطاق در یک طرف و هشت اطاق هم در طرف دیگر و حوضی هم در وسط حیاط مدرسه قرار داشت و هم سطح کف مدرسه. حجره شماره 8 حجره من بود و حجره امام خمینی شماره 7 بود که در همان مدرس هم تدریس می کرد. ضمنا مدرسه دارالشفا راه رفت و آمد زائران به حرم مطهر نیز بود سحرها که درب مدرسه باز می شد زائران حضرت معصومه برای رفتن به حرم از داخل مدرسه می رفتند. شبی از شبها بدون اینکه وقت بیدار شدنم باشد از خواب بیدار شدم از قضا یکی دیگر از دوستان هم بر خلاف معمول شبهای دیگر بیدار شده بود.

داشتیم با هم احوالپرسی می کردیم متوجه صدایی از داخل حوض آب شدیم. به سمت حوض رفتیم دیدیم یکی از زائران حضرت معصومه به هنگام تشرف به حرم به خاطر ناآشنایی به راه در داخل حوض افتاده و حوض هم عمق زیاد داشت که اگر آن شب ما به داد او نرسیده بودیم حتما غرق می شد. خلاصه توانستیم به کمک دیگر زائران او را نجات دهیم. اینجا بود که متوجه شدیم سر اینکه ما دو نفر همزمان با هم امشب بر خلاف وقت معمول شبهای دیگر بیدار شدیم این بوده است که این زائر حضرت معصومه را نجات دهیم.

که خود آن خانم هم گفته برای نجاتم من هم متوسل به حضرت معصومه شدم.

کوثر: جناب عالی هنگام تشرف به حرم حضرت معصومه(س) چه زیارتی می خوانید.

آن وقت ها که حال داشتم زیارتهای مفصل می خواندم پس از مختصری از زیارت حضرت معصومه این سوره حمد و کوثر را پس از زیارت به جای نماز هدیه می کنیم. اما اینکه سوره کوثر می خوانم به اعتبار اینکه یکی از مصادیق کوثرحضرت معصومه می باشند ولی حالا یک سوره کوثر می خوانم با سه قل هو الله و یک سوره کوثر با یک سوره حمد و هدیه می کنم ثوابش را به روح حضرت معصومه(س) بعد از آن سر قبر اساتیدم: آیت الله حائری، خونساری، شیخ ابوالقاسم قمی می روم.

کوثر: چه توصیه ای به زائران دارید.

به همان چیزی سفارش می کنم که خطیب جمعه هر هفته باید مردم را به آن سفارش کند و آن تقواست چرا که بهترین توشه ها تقواست «ان خیر الزاد التقوی ».

زیارت اگر از روی معرفت باشد به زائر تقوا می دهد و زائر می تواند تقوا را سوغات ببرد تقوا به معنای درست آن که به کارهای نیک شتاب دهنده است «سارعوا الی مغفرة من ربکم » و «فاستبقوا الخیرات » و از محرمات الهی اجتناب دهند.

در پایان ذکر این نکته هم بد نیست. مدتی مریض بودم نتوانستم به حرم مشرف شوم پس از بهبود، اولین باری که مشرف شدم تا چشمم به گنبد و بارگاه آن حضرت افتاد بی اختیار این شعر بر زبانم جاری شد.

ای حرمت رهرو پروردگار در ره حق کن قدمم استوار در حرمت رو به خدا آورم تا که شوم در دو جهان رستگار

این شعر در حقیقت هدف از زیارت رفتن ما را بیان می کند و اینکه ما برای یافتن راه خدا و حق به زیارت این عزیزان می رویم. نه برای عبادت و پرستش این بزرگان این تهمتی است که وهابیان به شیعیان می زنند و هیچ پایه و اساسی ندارد.

کوثر: با توجه به آنکه مدت زیادی در خدمت آیة الله حائری و آیت الله بروجردی بوده اید، لطفا از توجه این عزیزان و اهتمامشان به کریمه اهل بیت چنانچه مطلبی دارید بفرمایید.

آمدن مرحوم آیت الله حائری از اراک به قم با این که آن زمان اراک حوزه پر رونقی داشت به خاطر اهمیتی بود که آن جناب به بودن حوزه در جوار مرقد کریمه اهل بیت 3 بود و لذا پس از آمدن ایشان به قم علاوه بر فضلاء و علماء اراک که با ایشان به قم آمدند بعضی از علماء تهران هم مانند آیت الله میرزا محمد ثقفی پدر زن حضرت امام و حاج میرزا عبدالله چهل ستونی، حاج میرزا عبدالله آل آقا و آقای سید مهدی کشفی به قم آمدند و کم کم قم حوزه مرکزی شد. مرحوم آیت الله حائری پس از ورود به قم تا مدت زیادی درس و بحثهایشان را و نمازشان را در حرم مسجد بالا سر انجام می دادند و حتی بیشتر وقتها در همان حرم روی سجاده ای می نشستند و به سؤالات و مراجعات مردم جواب می دادند. در حالی که منزلشان به خاطر داشتن سرداب خنک تر بود وبرای درس و بحث و انجام این امور مناسب تر. این نبود جز اینکه ایشان عنایت داشت مدت بیشتری را در کنار مرقد مطهر حضرت معصومه(س) باشد و از فیوضات آن حضرت بهره مند شود. این اواخر عمر بر اثر ضعف و ناتوانی محل تدریس را به مسجد عشقلی نزدیک منزلشان بردند که گاهی به خاطر ضعف و ناتوانی از منزل تا محل تدریس عبا بدوش نمی انداخت.

حضرت آیت الله بروجردی هم همین عنایت و توجه را داشتند. ایشان هم محل تدریس خود را حرم و صحن مطهر حضرت معصومه(س) قرار داده بودند.

کوثر: از این که وقت شریفتان را در اختیار ما قرار دادید متشکریم.

من هم از شما سپاسگزارم و در پایان بد نیست این نکته را هم یادآوری کنم که چه خوب است با این زیارت نامه ها چند روایت و نکته اخلاقی هم چاپ شود تا زائران به هنگام خواندن زیارت نامه از آن استفاده کنند.

والسلام

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 تیر1389ساعت 12:41  توسط ارادتمند العلما   | 

نگاهی به آرای فقها در مسئله مرجعیت زن

در بینش اسلامی ، خداوند زن و مرد را از یک اصل آفریده و راه رسیدن به کمال را برای هر دو قرار داده است. تفاوت‌های جسمی و روحی زن و مرد هر چند موجب برتری و امتیاز یکی بر دیگری نمی شود، اما ممکن است سبب تفاوت در تکالیف و پذیرش مسئولیت‌های فردی و اجتماعی متفاوت گردد.
مقوله جنسیت و مرجعیت یکی از احکامی است که محل بحث فقهاست و این پرسش که اگر زنی دارای تمام شرایط لازم برای مرجعیت باشد، آیا صرف زن بودن او مانع از مرجعیت و حجیت فتاوای او می شود یا نه، مورد بحث قرار می گیرد آیا فتاوای مفتی زن، حتی برای زنان دیگر نیز حجیت ندارد؟
مسئله مرجعیت زن در کلمات فقهای متأخر ، غالباً به صورت روشن و صریح مطرح شده است اما در کلمات فقهای قدیم یا اصلا عنوان نگردیده و یا کلام ایشان در رابطه با این مسئله خیلی روشن نیست.

لازم به ذکر است که برخی علما بحث از مسئله تقلید را در کتاب‌های فقهی و برخی ، در کتاب‌های اصولی عنوان نموده‌اند. از طرفی دیگر در کتب فقهی، بحث در مواضع مختلفی مطرح شده از جمله در کتاب امر به معروف و نهی از منکر، کتاب القضاء، کتاب الجهاد و... در موارد متعددی از کلمات فقها این بحث به طور استطرادی و حاشیه ای مورد تعرض قرار گرفته است که در مباحث آینده به آن اشاره خواهد شد.

در این نوشته به گزارشی از اقوال، قائلین و ادله آنها درباره موضوع بسنده شده و از آنجا که نقد و بررسی آنها در حوصله این مقاله نمی‌گنجد از ذکر آن پرهیز شده است.
مهم‌ترین ادله قائلین به عدم جواز مرجعیت زن، مذاق شارع و از بین ادله قائلین به مرجعیت زن، مهم ترین دلیل سیره عقلا بر رجوع به متخصص است كه در آن فرقی میان زن و مرد نیست.



نگاهی به آرای فقها در مسئله مرجعیت

با توجه به اینکه یکی از مدارک مشروعیت تقلید در کلمات فقها اجماع است،ناچار باید نظر فقها تا حد امکان مورد بررسی قرار گیرد تا وجود اجماع یا نبودن آن در این مسئله روشن شود؛و از آنجا که روشن شدن نظر فقهای اهل سنت ممکن است در کشف نظر ائمه اهل بیت (ع) دخالت داشته باشد،به طور مختصر به نظریات آنها هم اشاره می شود.

1. مرجعیت زن از نگاه علمای اهل سنت

گر چه در مقام ثبوت و در واقع دیدگاه علمای اهل سنت یا جواز مرجعیت زن است و یا عدم جواز آن ، اما به دلیل روشن نبودن این مسئله در کلمات برخی از آنها،می توان آنها را به چهار گروه تقسیم کرد:

الف.کسانی که اساساً به ذکر شرایط مفتی نپرداخته اند:

در این دسته ،کسانی جای می گیرند که اگر چه به بعضی از احکام مجتهد پرداخته اند،اما به شروط مجتهد و اینکه آیا مرد بودن در آن شرط است یا نه ؟اشاره ای نکرده اند .محمد ابن احمد سرخسی را می توان از این گروه برشمرد.

ب. کسانی که شرط ذکورت را جزء شروط مفتی ذکر نکرده اند :

برخی از علما در بحث اجتهاد و تقلید به شرایط مفتی و کسی که جواز تقلید دارد پرداخته اند ، اما هیچ اشاره ای به شرط ذکورت مفتی نکرده اند.این گروه توجه به شرط ذکورت داشته و آن را در بحث قبول روایت نفی کرده و گفته اند در قبول روایت یک راوی ، مرد بودن شرط نیست و می توان روایت زنان را نیز قبول کرد؛ اما هنگامی که به بیان شرایط مفتی پرداخته اند، هیچ اشاره ای به لزوم مرد بودن او نداشته اند.ابن حاجب ،احمد بن حنبل ،شاطبی مالکی، علی بن محمد آمدی،امام محمد غزالی، فخر رازی ،شوکانی، شیخ محمد خضری، بیضاوی و ابراهیم لقانی را می توان از این گروه برشمرد.

ج. کسانی که به عدم شرط ذکورت در مفتی تصریح کرده اند :

برخی از فقها هنگام بیان شروط مفتی ، تصریح کرده اند که مرد بودن برای مفتی شرط نیست.امام زرکشی،سمعانی،ابن امیر الحجاج ، جلال الدین سیوطی ،کاشانی حنفی،ملقب به ملک العلماء،ابن جریر

د.کسانی که در مفتی،ذکورت را شرط می دانند :

بر اساس تتبعی که انجام گرفت کسی با صراحت ،لزوم مرد بودن مفتی را بیان نکرده است. تنها از عبارت ابن قدامه است که شاید بتوان شرط ذکورت مفتی را استفاده کرد.اگر چه عبارات او مربوط به قضاوت زن است،اما تعلیل هایی را که ذکر کرده است با لزوم ذکورت در مفتی هم سازگاری دارد.



2.مرجعیت زن از نگاه علمای شیعه

مسئله مرجعیت زن گر چه در کلمات فقهای متأخر معمولاً به صورت روشن و صریح مطرح شده است اما در کلمات فقهای قدیم یا اصلاً عنوان نشده و یا کلام ایشان در رابطه با این مسئله خیلی روشن نیست.

به طور کلی می توان گفت: فقها شرایط مفتی را در موارد ذیل مطرح کرده اند:

1-در کتاب امر به معروف و نهی از منکر
2-در مبحث اجتهاد و تقلید در کتب و نوشته های مربوط به اصول فقه.
3- در ابتدای رساله های علمیه ،در احکام و مسائل تقلید ، فقهای شیعه نیز مانند فقهای اهل سنت در واقع یا قائل به حجیت فتوای زن هستند و یا آن را حجت نمی دانند،اما به خاطر روشن نبودن عبارات برخی از آنها لازم است که عبارات انها در ضمن چهار دسته مورد بررسی قرار گیرد .

الف.کسانی که اساساً به ذکر صفات مفتی و مجتهد نپرداخته اند:

گفته شد که از مواردی که می توان نظریه فقها به ویژه فقهای قدیم را در رابطه با شرایط مفتی به دست آورد، مبحث امر به معروف و نهی از منکر به جرح و قتل بینجامد که در این صورت در زمان غیبت باید توسط فقهای جامع شرایط فتوی اجرا شود.در این بحث اگر چه برخی از فقها،شرایط حجیت فتوای فقیه را ذکر کرده اند، اما برخی دیگر هیچ اشاره ای به این شرایط نکرده اند . از این گروه می توان به شیخ مفید ، شیخ طوسی ،سلار ، ابن ادریس حلی اشاره کرد.

ب.کسانی که شرط ذکورت را جزء شرایط مفتی ذکر نکرده اند:

بسیاری از فقها با اینکه در مقام بیان شرایط مفتی بوده اند ، اما شرط ذکورت را به عنوان یکی از شرایط حجیت فتوای مجتهد ذکر نکرده اند.
بنابراین بسیاری از بزرگان یا اینکه در مقام بیان شرایط مفتی بوده اند، اما شرط ذکورت را جزء شرایط مفتی ذکر نکرده اند.
ممکن است گفته شود که عدم تعرض فقها به شرط ذکورت در مفتی به خاطر شدت وضوح این شرط در مفتی بوده است. اما در جواب گفته می شود. در نزد فقها، روشنی شرط ذکورت در مفتی،به هر اندازه که باشد به پایه وضوح آن در قاضی نیست.با این حال ،برخی از همین فقهایی که در شرایط مفتی نامی از ذکورت نبرده اند،به قاضی که رسیده اند ، به صراحت شرط ذکورت را بیان کرده اند.

ج.کسانی که به شرط ذکورت در مفتی تصریح کرده اند :

برخی از فقها در مقام بیان شرایط مفتی و مرجع تقلید به اشتراط ذکورت تصریح کرده اند . مثل شهید ثانی،سید مجاهد ،آیت الله سید محمد کاظم طباطبایی،امام خمینی،آیت الله سید محمد باقر صدر ،آیت الله اراکی ،آیت الله فاضل لنکرانی ، آیت الله میرزا جواد تبریزی،آیت الله سید کاظم حائری، آیت الله سیستانی ،آیت الله بهجت.

د.کسانی که به عدم اشتراط ذکورت در مفتی تصریح کرده اند:

این گروه فقهایی هستند که ادله لزوم مردبودن مرجع تقلید ارائه کرده اند.از این گروه می توان به این فقها اشاره کرد:

شهید ثانی در رساله اجتهاد و تقلید،صاحب جواهر،آیت الله سید محسن حکیم،آیت الله سید محمد باقر شیرازی، محمد مهدی شمس،سید محمد حسین فضل الله ،سید نورالدین شریعتمدار جزائری ،سید محمد مهدی خلخالی، محمد ابراهیم جناتی



ادله موافقین و مخالفین مرجعیت زن

در رابطه با بیان ادله جواز مرجعیت زن به سه مبحث اشاره می شود:

مبحث اول: مقتضای اصل اولیه در جواز تقلید از زن 

سیر بررسی مسئله مرجعیت زن به بیان اصل و قاعده اولیه پرداخته شود تا اگر ادله هیچ یک از طرفین تمام نبود،به آن اصل و قاعده مراجعه شود.

در بین علمای علم اصول،مسلم است که اگر در موردی نسبت به حجیت و عدم حجیت یک شی شک شود،مقتضای قاعده و اصل اولیه ،عدم حجیت آن شی است: تا جائی که گفته شده است . این قاعده شامل مسئله مورد بحث هم می شود،یعنی اگر در جواز یا عدم جواز مرجعیت زنان حکم کرد.زیرا شک در جواز تقلید از زنان و عدم جواز آن، به شک در حجیت و عدم حجیت فتوای زنان برای دیگران باز می گردد و با توجه به اینکه حجیت هر موردی نیاز به دلیل دارد،هر گاه نسبت به حجیت هر موردی نیاز به دلیل دارد، هر گاه نسبت به حجیت فتوای زنان برای دیگران ،دلیلی اقامه نشود باید بر اساس همان قاعده کلی ،حکم به عدم حجیت فتوای زنان برای دیگران کرد.



مبحث دوم :ادله قائلین به عدم جواز مرجعیت زن

با روشن شدن اصل اولیه در جواز تقلید از زن ،نوبت به بررسی ادله قائلین به جواز یا عدم جواز آن می رسد.آیا دلیل معتبری برای دست برداشتن از مقتضای قاعده اولیه (عدم جواز مرجعیت زن) وجود دارد یا نه؟ آیا دلیل قابل اعتمادی بر اعتبار یا عدم اعتبار فتوای زن وجود دارد یا نه ؟
در ابتدا ادله قائلین به عدم جواز مرجعیت زن ذکر می شود:

دلیل اول:شهرت
در کلمات برخی از فقها نسبت به عدم جواز مرجعیت زنان ادعای شهرت بلکه اجماع قطعی شده است؛تا جائی که بطلان جواز مرجعیت زن ، از امور بسیار واضح تلقی گردیده ،و عدم تعرض برخی از فقها نسبت به این مسئله این گونه توجیه شده است که عدم جواز مرجعیت زن به اندازه ای روشن بوده است که فقها نیازی به ذکر دلیل بر عدم جواز آن نمی دیده اند.

دلیل دوم :آیات قرآن
برای عدم جواز تقلید از زن به آیات متعددی استناد شده است که به آنها اشاره می شود:
1.آیه قوامیت
الرجال قوامون علی انساء
مردان ،سرپرست زنانند.
خداوند مردان را قیم و سرپرست زنان قرار داده است. مقتضای آیه این است که مرد از زن نمی تواند تقلید نماید.زیرا از نظر عرف تقلید مرد از زن ،به معنای پیروی مرد از زن و قیام او به امور به مردان است و این با آیه شریفه منافات دارد مسئله عدم جواز تقلید زن از زن هم به اجماع مرکب اثبات می شود ، لذا نمی توان تفصیل داد و گفت که زن برای زنان می تواند مرجع تقلید باشد، اما برای مردان نمی تواند .

2. آیه درجه
وللرجال علیهن درجه
و مردان بر آنان درجه برتری دارند
در این آیه از برتری مردان بر زنان سخن گفته شده است. در صورتی که زنان مرجع تقلید مردان شوند،بر مردان برتری می یابندو این با آیه شریفه منافات دارد.

3.آیه رشد در زیور
ا و من ینشوا فی الحلیه و هو فی الخصام غیر مبین
آیا کسی را شریک خدا می کنند که در زر و زیور پرورش یافته و در هنگام مجادله بیانش غیر روشن است؟
در این آیه به دو ویژگی زنان اشاره شده است:
1.نشو و نما در زینت یعنی زنان به زینت علاقه داردند و احساسات و عواطف بر آنان غالب است.
2. ضعف در احتجاج و برهان
با توجه به اینکه مرجع تقلید به استنباط احکام شرعی از ادله آنها می پردازد و آنها را برای دیگران بیان می کند و این استدلال و استنباط نیازمند تعقل ، تفکر و آوردن برهان است و زنها در این امور ضعیف می باشند ، پس صلاحیت مرجع تقلید شدن را ندارند. 105   

4.آیه تبرج
و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیه الاولی
و در خانه هایتان قرار گیرید و مانند روزگار جاهلیت قدیم زینت های خود را آشکار می کند .
هر چند این آیه مربوط به همسران پیامبر (ص) است،اما بودن در خانه و عدم اختلاط با مردان و نامحرمان اختصاص به همسران پیامبر ندارد و با توجه به سایر ادله همه  زنان باید آنها را رعایت کنند و با توجه به اینکه مرجعیت زن مستلزم خروج از خانه و صحبت و ارتباط با مردان است،برخلاف این آیه بوده و جایز است.

5.آیه شهادت
استشهدوا شهیدین من رجالکم فان لم یکونا رجلین فرجل و امراتان ممن ترضون من الشهداء ان تضل احداهما فتذکر احداهما الخری
و دو شاهد از مردانتان را به شهادت طلبید، پس اگر دو مرد نبودند، مردی را  با دو زن از میان گواهانی که به عدالت آنان رضایت دارید گواه بگیرید تا اگر یکی از آن دو زن فراموش کرد، زن دیگر ، وی را یادآوری کند.
بر اساس این شریفه ،شهادت دو زن در حکم شهادت یک مرد قلمداد شده که لازمه آن عدم اعتبار شهادت یک زن است،مگر اینکه شهادت یک زن دیگر هم به آن ضمیمه شود،تا شهادت هر دو با هم ، قابلیت استناد داشته باشد.با چند بیان به این آیه استدلال شده است بر عدم حجیت فتوای زن :
بیان اول :هر گاه شهادت زن که مربوط به قضایای موردی جزئی است،پذیرفته نباشد،فتوای او که در حقیقت نظر و حدس او در مسائل و قضایای کلی است ، به طریق اولی حجت نخواهد بود.
بیان دوم :این آیه متضمن تعلیلی است که بر اساس آن می توان از عدم حجیت شهادت زن، نتیجه گرفت که فتوای او هم حجت نیست . در بیان معنای این تعلیل دو تقریر بیان شده است:
تقریر اول: ضلالت در آن ان تضل احداهما فتذکر احداهما الاخری  به معنای گمراهی است و مقصود از گمراهی زن در شهادت غلبه احساسات بر اوست که موجب می شود شهادت باطل بدهد.لذا در این آیه شرط اعتبار شهادت زن ، ضمیمه شدن شهادت یک زن دیگر به شهادت اوست، تا بدین وسیله مانع گمراهی زن در شهادت شود و روشن است کسی که در مقام شهادت دچار گمراهی و ضلالت شود به طریق اولی در مقام قضاوت و افتا دچار ضلالت خواهد شد،لذا قضاوت و فتوای او حجیتی ندارند.
تقریر دوم :ضلالت در تعلیل آیه به معنای نسیان و فراموشی است، که برخی از روایات بر این معنی دلالت دارند.طبق این تقریر،آیه دلالت روشنی بر عدم اعتبار شهادت یک زن دارد، به این سبب که درصد احتمال ضلال یعنی نسیان و فراموشی او نسبت به مردان بیشتر است،بنابراین در مقام افتاء نیز دچار ضلال خواهد شد، لذا فتاوای او حجت نیست.



دلیل سوم:روایات
برای عدم جواز مرجعیت زنان به چند دسته از روایات تمسک شده است:
در برخی از روایات باب قضاوت مثل روایت ابو خدیجه سالم بن مکرم لفظ الرجل به کار رفته است و این روایات بر لزوم مرد بودن قاضی دلالت می کند و مشخص است که منصب افتاء اگر بالاتر از قضاوت نباشد ، حداقل مساوی باآن است.

1.منع از ولایت و رهبری زنان
در روایات زیادی ولایت زنان در امور خانواده و امور اجتماعی نفی شده است، با این حساب ، ولایت او در مسئله رهبری اجتماع و مرجعیت نیز به طریق اولی مورد نفی و نهی شارع است.

2. منع از امامت جماعت زنان
یکی از احکام مسلم فقهی این است که زن نمی تواند در نماز جماعت برای مردان امام جماعت شود.هرگاه نتواند در یکی از موضوعات جزئی آن هم برای جمعی محدود، امامت و پیشوایی کند، یقیناً نمی تواند در تمامی مسائل فقهی و برای همگان مقتدار و راهبر باشد.به تعبیر دیگر وقتی مردم نتوانند در برخی از افعالشان از زن تبعیت نمایند،چگونه می توانند در تمام دستورات فقهی خود پیرو او باشند.

3.لزوم پوشیدگی و تستر زنان
در روایات فراوان با مضامین متفاوت احکام الزامی و غیر الزامی برای زنان بیان شده است، که مضمون مجموع آنها لزوم پوشیدگی ، پرده ای و عدم ارتباط و اختلاط با نامحرم می باشد. از مجموعه روایات عدم رضایت شارع مقدس بر تصدی مقام مرجعیت برای زنان که مستلزم حضور در اجتماع و ارتباط با نامحرم است، فهمیده می شود. این روایات در ضمن عناوین ذیل بیان شده اند:
الف. ترغیب بانوان به عدم حضور ایشان در اجتماعات
ب. منع از گفتگوی زنان با نامحرم در صورتی که صدای آنها مشتمل بر نرمی و لطافت باشد
ج. وجوب حجاب و پوشش برای زنان
د. وجوب حفظ چشم و چشم پوشی از جنس مخالف

ه. ترغیب بر عدم اختلاط زنان با مردان در عین رعایت پوشش و حفظ نظر

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 تیر1389ساعت 11:21  توسط ارادتمند العلما   | 

هشتم رجب المرجب

شهادت نجيب‏الدين سمرقندي دانشمند و طبيب

محمد بن علي بن عُمر سمرقندي ملقب به جمال الدين از مشاهير اطباي اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم مي‏باشد. كتابهاي اِبدالُ الاَدويه، الاسباب و العَلامات و اغذية المَرضي از آثار اوست. جمال‏الدين در سال 619 ق هنگامي كه مغولان، هرات را تسخير كرده و مردم را قتل عام نمودند، به دست آنان به قتل رسيد.



تولد فقيه بزرگ شيخ حرّ عاملي 

محمد بن حسن عاملي معروف به شيخ حرّ عاملي در روستاي مَشغَره از توابع جبل عامل لبنان در سال 1033 قمري متولد گرديد. شيخ حسن ظهير، شهيد ثاني، پدر، عمو و دايى وي از اساتيد شيخ حُرّ عاملي بودند.

او تا چهل سالگي در كشور سوريه و منطقه‏ي جَبَل عامل، نزد استادان شيعي تعليم يافت و بعدها به عراق و خراسان عزيمت نمود. شيخ حُرِّ عاملي در مشهد به منصَب شيخ الاسلامي و قاضيُ القضاتي اين شهر منصوب شد و در اصفهان نيز مورد احترام علامه محمد باقر مجلسي و شاهِ صفوي قرار گرفت.

از ايشان بيش از 20 كتاب و رساله بر جاي مانده است. اما معروف‏ترين اثر شيخ حرُّ عاملي، كتاب عظيم وسايل الشيعه در 30 جلد مي‏باشد كه كار تاليف آن، هجده سال به درازا انجاميد. وي در اين كتاب، همه‏ي روايات و اخباري را كه در قرن چهارم هجري در كتب ششگانه‏ي روايي شيعه(شامل اصول كافي، مَن لايحضُرُهُ الفقيه، تهذيب و استِبصار، محاسن برقي و قُربُ الاسناد) گرد آمده بود، يك‏جا جمع‏آوري كرد و رواياتي بسيار بر آن‏ها افزود. هم‏چنين كتب: صحيفه‏ي ثاني، الفُصولُ المُهمَّه، الفَوايدُ الطوسيَّه و تواترُ القرآن از جمله آثار اين عالم بزرگ مسلمان مي‏باشند.

در زير نمونه اي از دست خط به جاي مانده از شيخ حر را مي بينيد كه كتاب امالي صدوق را تماما كتابت كرده است .

برخی از دیگر آثار او عبارتند از:

  • الجواهر السنیّة فی الأحادیث القدسیّه، نخستین تألیف اوست و کسی قبل از او چنین تألیفی نداشته‌است
  • هدایة الأمة
  • اثباة الهداه
  • امل الآمل
  • الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة.

اين عالم برجسته در 21 رمضان 1104 قمري در مشهد مقدس وفات نمود و در صحن شريف امام رضا(ع) مدفون گرديد.



شهادت آيت‏اللَّه  سيدعبداللَّه بهبهاني از رهبران اصلي نهضت مشروطه


آيت‏اللَّه سيد عبداللَّه فرزند سيد اسماعيل مجتهد بهبهاني در حدود سال 1260 قمري به دنيا آمد.

اجداد سید عبدالله که ابتدا در سرزمین بحرین زندگی می‌کردند، خانواده‌ای اهل علم و تقوا و دیانت بودند ولیکن به واسطه پیش آمد فتنه وهابی از بحرین به بهبهان هجرت کردند. جد بزرگش سيد عبدالله بلادي از مردم غريفه یکی از روستاهای بحرین بود. او اولین کسی است که از بحرین به بهبهان هجرت کرد و با این هجرت فرزندانش در نجف، بصره ،بندربوشهر، شيراز ، بهبهان و تهران پخش شدند.

جد سید عبدالله، سيد نصرالله بهبهاني نسل سوم عبدالله بلادی و از روحانیون بهبهان بود. پدر سید عبدالله، سيد اسماعيل بهبهاني برای تحصیلات به نجف رفت. در سال ۱۲۸۷ هجری قمری (۱۲۴۷ هجری شمسی) که ناصر الدين شاه برای زیارت به عراق رفت، در شهر نجف از علمای این شهر درخواست کرد تا برای تعلیم و ارشاد و پاسخگویی به مسائل مذهبی مردم، نماینده‌ای انتخاب و به تهران اعزام کنند. بدین ترتیب سید اسماعیل به عنوان نمایندهء مراجع مقیم عراق در تهران برگزیده شد و در همان سال به تهران مهاجرت نمود. سید اسماعیل صاحب ۶ پسر بود به نام های سید کمال الدین، سید جمال الدین، سید عماد الدین، سید نصر الدین، سید جلال الدین و سید عبدالله. وی در تهران در محله سر پولک مسکن گزید و در همان محله مسجد بهبهانی را بنا نمود که هنوز هم در همان محله پابرجاست.

مادر سید عبدالله، فاطمه بود و به طوری که بازماندگان نقل کرده اند: وی کنیزی بود از سرزمین حبشه که به صورت سوغاتی و هدیه به سید اسماعیل اهدا شده بود، ظاهرا ۵ پسر دیگر سید اسماعیل از زن یا زنان دیگر وی بوده اند. رنگ چهرهء سید عبدالله به شدت تیره بود و تفاوت آن با دیگر برادران و اعقاب آن ها خود دلیلی بر صحت این نقل قول می‌باشد. سیه چردگی سید عبدالله چنان بود که مردم تهران در زمان اوج قدرت وی به او لقب شاه سياه داده بودند.


خانه محل سكونت شيخ

سید عبدالله که در نجف زاده شد، تحصیلات ابتدایی را تحت نظارت و مراقبت پدرش از مکتب خانه آغاز نمود و به لحاظ علاقه‌ای که به کسب علوم دینی داشت، وارد حوزهء علمیه شد. سپس در نجف نزد شيخ اعظم مرتضي انصاري ، ميرزاي بزرگ شيرازي و حاج سيد حسن كوه كمره اي تحصیل کرد و به درجه اجتهاد نایل شد. در ۱۲۸۷ هجری قمری به تهران آمد و پس از فوت پدر در سال ۱۲۹۵ هجری قمری به جای پدر به امور دینی و اجتماعی پرداخت .

سيد با كمك هوش فطري و صراحت بيان، در حوزه‏ي علمي تهران به مرور به شهرت دست يافت و در شمار علماي بزرگ پايتخت درآمد.

آيت‏اللَّه بهبهاني در جريان مشروطه، به همراه آيت‏اللَّه سيدمحمد طباطبايى، رهبري اصلي مشروطيت را برعهده داشت و در راه تحقق آرمان انقلابي خويش، صدمات فراواني ديد و مدتي به عتبات تبعيد گشت.

وي در واقعه‏ي به توپ بستن مجلس توسط محمدعلي شاه قاجار، به اسارت قزّاقان درآمد و بعد از شكنجه‏هاي بسيار، با سر برهنه و چهره‏ي خون‏آلود و جامه‏ي پاره به باغشاه برده شد.



آيت‏اللَّه بهبهاني، پس از اعلان مشروطيت، فعالانه در برگزاري انتخابات و تشكيل مجلس ملي شركت جُست. اگرچه خود هيچ مقام دولتي را نپذيرفت ولي در همه‏ي كارها نظارتِ كامل داشت. در مجلس دوم كه نمايندگان به دو گروه تندرو و ميانه‏رو تقسيم شده بودند به حمايت از ميانه‏روها برخاست. در اين حال تندروان كمر به قتل او بستند.



سرانجام آيت‏اللَّه بهبهاني، اين روحاني آگاه و مجتهد مبارز و مقتدر در هشتم رجب سال 1328 ق برابر با 24 تيرماه 1289 ش در 68 سالگي توسط اشخاص نقابداري كه به منزلِ او هجوم آورده بودند، به ضرب سه گلوله به شهادت رسيد. از اين عالم برجسته، 25 رساله در فقه به جاي مانده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 تیر1389ساعت 0:45  توسط ارادتمند العلما   | 

مجموعه 41 جلدي فقه الصادق (ع) شاهكاري فقهي از آيت الله العظمي روحاني

آيت الله العظمي سيد محمد صادق حسيني روحاني (دامت بركاته) از مراجع بزرگوار حال حاضر شيعه كه متولد 1305 شمسي مي باشند ، عالم كم شناخته اي است كه علي رغم اينكه ايشان الان در شهر مقدس قم سكونت مي كنند ولي متاسفانه به خاطر بعضي دلايل در انزوا به سر مي برند .

در زير به معرفي ايشان و اثر شاهكار معظم له مي پردازم .

ايشان از شاگردان برجسته آيت الله العظمي سيد ابوالقاسم خويي (ره) و آيت الله العظمي حائري موسس حوزه قم از اساتيد بزرگ حوزه نجف هستند .  حضرت آيت اللَّه العظمي روحاني  دروس پايه ادبيات عرب را در قم نزد پدر بزرگوارشان فرا گرفتند.

سپس در سال 1355 (هـ.ق) در سن 10 سالگى به همراه برادربزرگترشان براى استفاده از اساتيد بزرگ و نام آور حوزه علميهِ كهنِ نجف‏اشرف، رنج و مشكلات هجرت از قم به نجف را پذيرا شدند. به دليل هوش ‏و استعداد فوق العاده و حيرت برانگيزشان دوره چند ساله دروس «سطح» را در مدت يكسال به اتمام رساندند و به امتحان و توصيه آيت اللَّه العظمى خويى  در سن 11 سالگى وارد درس خارج فقه و اصول شدند. ورود  يك نوجوان11 ساله  به درس خارج فقه و اصول، آن هم همدوش طلاب با سابقه وبزرگسال حوزه علميهِ كهنِ نجف، براى همگان حيرت آور و شوق آفرين بود.

پسر آيت اللَّه ميلانى نقل مى‏كند كه: آيت اللَّه العظمى خويى به پدرم آيت اللَّه‏العظمى ميلانى فرمودند: افتخار مى‏كنم به حوزه‏اى كه در آن نوجوان يازده ساله‏در كنار شاگردان بزرگسال و علماى بزرگ و همراه با آنان «مكاسب» را مى‏خواند ومطالب مكاسب را بهتر از ديگران مى‏فهمد و تحليل مى‏كند .

اساتيد

  معظم ‏له به دليل علاقه و پشتكار فراوانشان هر روز در چندين درس مراجع وبزرگان حوزه علميه كه جهان اسلام و عالم تشيع به وجودشان افتخارمى‏كند، شركت مى‏كردند. عمده اساتيد ايشان عبارتند از:

 -1 حضرت آيت اللَّه العظمى آقاى حاج شيخ كاظم شيرازى

2- حضرت آيت اللَّه العظمى آقاى حاج شيخ محمد حسين اصفهانى معروف به‏كمپانى

3- حضرت آيت اللَّه العظمى آقاى حاج شيخ محمد على كاظمينى

4- حضرت آيت اللَّه العظمى آقاى حاج سيد ابوالحسن اصفهانى

5- حضرت آيت اللَّه العظمى آقاى حاج شيخ محمدرضا آل ياسين

6- حضرت آيت اللَّه العظمى آقاى حاج سيد ابوالقاسم خويى

7- حضرت آيت اللَّه العظمى آقاى سيد محمد حسين طباطبايى بروجردى


با اينكه اغلب آيت اللَّه العظمى خويى در جلسه تدريسشان به كسى ‏اجازه طرح اشكال نمى‏دادند به آيت اللَّه العظمى روحانى در ميان عده ايى ازشاگردان مى‏فرمودند: چرا در مباحثه‏ها اشكال نمى‏كنى. من از شما مى‏خواهم ‏اشكال و ايرادهايى كه به نظرتان مى‏رسد را مطرح كنيد و اين نشان از نبوغ‏ فكرى و شايستگى ويژه  آيت اللَّه العظمى روحانى دارد.

حضرت آيت اللَّه العظمى خويى در سال 1360 (هـ. ق) هنگامى كه  آيت اللَّه‏ العظمى روحانى  فقط 15 سال بيشتر نداشتند. طى نامه‏اى بسيار مهم، عظمت‏ علمى، قدرت و استنباط قوى، هوش و ذكاوت اين نابغه بزرگ را تأييد وستودند (متن كامل نامه كه به دست خط مبارك آيت اللَّه العظمى خويى مى‏باشددرسايت اينترنت آيت اللَّه ‏العظمى روحانى و در كتابهاى زندگينامه كه به زبان‏عربى و فارسى در لبنان به چاپ رسيده است، موجود است). معظم‏له به تأييد ومكتوب مهم مراجع و اساتيد بزرگوارشان در سن 14 سالگى به درجه اجتهاد نائل آمدند.


ايشان به محض ورود به حوزه علميه قم و احساس نياز جامعه حوزوى واسلامى، همزمان با تدريس درس خارج فقه و اصول در سنين جوانى، دست‏به تأليف دايرة المعارف فقه اسلامى مى ‏زنند. كتابى ماندگار كه بزرگان واساتيد نام آورِ خبره حوزه، مراجع بزرگ تقليد و مدرسين، سر تعظيم وتمجيد در برابرش فرو مى‏ آورند.

 حضرت آيت اللَّه العظمى بروجردى(ره) دوبار كتاب فقه الصادق را همراه ‏خود به جلسه تدريس ‏شان مى‏برند و به عنوان سند از آن نقل قول و به آن ‏استناد مى ‏كنند.

 حضرت آيت اللَّه العظمى خويى(ره) طى نامه ايى مرقوم فرمودند كه: من كتاب  فقه الصادق را شخصا براى  آيت اللَّه كاشف الغطاء بردم و گفتم: ببيند من چه‏ خدمت بزرگى به عالم اسلام و فقاهت نموده‏ ام و چنين عالم محققى را تربيت‏ كرده ‏ام.



رييس دانشگاه الازهر(مهمترين و عالى‏ترين مركز علمى اهل تسنن) نيز طى‏نامه‏اى كتاب عظيم فقه الصادق را مى‏ستايد.

اين كتاب ساليان سال است كه يكى از رساترين، معتبرترين و مهمترين منبع‏ تدريس فقه و اصول تشيع است. يكى از دلايل مرجعيت و اعمليت ايشان، ناشى از اين تأليفات بخصوص كتاب گرانسنگ فقه الصادق است.


1- فقه الصادق(بزبان عربى): دايرة المعارف كامل فقه تشيع. اين كتاب عظيم‏ و بزرگ كه به عنوان يك منبع مرجع شناخته شده است در 26 جلد بارها درداخل و خارج كشور به چاپ رسيده است. چاپ جديد آن  در 41جلد (با ذكر منابع و مصادر) به چاپ  رسيده است .


از تأليف كتاب  عظيم جواهر الكلام كه شامل تمامى ابواب فقه مى‏ باشد نزديك به 200 سال مى ‏گذرد و كتاب فقه الصادق كه به اعتقاد بعضى ازمراجع و بزرگانِ خبره حوزه، از«جواهر الكلام» رساتر و كامل‏تر است؛ اولين‏ و كامل‏ترين دايرة المعارف تمام ابواب فقه در دو سده اخير است. اين كتاب ‏كه در سنين جوانى معظم له به رشته تحرير درآمده، مورد عنايت خاصه ‏تمامى مراجع تقليد و بزرگان حوزه‏هاى علميه است. اين كتاب در ميانعلماءعامه (اهل تسنن نيز شناخته شده و مورد استناد است. كتاب «فقه الصادق» در دانشگاه‏هاى معروف غرب (بخش مطالعات اسلام‏شناسى) يكى از منابع‏مورد قبول و قابل استناد است.


چند روز پيش نرم افزار دوره کامل ۴۱ جلدی «فقه الصادق»  در قالب برنامه کتابخانه دیجیتال توسط مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی و با همکاری دفتر معظم له تولید شد.



لازم به ذکر است حضرت آیت الله العظمي سید «صادق روحانی» تألیف این مجموعه فقهی را از سال 1370 قمری (60 سال پیش) آغاز کرده و در سال 1398 هجری قمری و در اوج مبارزات بر علیه رژیم ستمشاهی و در حالی که در تبعید به سر می‌برد، نگارش آخرین جلد آن را به پایان رساند. جلد اول این کتاب که به مبحث طهارت اختصاص دارد و هم اکنون در کتابخانه ملی و سایر کتابخانه‌های معتبر موجود است، اولین بار در سال 1373 قمری توسط دارالمحکمه قم به چاپ رسیده است.


+ نوشته شده در  دوشنبه 31 خرداد1389ساعت 20:8  توسط ارادتمند العلما   | 

جديدترين اظهارات آيت الله وحيد خراساني (حفظه الله) در مورد اعتكاف

آیتالله العظمي شيخ حسين وحید خراسانی از مراجع معظم تقلید ظهر دوشنبه 31 خرداد مدیران دستگاههای فرهنگی و خدماتی دست اندرکار اعتکاف را به حضور  پذیرفته و  اظهار داشت: هر کسی که به هر کاری مشغول است باید آن کار را بشناسد و در این زمینه معرفت و درایت فوقالعاده مهم است.



معظم له با اشاره به آیهای از سوره بقره در خصوص مقام حضرت ابراهیم(ع) و اهمیت اعتکاف اظهار داشت: این مقام اعتکاف است که حضرت ابراهیم(ع) بعد از اینکه خلیل الله شد باید بیتالله را پاکیزه و آماده کند تا معتکفین در خانه خدا مقیم شوند و نفوس را حبس کنند.

آیتالله العظمي وحید خراسانی خاطر نشان کرد: اعتکاف وقتی اعتکاف است که معتکف در مسجد وارد شود و ارتباطش با دو نقطه تمام شود؛ یکی از آن دو ذات قدوس حق تعالی است و دیگری ولی عصر امام زمان(عج) است.

وی با اشاره به عدم خروج معتکف از مراسم معنوی اعتکاف به جز در مواردی خاص تصریح کرد: در فقه نشان میدهد که در آن سه روز اعتکاف روح باید به آنکه هر چه هست از اوست متمرکز شود، منتها کسی که برای شرکت در این مراسم وارد مسجد میشود اول باید فکر کند که چه بود، چه شد، کجا میرود و برای چه کاری میرود.

وی گفت: باید هر چه زودتر از خواب غفلت بیدار شویم و آنچه را که فراموش کردیم را به یاد بیاوریم.

آیتالله العظمي وحید خراسانی ارتباط با مبدا وجود را در مراسم اعتکاف ضروری دانست و یادآور شد: ما همه یک نطفه بودیم و خداوند نطفه گندیده را در شکم مادر قرار داد و این قوا را به عطا کرد و معتکف باید بداند که از کجا آمده و لطف و عنایت چه کسی نطفه را به این صورت در آورده است.

این مرجع تقلید بزرگ اضافه کرد: آنچه هست به طفیل اوست، من و تو حق حیات نداریم. باید بدانیم از اول صبح که برخاستیم چه قدر به فکر خدا هستیم و چقدر به فکر خودمان.

وی خاطرنشان کرد: همه الطاف به برکت کسی است که تمام وجودش محض فی الله است و او ولی عصر(عج) است.
قرائت قرآن و زیارت آل یاسین مهمترین اعمال معتکفین


آیتالله العظمي وحید خراسانی در بخش دیگری از سخنان خود به مهمترین اعمال معتکفین اشاره کرد و اظهار داشت: بالاترین کار در اعتکاف قرائت قرآن است و معتکف نباید از این مسئله مهم غفلت کند.

وی اضافه کرد: نماز حرف زدن ما با خدا و قرآن حرف زدن خدا با ماست و اگر معتکف ختم قرآن را به امام زمان(عج) هدیه کند، هدیه او هدیه به همه انبیاست.

این مرجع تقلید قرائت زیارت سلام علی آل یاسین را از دیگر برنامههای مهم اعتکاف برشمرد و اظهار داشت: این زیارت اکسیر اعظم است و همه معتکفین باید قرائت این زیارت را جزو اولین برنامههای خود قرار دهند.

وی گفت: زیارت آل یاسین و سوره یاسین برای معتکف به خدا فتح باب میکند و همه اینها ریشه فقهی دارد.

آیتالله العظمي وحید خراسانی اضافه کرد: اگر اعتکاف با این اعمال تمام شود، آهن به مسجد میرود و وقتی برمیگردد طلای احمر میشود.




در زير مسائل مربوط به اعتكاف را از رساله آيت الله العظمي وحيد خراساني به محضرتان مي رسانم . و تا قبل از فرا رسيدن مراسم معنوي اعتكاف آراي فقهي و استفتائاتي از ديگر مراجع معظم تقليد در پستهاي بعدي انشاالله مي نويسم .



اعتكاف از عبادات است ، واعتكاف شرعاً آن است كه در مسجد به قصد قربت درنگ و اقامت كند و احتیاط مستحبّ آن است كه اقامت به قصد انجام عبادتى ـ مانند نماز ـ باشد ، وبراى آن وقت معینى نیست ، ودر هر زمانى كه روزه صحیح است ، اعتكاف هم صحیح است.

مسأله ۱۷۵۹ ـ در اعتكاف امورى معتبر است:

اوّل: آن كه اعتكاف كننده عاقل باشد ، و اعتكاف بچّه ممیز صحیح است.

دوم: قصد قربت به گونه اى كه در وضو گذشت.

سوم: روزه ، پس كسى كه روزه او باطل است ـ مانند مسافرى كه قصد اقامه ده روز ندارد ـ نمى تواند اعتكاف كند.

چهارم: آن كه در مسجد الحرام ، یا مسجد النّبى (صلى الله علیه وآله وسلم) ، یا مسجد كوفه ، یا مسجد بصره ، یا مسجد جامع باشد.

پنجم: با اذن كسى كه اذن او معتبر است ، باشد ، پس اعتكاف زن ، بدون اذن شوهر ، در صورتى كه منافى با حقّ شوهر باشد ، صحیح نیست.

ششم: مدّت سه روز ودو شب وسطِ آن سه روز ، در مسجدى كه در آن اعتكاف كرده است ، بماند ، وجز براى امورى كه ضرورت دارد ، از مسجد بیرون نرود ، و مى تواند براى عیادت مریض و تشییع جنازه و تجهیز میت ـ مانند غسل ونماز ودفن میت ـ از مسجد بیرون برود.

و در مواردى كه جایز است از مسجد بیرون رود ، بیشتر از زمانى كه براى انجام آن امر لازم است ، خارج مسجد نماند ، وبنا بر احتیاط واجب ، از نزدیكترین راه به مسجد برگردد ، ودر بیرون مسجد ننشیند ، و اگر اضطرار به نشستن پیدا كرد ، در صورت امكان در سایه ننشیند.

مسأله ۱۷۶۰ ـ پس از شروع در اعتكاف ، در صورتى كه آن اعتكاف واجب معین ـ مثل آن كه نذر كرده باشد در زمان معینى اعتكاف نماید ـ نباشد ، تا دو روز نگذشته باشد ، مى تواند از اعتكاف رجوع كند و آن را بهم بزند ، ولى اگر هنگام نیت شرط كرده باشد كه اگر برایش اتّفاقى بیفتد ، بتواند رجوع كند ، بعد از گذشت دو روز هم مى تواند رجوع نماید.


مسأله ۱۷۶۱ ـ كسى كه اعتكاف مى كند باید از امورى اجتناب نماید ، وارتكاب آنها اعتكاف را باطل مى كند ، ولى وجوب اجتناب از آنها در اعتكافى كه واجب معین نیست ـ در غیر جماع ـ بنابر احتیاط است:

۱) جماع ، و بنابر احتیاط واجب از استمناء و مباشرت زن به لمس و بوسیدن به شهوت هم اجتناب كند.

۲) بوى خوش.

۳) خرید وفروش ، كه اعتكاف را باطل مى كند ، ولى معامله باطل نمى شود ، وبنا بر احتیاط واجب از هر تجارتى ـ هر چند به مصالحه ومضاربه واجاره ومانند اینها ـ اجتناب كند ، واگر به خرید یا فروش چیزى اضطرار پیدا كند ، ونتواند وكیل بگیرد ، جایز است.

۴) ممارات ـ مجادله كردن ـ به قصد غالب شدن واظهار فضل ، بر هر امرى چه از امور دینى باشد یا از امور دنیوى.

مسأله ۱۷۶۲ ـ اگر در حال اعتكاف واجب ، عمداً جماع كند ـ چه در روز باشد یا شب ـ كفّاره بر او واجب مى شود ، وكفّاره اش این است كه یك بنده آزاد كند ، یا دو ماه پشت سر هم روزه بگیرد ، یا شصت مسكین را اطعام نماید.

و در ارتكابِ غیر جماع ـ از امورى كه باید از آنها اجتناب نماید ـ كفّاره واجب نیست.

مسأله ۱۷۶۳ ـ اگر اعتكاف كننده ، یكى از مبطلات اعتكاف را سهواً انجام دهد ، صحّت اعتكاف محلّ اشكال است.

مسأله ۱۷۶۴ ـ اگر اعتكاف را به یكى از امورى كه ذكر شد باطل كند ، در صورتى كه اعتكاف واجب غیر معین باشد ـ مثل آن كه اعتكاف را ، بدون آن كه در وقت معینى باشد ، نذر كند ـ باید دوباره به جا آورد ، و در صورتى كه واجب معین باشد ـ مثل آن كه در وقت معینى اعتكاف را نذر كند ـ یا اعتكاف مستحبّ باشد وانجام آن مبطل بعد از دو روز باشد ، بنا بر احتیاط واجب ، اعتكاف را قضا كند ، واگر در اعتكاف مستحبّ قبل از دو روز باشد ، قضا ندارد.

مسأله ۱۷۶۵ ـ عدول از اعتكاف به اعتكاف دیگر جایز نیست ، چه هر دو واجب باشند ـ مثل آنكه یكى را به نذر و دیگرى را به قسم بر خود واجب كرده باشد ـ یا هر دو مستحبّ باشند ، یا یكى واجب ودیگرى مستحبّ باشد ، یا یكى براى خود ودیگرى به نیابت یا اجاره براى غیر باشد ، یا هر دو به نیابت از غیر باشد.

مسأله ۱۷۶۶ ـ اگر اعتكاف كننده بر فرش غصبى بنشیند ، معصیت كرده است ، واعتكاف باطل نمى شود ، ولى اگر كسى به مكانى سبقت كرده وجا گرفته باشد ، واعتكاف كننده ، آن مكان را از او بدون رضایت بگیرد ، اعتكافش در آن مكان باطل است.

مسأله ۱۷۶۷ ـ اگر بر اعتكاف كننده غسل واجب شود ، در صورتى كه غسل كردن در مسجد مانعى نداشته باشد ـ مانند غسل مسّ میت ـ جایز نیست از مسجد خارج شود ، ودر صورتى كه مانع داشته باشد ـ مثل غسل جنابت كه مستلزم ماندن در مسجد با جنابت است ـ باید خارج شود ، وگرنه اعتكاف او باطل مى شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 خرداد1389ساعت 18:44  توسط ارادتمند العلما   | 

تکذيب دخالت آيت الله سيستاني در تشکيل دولت جديد عراق

به نقل از خبرگزاري آلمان، حامد الخفاف سخنگوي آيت الله سيستاني در بيانيه اي اعلام کرد خبر برخي مطبوعات و خبرگزاريها مبني بر دخالت آيت الله سيستاني در تشکيل دولت کاملاً دروغ است.
الخفاف افزود آيت الله سيستاني نقشي در ائتلافي که چندي پيش اعلام موجوديت کرد ، نداشت.

 آيت الله سيستاني به سياستمداران ازجمله نمايندگان فهرست العراقيه گفت که دولت بايد براساس مذاکره احزاب سياسي با يکديگر و طبق اصول قانوني تشکيل شود.


 آيت الله سيستاني از هيچ يک از نامزدهاي سمت نخست وزيري حمايت نخواهد کرد و هيچ نامزدي را نيز رد نمي کند.


برخي مطبوعات منطقه اي به نقل از منابع نزديک به آيت الله سيستاني نوشته بودند که آيت الله سيستاني در ائتلاف فهرست دولت قانون و فهرست ملي عراق نقش دارد.

الخفاف همچنين خبر ناخوشي آيت الله سيستاني را تکذيب کرد و افزود وضع جسماني آيت الله سيستاني خوب است و کارهايش را به طور عادي انجام مي دهد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 خرداد1389ساعت 18:11  توسط ارادتمند العلما   | 

هفتم رجب

نامه مامون عباسي ملعون به حضرت رضا (ع) براي تشريف فرمايي به ايران و قبولي ولايت عهدي


تولد ابن طَرّارمحدث و اديب مسلمان

ابوالفتح معافي بن زكريابن يحيى معروف به ابن طَرّار از بزرگان و اساتيد علماي شافعي بود و در فقه، ادب، حديث، نحو و لغت تبحّر داشت. اين دانشمند مسلمان، تأليفات متعددي در فقه داشت اما هيچ يك از آن‏ها به جاي نمانده است.

از آثار ابن طَرّار كه در زمينه‏ي ادب از محتواي در خور توجهي برخوردار است مي‏توان به كتاب الجَليسُ الصالحِ الكافي و الانيسُ النّاصح الشَّافي اشاره كرد. اين كتاب كه معروف به الجليس و الانيس است شامل يكصد جلد مي‏باشد كه برخي از آن‏ها با ذكر يك حديث نبوي آغاز شده است و سپس مؤلف به شرح حديث پرداخته و حكايت‏ها و قطعه‏هاي منظوم مناسب، نقل كرده است.

ابن طرار در سال 390 ق در هشتاد وپنج سالگي در بغداد بدرود حيات گفت.


رحلت مولانا سيد ابولحسن حافظيان مشهدي شاگرد مرحوم نخودكي


سيدابوالحسن حافظيان مشهدي از بزرگان عُرفا، استاد مسلم علوم غريب و صاحب مرتبه‏اي بلند در رياضات شرعي بود. وي نخست به تحصيل ادبيات، رياضي، طب، نجوم، هيئت، فقه و اخلاق پرداخت. سپس وارد رياضت و تزكيه نفس گشت و از مرحوم حاج شيخ حسنعلي اصفهاني بهره برد.

پس از چند سال به همراه شيخ مجتبي قزويني به قزوين رفت و به خدمت سيد موسي زرآبادي رسيد و مراتبي فوق‏العاده كسب كرد. حافظيان مشهدي از آن پس سالياني چند در حجره فوقاني در صحن عتيق رضوي به عبادات و رياضات اشتغال داشت.

سپس به هند رفت و پس از ده سال به مشهد بازگشت و تا اواخر عمر نيمي از سال را در مشهد و نيمي در كراچي بود. شيعيان و اهل سنت آن ديار به حافظيان مشهدي ارادت داشتند و از او بهره‏مند مي‏گشتند. از آثار ايشان مي‏توان به لوح محفوظ و لوح جنةالاسماء كه هر دو مايه حفظ و بركت است، اشاره كرد.

همچنين ضريح مبارك پيشين حرم حضرت امام رضا(علیه السلام) از آثار ايشان است. حافظيان مشهدي از سال‏ها پيش به فكر تعويض ضريح فولادي كه فرسوده شده بود، افتاد و پس از اتمام ساخت ضريح به وسيله هنرمندان اصفهاني و مشهدي و انتقال ضريح فولادي به موزه آستان قدس، ضريح مذكور نصب گرديد و در نيمه شعبان 1379ق يا 1339ق  از آن بهره‏برداري شد.


سيد ابوالحسن حافظيان مشهدي سرانجام در بيست و دوم ارديبهشت 1360 ش برابر با هفتم رجب 1401 ق در مشهد مقدس درگذشت و رخ در نقاب خاك كشيد.و در حرم مطهر رضوي (ع) در راهرو بين حرم و مزار شيخ بهايي در داخل دفتر امانتداري واقع است .


+ نوشته شده در  دوشنبه 31 خرداد1389ساعت 17:13  توسط ارادتمند العلما   | 

بهترین و سخت‌ترین آیه قرآن كريم

وقتى كه خداوند سی‌امین آیه از شورى را فرو فرستاد و فرمود:

و ما اصابكم من مصیبة فبما كسبت ایدیكم و یعفوا عن كثیر ؛

هر مصیبتى به شما رسد به خاطر اعمالى است كه انجام داده‌اید و بسیارى را نیز عفو مى‌كند.

پیامبر اکرم رو به داماد خود، امیر مومنان علی علیهما السلام کرد و گفت: خَیرُ آیةٍ فِى كِتاب اللّهِ هذِهِ الآیة : بهترین آیه‌ی قرآن مجید همین آیه است .

و ادامه داد که: مَا مِن خَدشِ عودٍ وَ لا نَكبَةِ قَدَمٍ الاّ بالذّنب ، وَ ما عَفَى اللّهُ عَنهُ فِى الدُنیا فَهُو اَكرمُ مِن اَن یَعودَ فیه ، وَ مَا عاقَبَ عَلیهِ فِى الدنیا فَهُو اَعدلُ مِن اَن یثنى عَلى عَبدِهِ .

علی جان! هر خراشى كه از چوبى بر تن انسان وارد مى‌شود، و هر لغزش قدمى (زمین خوردنی)، بر اثر گناهى است كه از او سر زده (و جزای آن گناه است)، و خداوند گرامى تر از آن است كه آنچه در دنیا عفو کرده را دوباره (درقیامت ) بازنگری کند و عادلتر از آن است كه در آخرت آنچه را كه در این دنیا عقوبت فرموده را بار دیگر كیفر دهد.

و وقتى حضرت حق  سی‌امین آیه از نبأ را نازل نمود که: فذوقوا فلن نزیدكم الاّ عذابا؛

پس بچشید كه جز به عذاب شما نیفزائیم .

این بار پیامبر گرامى اسلام فرمود: هذِهِ الایة اَشدُّ مَا فِى القُرآنِ عَلَى اَهلِ النّار ؛

این آیه سخت ترین آیه در میان همه آیات قرآن در مورد دوزخیان است .

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 خرداد1389ساعت 16:16  توسط ارادتمند العلما   | 

ششم رجب

با عرض شرمندگي به دليل مشغله تحصيلي اين دو روز رو نتونستم مطلب بزارم . حال به مرور اين دو روز

مي پردازم.


شهادت حضرت امام كاظم (ع) به قول ثقه الاسلام كليني در كافي و شيخ مفيد در ارشاد سال 183 قمري

به غير از اين دو عالم بزرگوار بقيه علما متفق القول هستند كه شهادت حضرت كاظم (ع) در 25 همين ماه مبارك رجب واقع شده است .(الله اعلم) به هر حال بنده هم در روز 25 اين ماه به شرط حيات در اين مورد بيشتر مينويسم.


وفات هشتمين خليفه اموي عمر بن عبدالعزيز ( بن مروان بن حكم )

در تاريخ الخلفاء از باقرالعلوم (ع) روايت شده است كه عمر بن عبدالعزيز نجيب بني اميه بود و انه يبعث يوم القيامه امه واحده .

و در كتاب شريف روضه النوار محقق سبزواري آمده كه بعد از فوت او را در خواب ديدند و از حال او سوال كردند گفت يكسال مرا در پرده حجاب نگه داشتند  به جهت آن كه سوراخي در پلي بود و پاي گوسفندي در آن فرو رفت و مجروح شد ف به من عتاب كردند كه چون مصالح عباد با تو بود چرا در امور تهاون كردي كه اين حيوان صدمه بخورد ( اعوذ بالله من عاقبه امرنا )

و از گردآورنده نهج البلاغه مرحوم سيد رضي طاب ثراه يك شعري در مدح او ذكر شده است كه به عنوان ختامه براي شما مي آورم .

    يابن عبدالعزيز لو بكت العين فتي من اميه لبكتيك

                                                   انت نزهتنا من السب و القذف فلو امكن الجزاء لجزيتك

خلاصه عمر بن عبدالعزيز بهترين خليفه اموي بود كه سب بر مولاي ما علي (ع) را ممنوع كرد و فدك را به امام باقر (ع) رد كرد و مادرشام عاصم دختر عاصم بن عمر بن خطاب لعنه الله عليه بود .


وفات ابن حريري اديب و نويسنده‏ي ايراني

ابومحمد قاسم بن علي بصري معروف به ابن حريري، اديب و نويسنده‏ي ايراني و صاحب كتابهاي به نام مقامات و درة الغواص است كه در نوع خود بي‏نظير مي‏باشد. ابن حريري در اين كتاب، رموز و لطايف زبان عربي را در قالب حكايت‏هاي پندآموز و ساده بيان كرده است. از اين رو از ديرباز تاكنون اديبان و ادب‏آموزان براي آشنايي با ادبيات عرب از اين كتاب استفاده كرده‏اند. و شرح هايي بر آن نوشته اند .

 جار الله زمخشرى مفسر بزرگ اهل سنت در مدح آن گفته :

(( اقسم بالله و آياته
ومشعر الخيف و ميقانه
ان الحريرى حرى بان
تكتب بالتبر مقاماته ))

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 خرداد1389ساعت 15:57  توسط ارادتمند العلما   | 

استاد الفقها المتاخرين آمير سيد علي يثربي پشت مشهدي كاشاني

لیك اندر مرگ مردان بزرگ عالمی گرید برای عالمی             
                                              لاجرم در مرگ مردانی چنین گفت باید ای دریغا عالمی

خاندان بزرگ و معروف یثربی کاشانی از سادات نجیب کاشان هستند که سابقه دیرینه‌ای در علم، تقوا و ادب دارند، و علامه آمیرسید علی یثربی یکی از چهره‌های نامدار و ماندگار این سلسله است که فقیهی محقق، مجتهدی اصولی و عالمی متقی و پرهیزگار بود.
 او در شهر مقدس کربلا دیده به جهان گشود و تنها پنج سال از بهار عمرش می‌گذشت که همراه والد عالم و فاضلش، آیة‌اللّه سید محمدرضا یثربی پشت مشهدي به کاشان بازگشت. وی که کودکی مستعد و باهوش بود، پس‌از فراگیری خواندن و نوشتن، مقدمات دروس دینی وحوزوی را نزد پدر و بعضی اساتید کاشان شروع کرد و تا پایان دوره سطح ادامه داد، سپس با راهنمایی پدرش برای ادامه تحصیلات عالی حوزوى، عازم حوزه علمیه نجف اشرف شد .
 

در این حوزه با برکت در دروس خارج فقه و اصول اعاظم و اساتید بزرگي همچون  آيات عظام علامه سيد محمدكاظم يزدي (صاحب عُروَةُالوُثقي)،آقا ضیاء‌الدین عراقى،  علامه میرزاي نائینى، آقا سید ابوالحسن اصفهانى و شريعت اصفهاني،  به‌طور مستمر شرکت کرد تا با کسب بهره‌های علمی و اخلاقی به درجات عالیه علم و کمال دست یافت.
 این فقیه محقق، از جایگاه ویژه‌ای نزد اساتید خود، مخصوصا آقا ضیاءالدین عراقی برخوردار بود و در جمع شاگردان ایشان، هم‌چون ستاره‌ای می‌درخشید.
مؤلف کتاب آینه دانشوران می‌نویسد: مرحوم آیة‌اللّه آقا ضیاءالدین عراقی به میر سید علی یثربی فرموده بود: در میان تلامذه سیدنا الاستاذ، آقا سید محمد فشارکی اصفهانى، سید علی یزدی لب‌خندقی بود که استاد، موقع حرکتش، وی را با اشک بدرقه کرد و از جدایی او هنگام بازگشت به ایران سوخت. در میان شاگردان من نیز شما موقعیت خاصی داری و مرا با جدایی و فراق خود، مبتلا به حسرت می‌نمایى.
چنا‌ن‌چه آقا شیخ ذبیح‌اللّه قوچانی هم که خود از شاگردان آقا ضیاء و از هم‌درسان آقا سیدعلی یثربی بود، گفته است: در درس آقا ضیاء حاضر بودیم، یکی از شاگردان ممتاز آقا ضیاء، از وی سؤالی کرد که آقا ضیاء در پاسخ فرمود: خدا مثل آقا سید علی یثربی را از من می‌گیرد و تو را با من مواجه می‌کند .
 آیة‌اللّه العظمي یثربی پس از هفت سال اقامت در نجف اشرف به درخواست پدر، به کاشان بازگشت و به امر تدریس و اقامه جماعت مشغول شد. ایشان در سفری که به همراه پدرش به قم داشت، در دیدار با آیة‌اللّه‌العظمی حاج شیخ عبدالکریم حایرى، پیشنهاد ایشان را جهت اقامت در قم پذیرفت و در سال 1341 به قم مراجعت و به تدریس و تربیت شاگردان پرداخت.
این عالم ربانی پس‌از چند سال تدریس سطوح عالی و تربیت شاگردانی زبده، به تدریس خارج اصول پرداخت که علاوه بر شاگردان دوره سطح عالی ایشان، برخی از فضلا و بزرگان حوزه نیز در این درس شرکت می‌کردند و از فیض حضورش بهره‌مند می‌شدند. این دوره که هفت سال به‌طول انجامید، برکات زیادی برای حوزه نوپای قم به همراه داشت و شاگردان محقق و زبده‌ای  هم چون حضرات آيات عظام سيد شهاب الدين مرعشي نجفي، سيدمحمد محقق داماد، حضرت امام خميني ، میرزا خلیل کمره‌ای و ميرزاهاشم آملي و برادر گراميش سيد مهدي يثربي  تربیت شدند که هرکدام مایه افتخار روحانیت شدند.
از اين عالم مخلص آثار زيادي بر جاي مانده همچون رساله سفینة النجاة، حاشیه بر عروةالوثقى، جزواتی در اصول و ... .
آیة‌اللّه یثربی در سال 1347 قمری که پدر فاضلش به رحمت ایزدی پیوست، به کاشان بازگشت و در جای پدر به اقامه جماعت، تدریس، تربیت طلاب و امور دینی مردم پرداخت. و تا زمانی که مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حایری زنده بودند، هرماه یک بار به دیدار ایشان در قم می‌رفت و در مسایل مهم، مشورت و گفتگو می‌کردند.
 آیة‌اللّه یثربی علاوه برجامعیت علمى، عالمی آگاه به زمان بود و نسبت به حیله‌گری غربی‌ها برای ایجاد فتنه در میان مسلمانان و حذف تدریجی اسلام توسط استعمارگران مخصوصا استعمار پیر انگلیس، حساس و آگاه بود و پیوسته خطر آن را گوشزد می‌کرد، به‌طوری‌‌که این سخن وی که اگر دو خروس در محله به هم بپرند، زیر سر انگلیس است، در بین مردم و مریدان ایشان، مشهور و ورد زبان شده بود.
ایشان درباره محمدرضا شاه که در ابتدای کار، مردم فریب ظواهر او را خورده بودند، می‌فرمود: این، از پدرش بدتر است، زیرا پدرش بی‌سواد بود و این در اروپا درس خوانده است.

این فقیه و اصولی بزرگ، از نظر اخلاقی نیز مراحل بالایی را طی کرده و مردی خود ساخته بود، با این که در شمار مراجع تقلید به حساب می‌آمد، اما در مسأله تقلید، مردم را به مرجع عام شیعه، آیة‌اللّه‌العظمی بروجردی قدس‌سره ارجاع می‌داد. زندگی‌اش ساده و مردی بسیار متواضع بود، و بیشتر اوقات، مردم به خاطر سادگی در لباسش، او را با خادم منزلش اشتباه می‌گرفتند از نظر مال و ثروت، از خودش چیزی نداشت و آن‌چه از وجوهات شرعیه به دستش می‌رسید، بین فقرا تقسیم می‌کرد.
 یک بار چند نفری از اهالی کاشان خواستند ایشان را به حج ببرند، اما او عذر آورد؛ یکی از آنها سئوال کرد که چرا به حج نمی‌روید؟ فرمود: با این پولی که می‌خواهید خرج من کنید، بروید به اهالی فقیر منطقه کمک کنید.
حضرت آیة‌اللّه مرعشی نجفی که در حوزه‌های علمیه مختلف، از علم و کمالات ده‌ها استاد بزرگ علوم عقلی و نقلی بهره بردند، درباره استادشان آقا میرسیدعلی یثربی چنین گفته‌اند: لسان حقیر، الکن است از جلالت ایشان و تقوا و دیانتش؛ به‌قدری این مرد، محکم بود در دیانت، و به‌قدری باتقوا و پرهیزگار و وارسته و بی‌آلایش، که اصلا و ابدا به خود نمی‌گرفت که من کسی هستم. رفتارش مثل یک طلبه عادی بود...
یکی دیگر از ویژگی‌های این فقیه فرهیخته، عشق و علاقه شدید به اهل بیت علیهم‌‌السلام به ویژه حضرت اباعبداللّه‌الحسین علیه‌السلام بود. یکی از طلاب می‌گوید: از آیة‌اللّه یثربی سؤال کردم که علت موفقیت شما در امر تحصیل چه بود؟ فرمود: توسلات به اهل بیت عصمت و طهارت.
ایشان همه ساله روزهای تاسوعا و عاشورا در بقعه حبیب بن موسی علیه‌السلام منبر می‌رفت و پس از وعظ و نصیحت، به طور مفصل روضه می‌خواند. در یکی از منبرها فرمود: من اگر چه روضه‌خوان نیستم، ولی افتخار می‌کنم که خاک قدم روضه‌خوان‌ها را سرمه چشمم کنم. یکی از فضلا از آیة‌اللّه یثربی نقل کرده که آن مرحوم فرمود: زمانی که در نجف تحصیل می‌کردم، مدتی حقوق ماهیانه‌ام به دستم نرسید و نذر کردم از نجف به کربلا بروم. وقتی به کربلا رسیدم، بعداز زیارت امام حسین علیه‌السلام و 72 تن، فکر می‌کردم که به کدام یک از شهدا متوسل شوم، بعد از مدتی به حضرت قاسم فرزند امام حسن علیهما‌السلام متوسل شدم، دقایقی نگذشت که شخصی از پشت‌سر، مرا صدا کرد و گفت: آقا میرسیدعلی صدتومان برای شما از کاشان رسیده است .
 توصیه‌های ارزشمندی از آیة‌اللّه یثربی باقی مانده که به برخی از آنها اشاره می‌شود: طلبه خوب، اگر ضعف او را ببرد، به سوی کسی دست دراز نمی‌کند. ‌تمام علما و مراجع، باید با آقای بروجردی موافق باشند و تا زنده است، نیازی به نوشتن رساله دیگری نیست، چون عَلَم به دست آقای بروجردی است، رساله هم باید یکی باشد.تاریخ بخوانید و بدانید که تاریخ چیزها یاد می‌دهد. ‌ ‌تحقیقی باشید، نه تقلیدى، اگر تقلیدى؛ باشید ابن‌الوقت می‌شوید. ‌
این فقیه عالی‌قدر پس‌از یک عمر تلاش و خدمت خالصانه به اسلام، سرانجام در سحرگاه پنجم رجب‌المرجب 1379 قمری برابر با سیزدهم دی ماه 1338 شمسی براثر عارضه قلبی در 68 سالگي دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت. انتشار خبر فقدان این عالم ربانی، حوزه‌های علمیه و خطه‌عالم پرور کاشان را در سوگ و ماتم فرو برد و ‌با تشييع بي‏نظيري در كاشان در جوار قبر پدرش درصحن امامزاده حبيب بن موسي(علیه السلام) مدفون گرديد.




در پايان با گزارشي از پنجاه و دومين سالگرد اين عالم رباني و سخنراني آيت الله شيخ رضا استادي ( از شاگردان خوب آيت الله العظمي مجتهدي تهراني ) اين پست را به پيان مي برم .



آيت الله "رضا استادي" پنجشنبه شب در آيين بزرگداشت پنجاه و دومين سال عروج عالم رباني آيت الله العظمي "آميرسيد علي يثربي" در مسجد جامع حبيب ابن موسي (ع) کاشان، افزود: اگر خداي نکرده دستهايي، زبانهايي و قلمهايي بخواهد مردم را از علما و روحانيت جدا کنند، بدانند که دارند خيانت مي کنند.

وي نقش علما و روحانيت را در جامعه مهم و با اهميت خواند و گفت: اسلام منهاي روحاني يعني اسلام منهاي اسلام.
وي با بيان اينکه در قرآن و روايات ائمه اطهار(ع) از عالمان دين تعريف و تمجيد زياد شده، دليل اين مساله را نقش برجسته آنها بعد از ائمه اطهار (ع) در حفظ و پاسداري از دين اسلام بيان کرد و اظهار داشت: علمايي همچون مرحوم آيت الله العظمي آميرسيد علي يثربي بودند که با مجاهدتهاي آنها دين اسلام و شيعه و محبت به خاندان اهل بيت (ع) اينگونه پررنگ براي سالها در خطه کاشان حفظ شده است.

عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم، خدمات و نقش مرحوم آيت الله العظمي آمير سيد علي يثربي استاد امام راحل را ستود و افزود: بحق آن عالم بزرگوار استاد الفقها و المجتهدين، مرجع تقليدي صاحب نام بود.

آيت الله استادي از مرحوم آيت الله حاج سيد مهدي يثربي برادر آن بزرگوار و نماينده ولي فقيه و امام جمعه فقيد کاشان نيز تجليل کرد و گفت: خدمات ارزنده خاندان يثربي در حفظ دين خدا بر هيچ کس پوشيده نيست.
وي با بيان اينکه وجود اينگونه خدمات معنوي است که مردم هرسال از علمايي همچون مرحوم آيت الله العظمي يثربي و برادر بزرگوارشان تجليل مي کنند، افزود: بي شک نعمت بزرگ ولايت و اعتقاد به اسلام نتيجه زحمات و تلاشهاي علما بوده است.




وي نعمت ولايت را با ارزشترين نعمتها دانست و گفت: اگر ما امروز پاسدار دين خدا و ارزشهاي الهي نباشيم، بدون شک روح علما از ما رنجيده خواهد شد.

آيت الله استادي با بيان اينکه امروز چه کسي بايد پاسخ شبهه افکني دشمنان را بدهد، افزود: همين علما و روحانيت بودند که در طول تاريخ مقابل انحرافات ايستادند.
وي بر ضرورت ارتباط با علما و روحانيت تاکيد کرد و اظهار داشت: امروز فاصله گرفتن از علما، اعتقادات ديني مردم را سست مي کند.
استاد برجسته حوزه علميه قم تصريح کرد: اگر مي خواهيم دين خدا بماند و گرفتار شبهات نشويم، بايد قدردان علما باشيم.
وي در بخشي از سخنان خود نسبت به کسب علم و معرفت تاکيد کرد و گفت: اسلام براي همه علوم ارزش قائل شده است، اما بيشترين ارزش آن براي علوم ديني است.
به گفته وي، براي يک شيعه شايسته نيست که مطالعه علوم دين را نداشته باشد و با احکام دين آشنا نباشد، در حاليکه اسلام ما را به دانستن دين، اخلاق و اعتقادات سفارش کرده است. 


اين گزارش حاکيست، در اين آيين که از سوي حوزه علميه حضرت آيت الله يثربي و بيت آن عالم بزرگوار با حضور آيت الله مصطفوي و جمعي از ائمه جمعه و جماعات، علما و روحانيان منطقه، همچنين مسئولان و قشرهاي مختلف مردم کاشان برگزار شد، شرکت کنندگان از مقام شامخ آيت الله العظمي آميرسيد علي يثربي و برادر بزرگوار آن مرحوم آيت الله سيد مهدي يثربي امام جمعه فقيه کاشان تجليل کردند.



+ نوشته شده در  جمعه 28 خرداد1389ساعت 13:33  توسط ارادتمند العلما   | 

پنجم رجب

شهادت ابن‏سِكّيت عالم لغوي و اديب مسلمان به دستور متوكل عباسي

ابويوسف يعقوب بن اسحاق خوزي معروف به ابن‏سكّيت اهوازي، عالم، شاعر، لغوي، راوي و اديب مشهور ايراني و شيعي مذهب، در سال 186 ق در قريه‏اي در خوزستان به دنيا آمد. وي هيچ‏گاه از دانش‏اندوزي باز نايستاد و در رشته‏هاي مختلف علوم تدريس مي‏كرد.

ابن‏سكّيت از خواص اصحاب امام جواد و حضرت امام هادي(عليهما السَّلام) بود. وي عشق و علاقه‏ي وافري به آل‏علي(علیه السلام) داشت و در اظهار عقايدش بي‏پروا بود. ابن سكّيت، معلّم فرزندان متوكل، خليفه‏ي ستمكار عباسي بود و در ابراز شيعي‏گري خود، زباني بي‏باك داشت، چندان كه جانِ خود را نيز به خاطر آن از دست داد. روزي متوكل كه با اهل بيت(علیهم السلام) ، دشمنيِ سرسختي داشت از او پرسيد كه آيا فرزندان من بهترند يا پسران امام علي(علیه السلام) ؟ ابن سكّيت در جواب گفت: من، تو و فرزندان تو را با قنبر، خادم علي(علیه السلام) برابر ندارم. متوكل برآشفت و فرمان داد زبانِ وي را از قَفا بيرون كشند.

غلامان او را به بدترين صورت شكنجه كرده و كشتند. ابن‏سكّيت متخصص لغت و شعرِ عرب بود و بيش از بيست اثر ازخود بر جاي گذاشته است كه اصلاحُ المنطق و الالفاظ و الاضداد از آن جمله‏اند. اين عالم بزرگوار در پنجم رجب سال 244 قمري ديده از جهان فروبست .



درگذشت ابن بَنّاء دانشمند علوم قرآني

ابوعلي عبداللَّه بن بَنّاء، دانشمند علوم قرآني، محدث و فقيه مسلمان، از محققان در زمينه‏هاي تاريخ، اخلاق، حديث، كلام و لغت بود و تاليفات متعددي از خود به جاي گذارد. تعداد تاليفات ابن بنّاء را تا 150 جلد ذكر كرده‏اند كه البته تنها سه اثر او به صورت نسخه‏ي خطي در كتابخانه‏هاي بزرگ دمشق نگهداري مي‏شود. وفات ابن بناء در سال 470 قمري در 85 سالگي واقع شده است.

+ نوشته شده در  جمعه 28 خرداد1389ساعت 12:18  توسط ارادتمند العلما   | 

علامه سيد محسن امين ، رجالي كبير شيعه و اولين فقيه جنجالي قائل به حرمت قمه زني

بنده قبل از شروع اين پست بايد عرض كنم نوشتن بنده از ايشان به معني رد يا قبول آراي فكري و اجتهادات اين عالم بزرگ در موضوعات مختلف مخصوصا در زمينه عزاداري و قمه زني نمي باشد . و جايگاه بنده بسيار پايينتر از اين است كه احدي از علما را رد كنم زيرا برخي از آنها گيرم  دچار انحرافات فكري مقطعي هم بوده باشند ولي اين كار رد يا قبول آنها در حيطه من وامثال بنده نيست . لهذا بنده ناچارم كه به نقل قول از شخصيت ها در خصوص ايشا و در صدر همه زندگي نامه شخصي خود ايشان كه به دست خودش نگارش شده بپردازم . باشد كه مورد قبول واقع شود انشاالله .


جلال آل احمد در كتاب دو رساله و دونامه چنين مي نگارد :

علامه سید محسن امین، از اسلام شناسان بزرگ و مولف اعيان الشيعه است .

وی پس از نگارش رساله‌ای با عنوان التنزیه لاعمال الشبیه، که در آن اثبات کرده بود قمه زني و پاره‌ای از رسوم عزاداری عوام، اعمال غیرشرعی، حرام و شیطانی اند، مورد خشم مردم عوام قرار گرفت و پس از تهمت‌ها و توهین‌های فراوان، - از جمله اینکه به هنگام نوشیدن آب می‌گفتند آبی بنوش و لعنت به امین کن، و یا اینکه بر گردن الاغی نام او را نوشتند و در شهر چرخاندند و سوژهٔ خنده و تمسخر کودکانش کردند-طردش کردند.

گرچه پس از چندی و با شدیدتر شدن این عداوت عوام با امین، برخی همچون آیات عظام سيد ابوالحسن اصفهاني و سيد محمد حسين كاشف الغظاء احساس وظیفه کرده، به حمایت از او برخاستند و حتی فتاواي مشابه نظر او صادر کردند، اما امین تا آخر عمر خانه نشین شد.



نقل از ويكيپديا ( دانشنامه آزاد )


مبارزه علامه سید محسن امین در مورد قمه زني

او در کتاب خود «التنزیه الاعمال تشبیه» با استدلال و برهان ثابت می‌کند انجام این عمل هیچ ثوابی ندارد و از نظر شرع مقدس حرام است. انتشار این کتاب موجی از مخالفت با وی را در سطح جامعه گسترانید، تا جایی که عده‌ای به مبارزه با وی پرداختند. تحریم قمه‌زنی و برخی دیگر از اشکال عزاداری با مخالفت شدید میرزای نائینی یکی از دو مرجع مهم ایرانیان مواجه شد اما دیگر مرجع تقلید مهم ایرانیان یعنی سید ابوالحسن اصفهانی به حمایت از سید محسن پرداخت. او فتوا داد:

انّ استعمال السّیوف و السلاسل و الطبول و الابواق و ما یجری الیوم أمثاله فی مواکب العزاء بیوم عاشورا انّما هو مُحرم و هو غیر شرعی.


یعنی «به کاربردن شمشیرها (=قمه‌زنی) و زنجیرها و طبل‌ها و بوق‌ها و کارهایی مانند این امور که امروزه در دسته‌های عزاداری و در روز عاشورا معمول است همه حرام و غیر شرعی است» خود این فتوا هم درگیری‌های فراوانی را باعث گردید. از مهمترین مراجعی که جانب نائینی را گرفته‌اند می‌توان به محمدحسین کاشف الغطاء، سید محسن حکیم، ابوالقاسم خویی، سید عبدالله شیرازی، شهاب‌الدین مرعشی نجفی، محمدعلی اراکی، مرتضی حائری یزدی، میرزا هاشم آملی، حسین وحید خراسانی، جواد تبریزی، سید محمد شیرازی، سید صادق شیرازی، سید صادق روحانی، سید محمد شاهرودی، سید محمد وحیدی، سید تقی قمی، سید حسن قمی، سید رضا صدر، سید مصطفی خوانساری و سید محمد حجت اشاره کرد .



 

بازگشت به نوشتار خود بنده حقير :


شرح حال نگاران و مؤلفان در رجال  رسم دارند  که ضمن نقل زندگینامه و تالیفات دیگران، شرح زندگی و کتابهای خود را نیز می آوردند . علامه حلی در خلاصه، شیخ طوسی در فهرست، ابن شهرآشوب در معالم العلماء، شیخ حر عاملی در امل الامل و شیخ عباس قمی در فوائدالرضویه هر یک از خود نیز سخنی به میان آورده اند .

علامه بزرگوار سید محسن امین عاملی شقرایی، نیز شرح حال خود را در جلد دهم، جزء پنجاه و دوم، کتاب شریف اعیان الشیعه درج کرده است; وی در مقدمه ترجمه حال خود می نویسد:

«در این زندگینامه اکثر اتفاقات زندگی خود را بازگو کرده ام - گرچه برخی از آنها چندان مهم نیست - به این امید که تذکار و عبرتی باشد و نیز خود را در شمار اهل علم قلمداد کردم; باشد تا از برکاتشان برخوردار شده خداوند مرا جزو صالحان ایشان محسوب کند» .

و نیز می نویسد: «شرح حال خود را زودتر برای چاپ آماده کردم چون بیم آن می رفت که اجل مهلت درج آن را در جای خود ندهد» .

ظاهرا - چنانکه در حاشیه کتاب آمده - قبل از آنکه کتاب را به زیور طبع بیاراید خود را به لباس رحمت حق آراسته و بدرود حیات گفته است رضوان الله تعالی علیه .



و حال زندگي نامه ايشان از زبان خودشان : ( البته به اختصار و جاهاي مهم آن)


نسب

من، ابومحمد باقر، محسن فرزند سید عبدالکریم، که نسبم با چند واسطه به زید شهید فرزند امام زین العابدین علیه السلام منتهی می شود، در قریه شقراء از توابع جبل عامل در سال 1284 متولد شدم; اکنون که مشغول تحریر این کلمات هستم اول شوال 1370 است و هشتاد و شش بهار از عمرم می گذرد، با اینکه به مرحله رب انی وهن العظم منی و اشتعل الراس شیبا1 رسیده ام، ضعف و انواع بیماریها تنم را، که پی درپی با مشکلات و اندوه زمانه دست و پنجه نرم کرده، می آزارد و علائم مرگ یکی پس از دیگری خود را نشان می دهد . مع الوصف بحمدالله عزم، همت و جدیت به همان میزانی که در دوران جوانی بوده باقی است و با اینکه از تواناییم بر انجام کار کاسته شده بحمدالله مشاعرم سالم است و موفقیت بر مطالعه، تصنیف و تالیف، شبانه روز همچون گذشته ادامه دارد و به کار دیگری، جز آنچه ضرورت اقتضا کند، نمی پردازم . نمی دانم مرگ حتمی کی فرا می رسد ولی گویا در چند قدمی من است! از خداوند متعال حسن عاقبت و ادامه طاعت و موفقیت برای اتمام و چاپ این کتاب اعیان الشیعه را خواهانم .

مکرر از بزرگان فامیل شنیده ام که اصل ما از «حله » بوده، یکی از اجدادم بنابر درخواست اهالی جبل عامل به این منطقه عزیمت می کند تا مرجع دینی مردم باشد . خاندان ما معروف به «قشاقش » یا «قشاقیس » بوده، دقیقا روشن نیست از چه رو چنین نسبتی داشته است اما اکنون به واسطه انتسابی که به سید محمد امین فرزند سید ابوالحسن موسی و پدر جد ما سید علی امین دارد به «آل امین » معروف است .

پدرم سید عبدالکریم فرزند سید علی مردی پاک سرشت، پرهیزکار، خوش نفس، صالح و عابد بود، بسیار از خوف خدا می گریست . مادرم فرزند عالم صالح، شیخ محمدحسین فلحه میسی، از زنان دانشمند، صالح، پاک نهاد و باتدبیر بود که بر اوراد و ادعیه مواظبت داشت . جد مادریم شیخ محمدحسین فلحه از خاندان «رزق » عالمی فاضل و متقی و شاعری وارسته بود که در مدرسه «جبع » تحصیل کرده سپس به نجف عزیمت نمود و در همانجا از دنیا رفت .

دوران کودکی

یگانه فرزند خانواده بودم . بیش از هفت بهار از عمرم نگذشته بود که مادرم مرا نزد معلم قرآنی که در روستا بود برد . وقتی قدم به مکتب خانه نهادم، چنانکه طبیعت کودکان است، دلم سخت گرفت و بشدت آزرده خاطر شدم . از طرفی دیگر آن روزها بر فضای مکتب خانه ها نحوه ای قساوت و بیرحمی حاکم بود . چوبه فلک (2) بر دیوار بالای سر معلم آویخته شده بود، دو عصای کوچک و بزرگ در کنار معلم بود، بچه ها در کنار او نشسته بودند . آنگاه که بر کسی خشم می گرفت به تناسب دور و نزدیک بودن از یکی از عصاها استفاده می کرد و هر گاه بر همه غضب می کرد، با عصای بلند بر پاهایشان می نواخت . کودکان را نیز گویا جز صبر و تسلیم چاره ای نبود، زیرا بیم آن داشتند که در صورت اعتراض با فلک پذیرایی شوند . اولیای دانش آموزان نیز به تصور اینکه اعمال این روش به مصلحت کودک است، اعتراضی نداشتند بلکه چه بسا به معلم می گفتند: گوشت مال تو و پوست و استخوان مال ما!

آن روز نزد معلم ماندم . ولی روز بعد از رفتن به مکتب سر باز زدم! پدر و مادرم نمی خواستند مرا مجبور کنند چون به تنها فرزند خانواده خود عشق می ورزیدند . از این رو مادرم آموزش مرا خود به عهده گرفت، نوشتن را نیز نزد بعضی از بستگان خوش خط در مدت کوتاهی آموختم . در کودکی اشتیاق چندانی به بازی در خود نمی دیدم، شنا و اسب سواری و رزم آوری را، چنانکه در آن محیط معمول بود، فراگرفتم .

به هرحال، گرچه آن روز آموزش با قساوت همراه بود ولی نمی توان گفت بهره های اخلاقی و دینی امروز با آن روز برابر است .

آموزش صرف و نحو

پس از ختم قرآن و آموختن کتابت، به علم نحو و آموزش خوشنویسی پرداختم . نخست متن اجرومیه را حفظ کردم و چنانکه معمول بود خود، امثله آن را اعراب گذاری کردم . در این کتاب ابتدا اعراب بسمله را، آورده با تعبیری مؤدبانه می گوید: علامت جر الله کسر هاء است اما در غیر لفظ جلاله گفته می شد: علامت جر آن کسر آخر است . (3) در این کتاب در شمار نواصب «کی » و «لام کی » را ذکر می کند . (4) با اینکه وقتی بر «کی » لام داخل شود نقش اصلی در نصب را «کی » بر عهده دارد و لام، جاره است . و نیز جزو حروف جازمه «لم » و «لما» و «الم » و «الما» را آورده که اشتباه است (5) .

بعضی اوقات به آموختن خوشنویسی می پرداختم . عصرها خود را ملزم به خواندن و مرور درسهای گذشته کرده بودم که بتنهایی این کار را انجام می دادم . خانه ما دو قسمت داشت، در قسمتی از آن مادر و خواهرانم به سر می بردند و در بخش دیگر من بتنهایی درسهای روز گذشته را با صدای بلند تکرار می کردم .

بعد از خواندن حروف جر و حروف قسم و اعراب مثالهای زیاد آنها، وقتی به نواصب دهگانه و جوازم هیجده گانه رسیدم، از اعراب امثله زیاد و طولانی آنها خسته شدم . از این رو از نواصب و جوازم تنها به آوردن نام آنها قناعت کردم .

روزی تنها نسخه اجرومیه را از دست دادم که برایم ناگوار بود، ناگوارتر از مصیبت صاحب مغنی که مغنی او در سفر حج به دریا افتاد; چون وی دو باره از حفظ نوشت اما من نمی توانستم . اکنون درست به یاد ندارم که بعد چه کردم .

مرحله بعد شروع کتاب قطر الندی و بل الصدی از ابن هشام در نحو، و شرح تصریف از تفتازانی بود . این دو کتاب را به همراه دو تن از عموزادگانم که بزرگتر از من بودند نزد پسر عمویم سید محمدحسین که مردی فاضل و خوش اخلاق بود می خواندیم . روش درسی چنین بود که بعد از آنکه مؤدب در حضور استاد می نشستیم یکی از شاگردان متن کتاب را می خواند و سایرین دقت می کردند تا اشتباههای وی را تذکر دهند . سپس استاد آن بخش را توضیح می داد . بعد از درس در جلسه مباحثه همان شخص که عبارت را خوانده بود درس را تقریر می کرد و دیگر شاگردان با دقت نقل وی را دنبال می کردند . روز بعد شاگرد دیگری در حضور استاد عبارت را می خواند و در جلسه مباحثه بحث می کرد .

یکی از دوستان پدرم بزاز بود . مسافرتی در پیش داشت . از او خواستم دیوان شعری از بیروت برایم تهیه کند . او نیز دیوان «ابوفراس حمدانی » را برایم خرید . آن را خواندم و بسیاری از اشعارش را حفظ کردم و هم اکنون نیز حفظ هستم . اغلب اشعار آن برایم روشن بود ولی چون در سن کودکی بودم و از طرفی اولین دیوان شعری بود که می خواندم یا بخشی از آن را نمی فهمیدم یا بخوبی متوجه نمی شدم .

مدتی کوتاه نزد استاد و پسر عمویم ماندم ولی بهره چندانی عایدم نشد; چون در شرایطی نبودم که بدانم چگونه باید درس خواند، راهنما نیز نداشتم گرچه پسر عمویم مردی فاضل بود .

حدود سال 1297 جناب سید جواد مرتضی از عراق به روستای خود - عیثا الزط - آمد . با گروهی از طلاب کتاب قطر الندی را خدمت ایشان می خواندیم . در طفولیت چنین بودم که در مطالعه از مطالب چیزی نمی فهمیدم و در درس نیز فکرم پریشان بود . مدت کوتاهی بدین منوال گذشت، تمام همسالان من مشغول بازی بودند، به خود می گفتم تو تا اینجا آمده ای تا بهره ای ببری نه همچون کودکان به بازی بپردازی . پس کمر همت بسته عزم را جزم کردم . شب که کتاب را باز کردم در مقابل، چراغی بود که طلبه ها دور آن حلقه زده مطالعه می کردند . وقتی به عبارت نگاه کردم باز برایم نامفهوم بود، اما ناگهان نوری بر من تابید که مسرور و متنبه شدم . گویا تازه دریافتم که چگونه باید مطالعه کرد و چگونه فهمید . از آن هنگام تا به امروز، همواره استوار و بلند همت با تمام توان مشغول فراگیری علم، از طریق مطالعه، مذاکره، تالیف و تدریس در فنون مختلف صرف و نحو، منطق و بیان، فقه و اصول در مدارس جبل عامل و نجف هستم و هیچگاه خسته نشده ام، از معاشرت با کسی که بهره علمی از او نمی بردم خودداری ورزیدم و بر رنج دوران صبور بودم .

روش تدریس در نجف اشرف

تدریس در نجف دو مرحله داشت: مرحله اول تدریس سطوح بود که استاد عبارت کتاب را تفسیر می کرد و نظر خاص یا اعتراضی اگر داشت بیان می کرد طلبه هایی که می توانستند، نظر او را رد می کردند و . . . .

ابتدا کتابهایی در صرف و نحو را می خواندند . سپس بیان و منطق و بالاخره فقه و اصول خوانده می شد . برخی نیز به علم کلام می پرداختند . بعضی هم طبیعیات و الهیات می خواندند .

مرحله دوم تدریس خارج بود یعنی خارج از کتاب; برای نائل شدن افراد به درجه اجتهاد درس خارج در محدوده اصول و فقه بیان می شد . مسائل علم اصول یکی پس از دیگری طرح شده اقوال علما و ادله آنها بیان و بررسی می شد، سپس یکی از اقوال، انتخاب و مبرهن می گشت . طلبه ها مناقشه می کردند و استاد آنان را مجاب می ساخت . و نیز در فقه، فرعی عنوان می شد، اقوال و ادله و اجماع بررسی و نظر صائب مشخص می گشت .

علمای مشهور عراق در زمان اقامت من در نجف

از عجم: حضرات آقایان شیخ ملا کاظم خراسانی، شیخ آقارضا همدانی، شیخ عبدالله مازندرانی، سید کاظم یزدی، میرزا حبیب الله رشتی، میرزا حسین فرزند میرزا خلیل تهرانی قدس سرهم و از اتراک: آقایان شیخ حسن مامقانی و ملامحمد شرابیانی - قدس سرهما - همه این افراد از مدرسین بودند . البته افراد دیگری نیز بودند همطراز ایشان که شمارش همه آنها مشکل است . از علمای عرب آقایان: شیخ محمد طه نجف نجفی، که گرچه اصلشان از تبریز بوده اما خاندانشان عرب شده اند; وی رئیس مدرسین عرب بود . و شیخ علی رفیش، مدرس، و سید محمدتقی طباطبائی آل بحرالعلوم، مدرس، و شیخ عباس فرزند شیخ علی، و شیخ عباس فرزند شیخ حسن، که هر دو از احفاد شیخ جعفر صاحب کشف الغطاء بودند، و سید حسین قزوینی و شیخ محمود الذهب قدس سرهم و علمای دیگری که یا در ردیف ایشان بودند یا بالاتر .

این بزرگواران در نجف حضور داشتند، اما در سامرا رئیس کل، جناب میرزا سید محمدحسن شیرازی بود و در کربلا شیخ زین العابدین مازندرانی . و در کاظمیه شیخ محمدتقی نواده شیخ اسدالله شوشتری و شیخ محمد فرزند حاج کاظم و سید مهدی حیدری و سید اسماعیل صدر و سید حسن صدر و شیخ مهدی خالصی و . . . .


تالیف کتاب کشف الغامض

وقتی بحث میراث شرح لمعه را می خواندم دیدم فروعات زیادی دارد . بر آن شدم که از مسائل و حساب فرائض آن یادداشتهایی بردارم . این یادداشتها دستمایه ای شد تا کتابی مبسوط و مستدل به نام کشف الغامض فی احکام الفرائض در دو جلد تدوین کنم . بعدها آن را تلخیص کرده فروعات را بدون ذکر دلیل آوردم و به نام سفینة الخائض فی بحرالفرائض ارائه دادم . سپس به صورت منظوم در آورده به نام جناح الناهض الی تعلم الفرائض چاپ کردم .

در موقع تالیف کشف الغامض در خانه ای محقر زندگی می کردیم . یکی از دو اتاق این خانه در اختیار پسر عمویم سید حسن با خانواده بود و در اتاق دیگری من با همسر و فرزندانم به سر می بردیم . از این رو ناچار حجره ای در مدرسه قطب گرفته با تلاشی شبانه روزی ابتدا دو جلد آن کتاب را نوشتم . سپس از پسرعمویم، فرزند صاحب مفتاح الکرامه بخش میراث مفتاح الکرامه را گرفته استنساخ کردم .

زیارت امام حسین علیه السلام

بحمدالله تا مدتی که در نجف بودم، که تقریبا ده سال و نیم طول کشید . زیارت امام حسین علیه السلام در ایامی مانند عاشورا، عید فطر و قربان، عرفه و اربعین ترک نمی شد . همیشه قبل از مسافرت به بازار می رفتم و از کسانی که طلب داشتند حلالیت می طلبیدم . پیاده زیارت کردن را دوست می داشتم، عده ای هم به دنبال من می آمدند .

تدبیر در معاش

ایامی که در نجف بودیم همچون اغنیا زندگی و چون فقرا خرج می کردیم و این نبود جز به خاطر حسن تدبیری که در معاش داشتیم; از بازار اجناس را به قرض نمی خریدیم بلکه اگر پول نداشتیم قرض می کردیم و جنس خوب و ارزان تهیه می کردیم . هر میوه ای را در فصل خود می خریدیم تا ارزان باشد .



مشکلات فرهنگی دمشق

اواخر شعبان 1319 ق وارد دمشق شدم . در آنجا مشکلات عدیده ای بود که ناچار می بایست به اصلاح آن می پرداختم:

1) جهل و بی سوادی به طور فراگیر حاکم بود .

2) تشعب و حزب گرایی موجب افتراق بین مسلمانها شده بود .

3) مجالس سوگواری و سخنرانیها به گونه غیرصحیحی اداره می شد . و در حرم زینب صغری (10) (ام کلثوم) در روستای راویه قمه زنی و امور خلاف دیگری رواج داشت که مبارزه با آن مشکل بود; بخصوص که رنگ مذهبی هم به خود گرفته بود .

تصمیم گرفتم این سه مشکل را مرتفع سازم . نخست کوشیدم تا علوم عربی را شخصا به کسانی که آمادگی دارند بیاموزم . که بحمدالله موفق شدم افراد لایقی را تربیت کنم . همزمان شبها پس از نماز مجالس موعظه داشتم و مسائل فقهی را از تبصره علامه حلی برای مردم بیان می کردم . تصمیم گرفتم دبستانی پسرانه را راه اندازی کنم . ابتدا خانه ای خالی تهیه دیده ملای مکتبی ها را به آنجا منتقل کردیم و بتدریج علوم جدید را وارد مدرسه کردیم . و نیز منزلی را برای راه اندازی دبستانی دخترانه اجاره کردیم .

در سال 1320 قبل از تشرف به حج به پیشنهاد فردی خیر با گروهی از تجار صحبت کردم تا به اتفاق آنها خانه ای را که قبلا مورد نظر بود جهت مدرسه خریداری کنیم . سرانجام با تلاشی پی گیر موفق شدیم و پس از مدتی توانستیم با کمک افراد خیر خانه بهتری را تهیه کرده دانش آموزان را به آنجا منتقل سازیم . این مدرسه هم اکنون، که هفتم شوال 1370 است، از نظر یفیت ساختمانی، حسن اداره، اشراف بر حفظ اصول اخلاقی و شؤون اسلامی، بالا بودن میزان قبولی در امتحانات و داوطلبان حضور در مدرسه، یکی از بهترین مدرسه های دمشق به شمار می آید . کتابهای مختلفی نیز برای کلاسها تنظیم و چاپ شده که حاوی مسائل مختلف و متنوع عقاید، احکام، تفسیر و اخلاقیات است . این کتابها که به فارسی نیز ترجمه شده در مدارس دیگر نیز مورد استفاده قرار می گیرد . برای تامین هزینه های جاری مدرسه گروهی از اهل خیر موقوفاتی به آن اختصاص دادند . مدرسه دخترانه با کمبود فضا رو به رو شده بود که به وسیله فردی خیر خانه ای خریداری و موقوفاتی برای آن قرار داده شد .

این اولین مشکلی بود که خداوند ما را در رفع آن توفیق بخشید . اما مشکل دوم که تحزب و فرقه گرایی بود، چون شناختی برای مقابله با آن نداشتم و از طرفی نتیجه ای بر آن نمی دیدم خود را درگیر با آن نساختم .

مشکل سوم اصلاح کیفی سوگواری حضرت سید الشهداعلیه السلام بود، که در آن کاستیهایی دیده می شد:

1) وجود نقلیات کذب و کارهای ناصواب در بین ذاکران اهل بیت علیهم السلام . شخصی جریان جنگ جمل را نقل می کرد ضمن صحبتهای خود گفت: «نام آن شتر عسکربن مردویه بود» پیش خود گفتم ممکن است شتر نامی داشته باشد اما هیچگاه نشنیدم شتری را با نام پدر نیز بخوانند! از وی پرسیدم، گفت: این نکته در بحارالانوار است . وقتی به بحار مراجعه کردم، دیدم در آنجا آمده است: «و کان اسم الجمل عسکرا» ، سپس مطلب جدیدی شروع کرده می گوید: ابن مردویه . . . .

با استناد به منابع معتبر کتاب لواعج الاشجان را در مقتل نوشتم، پس از آن کتاب اصدق الاخبار فی قصة الاخذ بالثار و الدر النضید فی مراثی السبط الشهید و النعی تالیف محمد بن نصار را چاپ و رایج ساختم . و چون دیدم که آموزش ذاکران جز با تالیف کتابی میسر نیست، کتاب المجالس السنیة فی مناقب و مصائب النبی و العترة النبویة را در پنج قسمت تالیف کردم; چهار قسمت اول در باره امام حسین علیه السلام و جلد پنجم مخصوص پیامبر، حضرت زهرا و سایر ائمه علیهم السلام است .

قمه زنی

از جمله اموری که در بر پایی سوگواری رخنه کرده بود قمه زنی، و مانند آن بود . این امور به نص شرع و حکم عقل حرام است، مجروح ساختن سر ایذای نفس بوده عقلا و شرعا حرام است و هیچ فایده دینی و دنیوی بر آن مترتب نیست . گذشته از آن ضرری دینی را نیز به دنبال دارد و آن اینکه چهره ای وحشی و مسخره از شیعه اهل بیت ارائه می دهد . انجام این کارها موجب وهن شیعه و مذهب تشیع شده ناخوشایند خدا و رسول و اهل بیت خواهد بود .

من هیچگاه در این مراسم شرکت نکردم و همواره نهی می کردم تا برچیده شد . در این باره کتاب التنزیه را نوشتم که به فارسی نیز ترجمه شد . از این رو بعضی در مقابل ما با ایجاد جار و جنجال و تحریک اوباش و گروهکهای منسوب به دین بشدت ایستادند، اما تلاششان ناکام ماند و به نتیجه ای نرسیدند . در بین مردم شایع ساختند که فلانی اقامه عزا را تحریم کرده و ناگوارتر آنکه به ما نسبت خروج از دین را دادند و در این زمینه بعضی از روحانی نمایان متحجر را ابزار قرار دادند و وقتی که به آنها گفته شد: فلانی همان شخصی است که ابتدا مجالس عزا را در دمشق راه اندازی کرد، شایع ساختند که این در اول کارش بود ولی پس از مدتی از اسلام خارج شد! این گروه در مقابل ما موضع گرفتند; مجلسی را همچون مسجد ضرار ترتیب داده به شخصی پولی دادند تا علیه ما در آن مجلس شعر بخواند، دیگری خانه خود را رهن داده در آمد آن را در این راه مصرف می کرد!

در سال 1321 به همراه خانواده از دمشق به قصد حج عازم مکه مکرمه شدیم . سر راه به مصر رفته به زیارت راس الحسین علیه السلام مشرف شدیم . سپس قبر منسوب به حضرت زینب را زیارت کردیم (در حرف «ز» از اعیان الشیعه گفته ایم که صاحب این قبر کیست (11) .) بعد از آن به زیارت قبر محمد بن ابی بکر و امام شافعی رفتیم لیکن توفیق زیارت قبر حضرت نفیسه و نیز قبر مالک اشتر را به علت آنکه در خارج قاهره است، نیافتیم .

نماز باران

از جمله عنایات ربانی و الطاف الهی که شامل حال ما شد این بود که پس از بازگشت به زادگاهمان در لبنان، در جبل عامل قحطی و خشکسالی پیش آمده بود، برای انجام نماز باران سه روز روزه گرفتیم . و روز جمعه ای از شقراء پای پیاده با کمال خضوع و با دلی شکسته، ذکر گویان راهی بیابان شدیم . پیرمردان و اطفال نیز ما را همراهی می کردند مردم از قرای مجاور نیز آمده بودند . پس از اقامه نماز جمعه، نماز باران را خواندیم . من ضمن خطبه ای مردم را به توبه دعوت کردم . تا آخر آن روز مشغول دعا و تضرع بودیم، چون دعا در آخرین ساعات روز جمعه مستجاب می شود . سپس افطار کرده نماز مغرب و عشا را به جا آوردیم، هوا بسیار گرم بود و ابری در آسمان دیده نمی شد . اما هنوز مراجعت نکرده بودیم که ابرهایی سطح آسمان را پوشاند و آن شب مردم از باران رحمت الهی برخوردار شدند . چند سال بعد نیز همین وضع پیش آمد و به همین کیفیت نماز باران را در همانجا برگزار کردیم و بحمدالله مردم از باران کافی بهره مند شدند .

اساتید

در جبل عامل: 1) سید محمدحسین، پسر عمویم که بخشی از شرح قطر الندی در نحو، و شرح سعد در تصریف را نزد وی خواندم; 2) سید جواد مرتضی، نزد وی شرح قطر الندی و شرح الفیه ابن ناظم و بخشی از مغنی را خواندم; 3) سید نجیب الدین فضل الله العاملی العیناثی، در بنت جبیل نزد وی مطول و حاشیه ملاعبدالله و شرح شمسیه و معالم را تا آخر استصحاب فرا گرفتم .

و در نجف اشرف: 4) سید علی پسرعمویم سید محمود، که شرح لمعه را نزد وی خواندم; 5) سید احمد کربلایی; 6) شیخ محمدباقر نجم آبادی، نزد این دو بزرگوار قوانین و شرح لمعه و رسائل را خواندم; 7) شیخ ملا فتح الله، معروف به شیخ الشریعه اصفهانی که بخش اعظم رسائل را از حضور وی بهره بردم .

اما در خارج: 8) ملا کاظم خراسانی، صاحب کفایة الاصول و حاشیه بر رسائل و . . . ; دوره خارج اصول را نزد وی خواندم; 9) شیخ آقا رضا همدانی، صاحب مصباح الفقیه و حاشیه بر رسائل و . . . خارج فقه از کتاب مصباح الفقیه تا زکات را نزد وی خواندم; 10) شیخ محمد طه نجف، که خارج فقه را از وی فرا گرفتم .

تالیفات

گفته می شود اگر تالیفات مرحوم مجلسی را بر عمر وی تقسیم کنند سهم هر روز او جزوه ای خواهد شد . این سخن را اغراق آمیز دانسته اند با اینکه وی هم دستیار داشت و هم ثروت، که ما این دو را نداشتیم . گاه می شد که برای مقابله و تصحیح مطبعی کتابی که چاپ می کردیم، کسی نبود کمک کند و بتنهایی مقابله و تصحیح می کردم که وقت زیادی را اشغال می کرد . لیکن ما تا توانستیم عزلت گزیده از مردم دور بودیم . البته نظارت بر امور اجتماعی و فصل خصومت و تدبیر امور معاش و مسائل دیگر نیز بود .

ما تالیفات فراوانی داریم که بعضی از آنها مکرر چاپ شده و برخی به زبانهای دیگر ترجمه شده است . بیشتر آنها متجاوز از پانصد صفحه است تنها اعیان الشیعة بالغ بر صد جلد خواهد شد . اگر آثار مطبوع و غیرمطبوع و استنساخ شده من بر عمرم تقسیم شود سهم هر روز کمتر از جزوه ای نخواهد بود با اینکه معینی جز خداوند متعال نداشتم .

پی نوشت:

1) سوره مریم (19) : 4 .

2) فلک یا فلکه، چوبی دراز بر ستبری ساعه و بر میان آن دوالی [تسمه] که دو تن سر آن چوب بگیرند و پای مجرم بر آن دوال نهاده . . . سومی با ترکه بر کف پاها زند، لغت نامه دهخدا .

3) این نکته در متن اجرومیه و شرح آن، که از ازهری است، و نیز حاشیه بر شرح که از ابی النجا است یافت نشد جز آنکه در شرح، ذیل اعراب بسمله آمده است: «و لفظ الجلالة مجرور لانه مضاف الیه و الجار المضاف » شرح اجرومیه، ص 2 .

4) اجرومیه عمریطی، نحو منظوم، چاپ هند، ص 207 .

5) شرح اجرومیه، ص 49 .

6) مغنی اللبیب ، چاپ رحلی، ص 8 .

7) برای اطلاع از شرح حال او رک: معارف الرجال، ج 3، ص 56 .

8) در باره شیخ محمد حسین کاظمی (1230 - 1308) رک: نقباء البشر ج 2، ص 665 .

9) در باره شخصیت آخوند ملاحسینقلی همدانی - قدس الله نفسه الزکیه - رک : نقباء البشر، ج 2، ص 675 ; فوائد الرضویة ، ج 1، ص 148; معارف الرجال ، ج 1، ص 270 .

10) نظر مرحوم امین این است که حضرت زینب کبری علیها السلام در مدینه مدفون است . از این رو معتقد است که قبری که در حومه دمشق در راویه واقع است، متعلق به زینب صغری (ام کلثوم) است . ولی این نظر، مورد قبول همه محققان نیست: رک: شام سرزمین خاطره ها، مهدی پیشوایی، چاپ سازمان حج و زیارت .

11) به اعتقاد مرحوم امین، صاحب این قبر زینب بنت یحیی المستوج از نوادگان علی علیه السلام است .




پايان زبان حال علامه امين جبل عاملي از زبان خودش .

رهسپار دیار باقی

سید حسن فرزند علامه محسن امین می‏گوید: «ده روز قبل از فوت پدرم بعضى از دوستان ايشان كه با او در نوشتن كتاب اعيان الشيعه همكارى مى‏كردند براى عيادت ايشان به بيمارستان آمدند، تا چشم آن مرحوم به آنان افتاد گريه كرد و آنان تصور كردند او بخاطر فراق دنيا گريه مى‏نمايد و شروع به دلدارى او نمودند. پس از رفتن آنان پدرم اینگونه به من فهماند که گریه من به‏خاطر پایان نیافتن كتاب اعیان الشیعه است نه به خاطر رفتن از دنيا.»

سرانجام سید محسن امین در چهارم رجب سال 1371 هجری قمری بعد از مدتی بیماری در لبنان از دنیا رفت و بنا به وصیتش در زینبیه دمشق به خاک سپرده شد.

و بنده بار ديگر تكرار مي كنم .بنده به نظرات ايشان تنها اشاره كردم چون يك عالم تاثير گذار بوده است و هدف بنده معرفي علما به شماست . و بنده به قول مرحوم آيت الله بهجت در مسائل عزاداري اباعبدالله (ع) و مخصوصا مسئله مهم و پر حاشيه قمه زني هيچ اظهار نظري نمي كنم .

لذا از تمامي خوانندگان اين پست خواستارم كه در قسمت نظرات لطف كنند نظر خود را در اين مسئله مهم ذكر كنند .

ممنون .



+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 خرداد1389ساعت 19:11  توسط ارادتمند العلما   | 

ليله الرغائب

امشب ليله الرغايب و به قول معروف همان شب آرزوهاست . ما كه حوائج زيادي داريم كه مخفي بودنش  بهتر است . شما انشاالله در امشب به ياد همه باشيد و بنده حقير را نيز دعا كنيد .

روايت اين شب از پيامبر (ص) و در كتب اقبال از شمس المتهجدين سيد بن طاووس عليه الرحمه و علامه حلي در اجازات او به بني زهزه نقل شده است . بعد ها در كتب بزرگان ديگري چون آميرزا جواد آقا ملكي تبريزي در المراقبات و شيخ المحدثين عباس قمي هم آمده است .

طريقه انجام اعمال اين شب هم نياز به تذكار بنده نيست و در كتب ادعيه فراوان موجود است .اما در علما نظر برخي بر ضعف سند اين روايت است و نقل شده كه از اهل سنت مي باشد كه در ادامه به استحضار مي رسد ولي همچنان بدانيد كه اگر ضعيف هم باشد يك عمل عبادي مستحبي است و باعث قرب مي شود انشاالله .

بالاخره يك نظر در اين مورد را از آيت الله سيد احمد مددي نقل مي كنم .این آیت‌الله ۵۸ ساله زاده نجف که از نوادگان مرجع اعلای شیعه آیت‌الله‌العظمی سید ابوالحسن اصفهانی به شمار می‌آید، با بسیاری از خاندان‌های علمی معاصر شیعه نسبت خویشاوندی دارد. پسر دایی آیت‌الله سیدمحمود هاشمی‌شاهرودی رئیس قوه قضائیه است و پسرخاله آیت‌الله سید محمد موسوی بجنوردی. هفت سال شاگرد آیت‌الله‌العظمی سید ابوالقاسم خویی بوده و مدت کوتاهی نیز در درس آیات عظام امام خمینی، شیخ مرتضی حائری یزدی، سید محمدرضا گلپایگانی و سید علی سیستانی حاضر شده است.

ايشان مي فرمايند كه ظاهرا در منابع موجود، اولین کسی که عنوان «لیلة الرغائب» را مطرح کرده، سیدبن‌طاووس در اقبال است. مستند ایشان هم روایتی نبوی است به نقل از بعض کتب‌الاصحاب که گویا همان روایتی باشد که مرحوم علامه حلی در اجازه مفصل خودشان به بنی‌زهره نقل کرده اند. سند این روایت منتهی می شود به اهل سنت.

اما ببینیم قصه نزد خود اهل سنت که سرسلسله سندند، چیست؛
بحث لیله الرغائب و اعمال آن شدیدا در میان عوام اهل سنت بسیار رواج داشته اما علمایشان از همان ابتدا با آن مخالفت شدیدی داشتند. ابن جوزی و دیگر بزرگان حدیث اهل‌سنت سند این روایت را بررسی و بسیار ضعیف دانسته و این عمل را بدعتی‌بزرگ شمرده‌اند. ابن جوزی می نویسد:

هذا حدیث موضوع علی رسول الله صلی الله علیه وسلم، وقد اتهموا به ابن جهیم ونسبوه إلی الکذب، وسمعت شیخنا عبد الوهاب الحافظ یقول: رجاله مجهولون، وقد فتشت علیهم جمیع الکتب فما وجدتهم.

قال المصنف قلت: ولقد أبدع من وضعها ....
وقد جعلها جهلة أئمة المساجد مع صلاة الرغائب ونحوها من الصلوات شبکة لمجمع العوام وطلبا لریاسة التقدم وملا بذکرها القصاص مجالسهم وکل ذلک عن الحق بمعزل.

و جالب اینجاست که این بدعت در میان اهل‌سنت شایع بوده و به کمک عالمان‌شان تا حدودی برطرف شده اما در میان شیعیان (که اسناد صحیحه اهل‌سنت را هم با تردید و نقد نگاه می‌کنند تا چه رسد به این روایت که فقط اهل‌سنت آن هم با سندی غیرقابل‌اعتنا نقل می‌کنند) رایج شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 خرداد1389ساعت 18:22  توسط ارادتمند العلما   | 

آيت الله العظمي شبيري زنجاني : باید مراقب بود عناوین ثانویه جایگزین عناوین اولیه نشود

حضرت آیت الله العظمي سید موسی شبیری زنجانی از مراجع تقلید ظهر امروز در دیدار با علی لاریجانی رییس مجلس شورای اسلامی در پاسخ به این سؤال رییس مجلس مبنی بر اینکه میزان دخالت حکومت در امور شخصیه عام افراد به چه میزان است و آیا می توان به مردم گفت شما چه نوع صنعت و یا کشاورزی را انتخاب کنید ابراز داشت: اصل اولی در دین مبین اسلام غیر از جاهایی که اسلام منع کرده آزاد بودن افراد است.

وی بیان داشت: اصل اولی حرمت عمل به ظن است ولی گاهی حفظ نظام اقتضا می کند که همین ظن حرام جائز باشد.

این مرجع تقلید تاکید کرد: عناوینی که موجب عسر و حرج می شود و با هم تزاحم پیدا می کند باید در آن با دقت و مراقبت عمل کرد.
حضرت آیت الله العظمي شبیری زنجانی در پاسخ به سئوال دیگر لاریجانی مبنی بر اینکه آیا به خاطر اتلاف منابع در بخش های مختلف می توان حد و مرزی برای مصرف مشخص نمود، خاطر نشان کرد: اگر این گونه موارد که منفعت شخصی، منشا ضرر فرد دیگری است می توان جلوی آن را گرفت، اما اگر تزاحم ضررین است باید اهم و مهم کرد، البته این موضوع در مقام اجرا با ریزه کاری ها و ابعاد مختلفی مواجه است.



این مرجع تقلید در ادامه با اشاره به تصویب قانون مجازات اسلامی در مجلس شورای اسلامی تاکید کرد: در عناوین ثانویه باید دقت فراوانی صورت گیرد تا این گونه عناوین جایگزین عناوین اولیه نشوند، زیرا بعد از مدتی معلوم نمی شود که حکم الهی چیست.

گفتنی است رییس مجلس شورای اسلامی صبح امروز با حضرات آیات موسوی اردبیلی و شبیری زنجانی از مراجع تقلید و همچنین آیت الله مومن عضو فقهای شورای نگهبان قانون اساسی دیدار و گفت و گو کرد و از موسسه علمی تحقیقاتی امام هادی (ع) بازدید نمود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 خرداد1389ساعت 17:49  توسط ارادتمند العلما   | 

سرداب غيبت سامرا ، دروغ يا واقعيت ؟

در داخل صحن امامین عسکرین در شهر سامراء مقامی است که امروزه به سرداب غیبت معروف است. در نظر برخی از عوام، حضرت مهدی(عجل الله تعالی و فرجه شریف) پس از ورود به چاه سرداب، ناپدید شده و غیبت نموده‌اند. بررسی صحت و ستم این مساله چیزی است در این نوشتار بدان می‌پردازم:

 

سرداب خانه امام هادی (علیه‌السلام)

اصولاً سرداب به زیرزمینی گفته می‌شود که در خانه‌های قدیمی ساخته می‌شد تا ساکنان را از گرمای بیش از حد تابستان در امان دارد و اهل خانه ساعاتی از روزهای گرم تابستان را در آنجا می‌گذراندند.

در منزل امام هادی(علیه‌السلام) در شهر سامراء نیز سردابی بود که ایشان و فرزند بزرگوارشان امام حسن عسکری(علیه‌السلام) و نیز نوه گرانقدرشان حضرت بقیه الله الاعظم(عجل الله تعالی و فرجه شریف) چند صباحی را در آن زیسته و به عبارت پروردگار مشغول بودند. پس از رحلت امام حسن عسکری(علیه‌السلام) فرزند بزرگوارشان حضرت صاحب الزمان(عجل الله تعالی و فرجه شریف) که تنها پنج سال داشتند از دیده‌ها غایب شدند و دوره غیبت صغری آغاز گردید.1

 

ریشه خرافه چاه غیبت!

بعدها مردم عوام و بسیاری از جاهلان پیرامون غیبت امام عصر(عجل الله تعالی و فرجه شریف) داستان‌ها ساختند و چنین گفتند که حضرت مهدی(عج) پس از ورود به چاه داخل سرداب، ناپدید شده‌اند! بر اساس این اعتقاد زائران شیعه در داخل سرداب از حوضی که محل وضوی امام هادی(علیه‌السلام) و امام عسکری (علیه‌السلام) بود به عنوان تبرک خاک بر می‌داشتند که کم کم این مکان به بئر غیبت یا چاه غیبت معروف شد.2


علمای شیعه و مقابله با خرافه چاه غیبت!

در هیچ یک از فنون معتبر شیعی به این مکان به عنوان «چاه غیبت» یا «محل غیبت حضرت مهدی(عج)» اشاره نشده است و بسیاری از بزرگان شیعه به انکار آن پرداخته‌اند. مرحوم محدث نوری صاحب المستدرک علت پیدایش «سرداب غیبت» را چنین شرح می‌دهند: عده‌ای از خادمان این مکان برای کسب منافع مادی و دینوی خود، چنین خرافه‌ای را رواج داده و آن را چاه غیبت معرفی کرده‌اند و از آن محل، خاکی برای تبرک در مقابل دریافت پول به زائران می‌دادند. مرحوم شیخ العراقیین از علمای عالیقدر شیعه برای جلوگیری از این اقدام ناصواب چاه مذکور را پر کرده و در آن را محکم بستند اما بعدها خادمان دوباره آن را گشوده و تا به امروز با این ترفند به گرفتن پول از زائران می‌پردازند.3

سید محسن الامین از علمای بزرگ شیعه معتقد است این توهمی فاسد برای برخی است که می‌پندارند حضرت مهدی(عج) در این سرداب است، جز این نیست که تبرک به این مکان تنها برای تبرک به آثار صالحین است. زیرا سه تن از امامان بزرگوار شیعه در این مکان زندگی کرده‌اند.4

 

اهل سنت و خرافه سرداب غیبت

مرحوم شیخ عباس قمی می‌گوید: این خرافه را علمای اهل سنت به شیعه نسبت می‌دهند و می‌گویند شیعه معتقد است مهدی آنها، در این چاه غایب شده و در آن جا باقی است تا هر گاه خداوند بخواهد بیرون آید و جهان را پر از عدل و داد نماید.(5) یاقوت حموی صاحب معجم البلدان از تاریخ نویسان اهل سنت در بیان سامراء می‌گوید: در سامراء سرداب معروفی در مسجد آن شهر وجود دارد که شیعه می‌پندارد مهدی آنان از این سرداب ظهور خواهد کرد!6

چنانچه همه می‌دانیم همه منابع شیعه محل ظهور حضرت مهدی(عج) را مکه ذکر نموده‌اند و رواج اعتقادی نظیر سرداب و چاه غیبت در میان شیعیان سبب می‌شود موجبات وهن و تمسخر شیعه فراهم گردد و حتی برخی از معاندان و منکران وجود مبارک حضرت مهدی(عجل الله تعالی و فرجه شریف) را انکار نموده و اساساً اهل مهدویت را زیر سوال برند و آن را ساخته و پرداخته شیعه و از خرافات آن بدانند.7

 

نتیجه‌گیری

«سرداب» که تنها می‌توان گفت زیرزمین خانه مسکونی امام عسکری(علیه‌السلام) و محل زندگی و سپس غیبت امام عصر(عج) بوده است از جهت آن که محل زندگی امامان بزرگوار بوده است بایستی مورد تبرک و تیمّن قرار گیرد و زائران فهیم و ارادتمند اهل بیت باید از هر گونه اقدامی که موجب وهن شیعه و سوء استفاده دشمنان شود به شدت خودداری نمایند.



1- تاریخچه سامراء و آستان عسکریین، مصلح الدین مهدوی، ص 49

2- فرارات اهل البیت و تاریخها، جلالی الحسینی، صص 143- 141

3- کشف الاستار، محدث نوری، ص 43

4- اعیان الشیعه، محسن الامین، ج 1، ص 457

5- هدیة الزائرین، شیخ عباس قمی

6- معجم البلدان، یاقوت حموی، ج 3، صص 175- 174

7- عتبات عالیات عراق، اصغر قائران، صص 211- 209.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 خرداد1389ساعت 13:29  توسط ارادتمند العلما   | 

آيت الله آقا سيد رضي شيرازي و حكايتي از زيارت عاشورا

اول از همه بايد به محضرتان برسانم كه آيت الله سيد رضي شيرازي و به قول معروف همان آقا رضي شيرازي از علماي بزرگوار فقه و فلسفه ( مخصوصا فلسفه ) مي باشد . كه ازنوادگان ميرزاي شيرازي بزرگ و آقا شيخ كاظم شيرازي است كه هم اكنون در مسجد شفا يوسف آباد تهران به تدريس فلسفه و شرح منظومه ملاهادي و امام جماعتي مشغولند .جهت اطلاع بيشتر ميتوانيد به لينك سايت ايشان در كنار وبلاگ بده در قسمت پيوندها مراجعه كنيد . و بنده عاجز از توصيف ايشان در  اين پست مي باشم و سر فرصت به معرفي ايشان و ذكر احوالات اين بزرگوار در پست هاي بعدي مي پردازم . به شرط حيات انشاالله .

یکی از چهره های مبرز فلسفه و عرفان در روزگار ما، حکیم متاله آیت الله سید رضی شیرازی است. این استاد فاضل در سال 1307 شمسی در محله العماره نجف اشرف در خانوده علم و تقوا دیده به جهان گشود.

وی دارای اصل و نسبی بسیار فاخر است، چنانکه از ناحیه ابوی گرامش به میرزای شیرازی بزرگ و از ناحیه والده ماجده اش به عالم نامدار عرصه فقاهت مرحوم آیت‌الله العظمی، آقا شیخ محمدكاظم شیرازی منسوب است.


سید رضی، سالیانی چند در حوزه نجف از محضر استادان بزرگی چون آیت‌الله العظمی آقا شیخ محمد كاظم شیرازی به فراگیری فقه و اصول پرداخت. در علوم عقلی نیز بهترین اساتید روزگار را به خود دید و در محضر علمای بزرگی همچون آیت‌الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی، میرزا احمد آشتیانی، میرزا ابوالحسن شعرانی، محمد علی حكیم شیرازی، آیت‌الله مهدی الهی قمشه‌ای و شیخ محمدحسین فاضل تونی، زانوی تلمذ نهاد. 


ایشان خود در این باب چنین می گوید:

«اساتید سطح ما در نجف خیلی ها بودند. آقای فیاض اصفهانی که پیش ایشان قوانین خواندم ، آقای شیخ مجتبی لنکرانی که مطول پیش ایشان می خواندم پیش مرحوم آقا شیخ محمد کاظم شیرازی که جد امی من است ، هم سطح خواندم و هم مقداری درس خارج  ایشان شرکت کردم . پیش آقای خوئی و حلی هم رفته ام . اینها افرادی هستند که در آن زمان که ما در نجف بودیم استادان سطح و خارج ما بودند .»

وی پس از بازگشت به ایران، کرسی درس و مباحثه ای در مدرسه سپهسالار سابق(مطهری امروز) دایر می کند و پس از آن برای مدتی در دانشکده الهیات(معقول و منقول آن روز) به تدریس فقه و اصول مبادرت می ورزد تا اینکه رژیم فاسد پهلوی با یک توطئه طراحی شده وی و کثیری دیگر از اساتید برجسته این دانشکده را همچون شهید مطهری، صدر بلاغی، مرتضی جزایری و... از دانشکده بیرون می کنند.

حکیم فرزانه، سید رضی پس از آن در سال 1344 به مسجد شفا، که به دستور آیت الله بروجردی ساخته شده بود، در یوسف اباد تهران رفته و تا امروز یکی از پر رونق ترین کلاسهای علمی و اعتقادی را در آنجا بنیان می گذارد.

گذشته از مراتب فضل و تقوا و دانش، یکی از توفیقات بزرگ این چهره ماندگار این است که که افراد زیادی از اقلیت های مسیحی، زرتشتی، کلیمی، بودایی و ... به دست ایشان مسلمان شدند . (حدود 400نفر)

در پایان خاطره ای نکته آموز را از زبان ایشان نقل می کنیم که به سالهای مقارن با جنگ جهانی دوم (سال 21-20) باز می گردد:

«بد نیست جریانی را راجع به زیارت عاشورا برایتان بگوییم كه شنیدنی است. این جریان مربوط به زمانی است كه من خیلی كوچك بودم، در زمان جنگ جهانی،.

پدر ما قبل از جنگ با عائله سنگینش از نجف حركت كرد و به مشهد رفت. در مشهد بودیم كه جنگ شروع شد، (و این كه ما در آنجا چقدر ناراحتی كشیدیم بحث مفصلی است كه به آن كاری نداریم). زیارت كردیم و آمدیم به تهران (این جریان مربوط به شصت سال قبل است). مرحوم پدر مردد بود كه چه كند. با این اوضاعی كه هست آیا به نجف برگردد یا در تهران بماند یا به قم برود؟

یكی از علمای تهران به نام آقا میرزا سیّد علی قمی كه پیش نماز مسجد پاچنار بود (مسجد شیخ عبدالحسین كه در آنجا یك مدرسه هست و یك مسجد) مرد محترم آزاده و موقّر و متینی بود. پدرش از علمای تهران و از شاگردان میرزای شیرازی بود. آقا میرزا سیّد علی قمی با پدر ما خیلی مأنوس و رفیق بود. دید كه مرحوم پدر ما خیلی مشوش و ناراحت است و نمی‌‌داند كه چه كند، (با عائله سنگین، نزدیك یازده نفر) در تهران بماند یا به قم برود؟

ایشان به پدر ما گفت كه من دوستی دارم به نام جنانی كه ارتباط با ارواح دارد، اگر می‌خواهید من یك جلسه او را دعوت كنم، او روح احضار می‌كند و ارتباط برقرار می‌كند و به سؤالات شما پاسخ می‌دهد.

پدر من سؤالات زیادی در منزل نوشت و آنها را در جیبش گذاشت و احدی جز خدا از این سؤالات اطلاع نداشت. روز موعود به منزل آقا میرزا سید علی قمی رفتند. پدرم بود و آقای جنانی و پسر مرحوم آقا میرزا سید علی ـ آقا میرزا صادق، كه چند سال پیش فوت كردند ـ منزل ایشان در پاچنار بود و جلسه در آنجا تشكیل شد. آنها در گوشه دیگر سالن نشسته بودند و سؤالها در جیب پدر من بود و احدی جز خدا و این سید از این سؤالات اطلاع نداشت (اینهایی را كه می‌گویم به صورت قاطع می‌گویم).

آقای جنانی آینه‌ای آورد و ذكری گفت و دایره‌ای كشید. كاتب هم پسر آقا میرزا علی ـ آقا میرزا صادق ـ بود. هر چه جنانی می‌گفت او می‌نوشت و نوشته‌هایش هم الآن هست و موجود است.

جنانی به آینه نگاه كرد و به پدر ما گفت: سؤالات شما زیاد است و ارواح خسته می‌شوند (البته این تعبیر او بود).

پدر ما خیلی سؤال داشت، شاید در حدود سی تا. پدرم از سر سالن بلند شد و به ته سالن رفت و سؤالها را از جیبش بیرون آورد و خیلی از آنها را كه مهم نبود خط زد و كاغذ را بست و در جیبش گذاشت و دوباره آمد و نشست. جنانی به آینه نگاه كرد و شروع به جواب دادن سؤالها كرد و همه سؤالها را یكی یكی جواب می‌داد،‌ حتی وقتی به سؤالهای خط زده شده می‌رسید، می‌گفت: این سؤال را نخواستید.

از جمله سؤالاتی كه پدرم كرده بود این بود كه در چه عملی خیر دنیا و آخرت هست؟ جواب این سؤال خیلی مفصل آمد و شاید در حدود دو صفحه مرحوم آقا میرزا صادق نوشت.

به طور اجمال گفته بودند: این عملی است كه متأسفانه دست ما در این دنیا از آن كوتاه است و اگر می‌دانستم از این هفته تا هفته دیگر خوابمان نمی‌برد. آقا میرزا صادق در حدود دو صفحه نوشت. بعد از اتمام مقدمات (كه طویل هم هست) گفت: «زیارت عاشوراء». (و این را كه آیا در سؤال پدر من بوده كه از چه منبعی یا خیر، نمی‌دانم)

جلسه پایان یافت و پدر من به زیارت عاشورا متلزم شد و روزهای جمعه زیارت عاشورا می‌خواند و یادم هست كه در یك اتاق در بسته بود.»



+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 خرداد1389ساعت 13:25  توسط ارادتمند العلما   | 

چهارم رجب

وفات محمد بن علي واسطي معروف به ( ابن معلم ) شاعر مسلمان

ابوالغنائم محمد بن علي بن فارس واسطي مشهور به ابن المُعَلِّم در سال 501 ق در عراق به دنيا آمد و تا آخر عمر در همان جا باقي ماند. او در اشعارش مضامين اخلاقي و اجتماعي را با الفاظي ساده و روان مطرح كرده است. هم‏چنين اشعاري در مدح و نيز موضوعات عرفاني دارد.

ابن‏معلم هرگز از قالب‏هاي كهن عرب دست برنداشت امّا گه‏گاه كوشيد مضامين آنها را با الفاظ جديد، عرضه كند. تنها اثر به جاي مانده از ابن معلم ديوان اشعار اوست. اين شاعر بزرگ در چهارم رجب المرجب 592 قمري ديده از جهان فروبست


شهادت حكيم شيخ شهاب‏الدين سهروردي معروف به شيخ اشراق

 ابوالفتح يحيى بن حَبَش سُهرِوَردي ملقب به شهاب الدين، از بزرگان فلاسفه و حكماي اسلامي است كه در فقه، حديث و ديگر علوم متداول زمان، مهارت داشت. وي حكمت و اصول فقه را از مجدالدين جبلي آموخت و از اساتيد ديگر نيز بهره برد. شيخ شهاب الدين سالك مسلك اشراق بود كه مبتني بر ذوق و كشف و شهود و اشراقات انوار قلبي است. او اين مباني را مطرح و منتشر ساخت و به سير و سلوك پرداخت. در طريقه‏ي اشراق، عقل و استدلال براي رسيدن به حقايق كافي نيست، بلكه سير و سلوك عرفاني نيز براي رسيدن به معرفت ضروري به شمار مي‏رود.



اين عارف مسلمان سرانجام به حَلَب رفت و از لحاظ علمي بر علماي آن سامان برتري جست و مورد لطف حاكم منطقه قرار گرفت. اما ديدگاه‏هاي فلسفي و عرفاني سهروردي باعث خشم مخالفان وي شد. پس از مدتي، بدگويىِ علماي حَلب از شيخ، حاكم را به قتل سهروردي مصمم ساخت و سرانجام وي را در سي و شش يا چهل سالگي به قتل رساندند. البته شكل قتل وي به صُوَر مختلف نقل شده است. حاكم پس از مرگ شيخ پشيمان شد و مسبّبان اين عمل را مجازات نمود. سهروردي با وجود عمر كوتاه خويش كتاب‏هاي متعددي به فارسي و عربي نوشته است كه از آن ميان مي‏توان به حكمةُ الاشراق، المبدأ و المعاد به عربي و آواز پر جبرييل و عقل سرخ به زبان فارسي اشاره كرد. اين سالك الي الله سرانجام چهارم رجب سال 587 قمري به سوي معبود شتافت .


رحلت فقيه، محدث و حكيم جليل آيت‏اللَّه ملاعلي علياري

علي‏بن عبداللَّه بن محمد علياري قراجه داغي تبريزي، در سال 1236 ق در روستاي سَردْرود در نزديكي تبريز، به دنيا آمد. وي ابتدا در قريه‏ي عَليار و سپس در نجف اشرف ساكن شد. ملاعلي علياري عالم، فقيه، محدث، حكيم، اديب و شاعري بود كه در نجف اشرف به كسب علوم پرداخته و از شيخ مرتضي انصاري، ميرزاي بزرگ شيرازي و سيدحسين كوه كمره‏اي اجازه روايت و اجتهاد كسب كرده بود.

از آثار وي: المَقاصد، حاشيه‏ي قوانين، مِشكوةُ الوُصولِ الي عِلمِ الاصول مي‏باشند. آيت‏اللَّه علياري طبع شعر خوبي داشت و در علم نجوم و رياضي نيز داراي مهارت بود. سرانجام اين عالم رباني در 91 سالگي در 4 رجب 1327 قمري بدرود حيات گفت و به ديدار معبود شتافت.


همچنين در روز چهارم رجب  رحلت عالم بزرگوار سيد محسن امين عاملي رخ داده است كه در پست هاي بعد به تفصيل آن را بازگو مي كنم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 خرداد1389ساعت 13:0  توسط ارادتمند العلما   | 

آيت الله حسين شهرستاني از علماي سبزوار به ديار باقي شتافت

به گزارش سبزوار نيوز آيت الله حسين شهرستاني،‌ از علماي سرشناس شهر سبزوار  در گذشت. پيکر ايشان توسط هزاران نفر از عاشقان خاندان عصمت از مقابل مسجد شهید توسلی به سمت مسجد جامع سبزوار برده شد و پس از انجام مراسم ویژه ای در این مکان به سمت گلزار شهدا تشییع و به خاک سپرده شد.


جمع کثیری از علما و طلاب حوزه علمیه، امام جمعه محترم سبزوار، نمایندگان طلاب حوزه علمیه قم، نماینگان مردم سبزوار در مجلس شورای اسلامی، فرماندار، شهردار اعضاء شورای شهر، مسئولان نیروی انتظامی و سپاه و دیگر نهاد های سبزوار از جمله شركت کنندگان در این مراسم بودند.




وي یکی از شاگردان امام خمینی و علامه طباطبایی بود که در اوایل انقلاب اسلامي از قم به دیار سربداران عزیمت کرد و به تبلیغ مبانی دینی در بین جوانان مشغول شد. از ویژگی‌های برجسته او حضور صمیمی در بین رزمندگان دفاع مقدس بود که بعنوان مراد این بسیجیان و شهیدان سبزوار محسوب می شد. پس از دفاع مقدس نیز با حضور مستمر در مسجد شهید توسلی به عنوان امام جماعت و مربی اخلاق روح تشنه جوانان را از معارف الهی سیراب می نمود.



آیت الله حاج شیخ حسین شهرستانی از علما و فضلای معاصر سبزوار در سال 1312 در روستای پادر از توابع ششتمد سبزوار دیده به جهان گشود.
 
وی دوره تحصیلات مقدماتی خود را در سبزوار گذراند در نوجوانی به سفارش مرحوم میرزا ابراهیم علم الهدی سبزواری تصمیم به تحصیل دروس حوزوی گرفت بدین منظور به عتبات عالیات سفر کرد و به دلایلی نتوانست در انجا بماند به ایران بازگشت و در مشهد مقدس رحل اقامت گزید و به مدت پنج سال از محضر مرحوم محمد تقی نیشابوری معروف به ادیب ثانی بهره برد از آنجا به قم رفت و در درس اساتید بزرگی همچون حضرت امام خمینی (ره) آیت الله العظمی سید محمد رضا گلپایگانی، آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی، آیت الله العظمی محقق داماد و ... حاضر شد و کسب فیض کرد.
 
 آیت الله حاج شیخ حسین شهرستانی از طرفداران بنیانگذار انقلاب اسلامی امام خمینی (ره) و اندیشه های ایشان بوده و در اوایل انقلاب ریاست کمیته انقلاب اسلامی سبزوار را عهده دار بود ایشان علاوه بر امامت جماعت مسجد توسلی واقع در خیابان بسیج سبزوار به تبلیغ و نشر تعالیم شیعه اهتمام ویژه داشت.
 


آن مرحوم زندگی بسیار ساده ای داشت و در بین مردم  به ویژه جوانان از محبوبیت خاصی برخوردار بود.
 
آیت الله حاج شیخ حسین شهرستانی حوالی ظهر روز دوشنبه 24 خردادماه در سن 77 سالگی در یکی از بیمارستانهای سبزوار درگذشت.

مجلس یادبود این عالم ربانی در روزهای چهارشنبه و پنجشنبه در مسجد جامع سبزوار پذیرای دوستداران علم و فقاهت و سوگواران رحلت آیت الله شهرستانی است.


 




 
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 خرداد1389ساعت 12:48  توسط ارادتمند العلما   | 

چند عكس ديده نشده

شهيد مرتضي مطهري و سيد احمد خميني



استاد مطهري و آيت الله مهدوي كني





+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 خرداد1389ساعت 20:56  توسط ارادتمند العلما   | 

سوم رجب

وفات محمد بن يحيي بوزجاني از مفاخر علمي ايران و اسلام

ابوالوفا محمد بن محمد بن يحيى بوزجاني در سال 328 ق در نزديكي نيشابور به دنيا آمد. او تحصيلات رياضي خود را در نيشابور فرا گرفت و در جواني به عراق رفت. بوزجاني از آن پس در بغداد سكونت گزيد و تا پايان عمر به تحقيق، تاليف و ترجمه پرداخت. او از مترجمان مشهور كتب رياضي از يوناني به عربي نيز به شمار مي‏رفت. ابوالوفا را از مشهورترين رياضي‏دانان و منجمان زمان خود دانسته‏اند. او در فعاليت‏هاي علمي‏اش با ابوريحان بيروني، دانشمند نامي هم عصرش مكاتبه و تبادل نظر داشته است. اهميت آثار رياضي بوزجاني، به دليل تحقيقات عميق او در علم مثلثات مي‏باشد. از بوزجاني آثار متعددي بر جاي مانده است. اعمال الهندسه، اثري بديع و جالب درباره‏ي هندسه‏ي علمي و نيز كتابِ علم حساب و كتاب الكامل، از ديگر آثار بوزجاني هستند. اين عالم رياضيدان در سوم رجب 388 قمري وفات كرد .


درگذشت اديب شهير ابوالحسن طاهر بن ‏احمد بابشاد مصري

ابوالحسن طاهر بن احمد بابشاد مصري در ابتدا پيشه‏ي بازرگاني داشت ولي بعداً به تحصيل علم علاقه پيدا كرد و در عراق به تحصيل مشغول شد. وي پس از اتمام تحصيلات به مصر بازگشت و درمجامع فرهنگي و اجتماعي مصر مشغول كار گرديد. بابشاد مصري پس ازمدتي در 496 قمري در انزوا درگذشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 خرداد1389ساعت 12:20  توسط ارادتمند العلما   | 

در محضر بهجت عارفان

نقش كتابهاى شرف الدّين، سيّد محسن امين و كاشف الغطا در دفاع از ولايت

انصافا كتابهاى سيّد عبدالحسين شرف الدّين، و سيّدمحسن امين و مرحوم شيخ محمّد حسين كاشف الغطا ـ رحمهم اللّه ـ در اثبات ولايت و خلافت اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ بسيار مفيد است.
كار مرحوم سيّد شرف الدّين و رفتار او مانند رفتار انبياء ـ عليهم السّلام ـ بوده است، در مقابل شتم و سبّ و لعن آنها سب و لعن نمى كرد، مثلاً در ردّ كسى كه ابن شهر آشوب،(1) صاحب مناقب ـ رحمه اللّه ـ را لعن نموده است، بدين مضمون مى فرمايد:
 «أَلِمِثْلِ هذَا الْعَبْدِ الصّالِحِ يُنْسَبُ اللَّعْنُ وَ الشَّتْمُ؟!» آيا به چنين بنده ى شايسته ى خدا، لعن و ناسزا مى گوييد؟!
مرحوم شيخ محمّد رضا آل يسآ(2) مى فرمود:
 هر مُنصفى(شخص با انصافى ) كتابِ الفصول المهمة سيد عبدالحسين شرف الدّين ـ رحمه اللّه ـ را مطالعه كند، مستبصر مى شود!

ولى ما قدردانى نمى كنيم و كوتاه ى مى كنيم. اگر ما مذاق اهل بيت ـ عليهمالسّلام ـ را ترويج نكنيم، دانشجويان خارجى در اروپا و آمريكا كه فضاى باز و آزاد دارند، درباره ى اصل اسلام و فِرَق اسلاميه مطالعه مى كنند و مذهب حقّ را به دست مى آورند.

 


1.  رشيد الدّين ابوعلى محمّد بن على بن شهر آشوب سروى (؟ ـ 588) ـ رحمه اللّه ـ ، صاحب مناقب آل ابى طالب و تأليفات ديگر.



عدم منافات حزن، دعا و گريه با تسليم


« إِنَّما يَرْحَمُ [اللّه ] مِنْ عِبادِهِ الرُّحَمآاءَ. »(1)خداوند، به بندگان مهربان خود رحم مى كند.
حزن، دعا و توسّل با تسليم و رضا به قضاى الهى منافات ندارد.
نقل شده است كه رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ در سوگ فرزندش ابراهيم و نيز براى حضرت جعفر و حمزه ـ سلام اللّه عليهم ـ گريه كردند، بلكه دستور گريه براى حضرت حمزه در روايات آمده است.(2)



1. بحار الانوار، ج 79، ص 101؛ مستدرك الوسايل، ج 2، ص 460؛ مسكّن الفوائد، ص 105.

2. موضوع گريه ى رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ در سوگ فرزندش ابراهيم ـ سلام اللّه عليه ـ در منابع زير آمده است: من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 177؛ وسائل الشيعة، ج 3، ص 280 و 281؛ مستدرك الوسائل، ج 2، ص 460 و 462؛ بحار الانوار، ج 22، ص 151؛ ج 79، ص 76 آمده است. و گريه ى آن حضرت در سوگ جعفر طيّار ـ سلام اللّه عليه ـ در منابع زير ذكر شده است: مستدرك الوسائل، ج 2، ص 358؛ بحار الانوار، ج 21، ص 56؛ ج 79، ص 92.
براى اطّلاع از موضوع گريه ى رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ در سوگ حمزه ـ سلام اللّه عليه ـ و نيز دستور گريه ى آن حضرت در سوگ ايشان، ر.ك: مستدرك الوسائل، ج 2، ص 384؛ بحار الانوار، ج 20، ص 98؛ ج 79 و 92؛ اعلام الورى، ص 85؛ مسكّن الفؤاد، ص 107.

2. محمّد رضا بن عبدالحسين آل ياسين كاظمى، صاحب بلغة الراغبين، و حاشية على العروة الوثقى.



اگر شيخين از ظلم خود به حضرت فاطمه ـ عليه االسّلام ـ توبه كرده اند...

چند نفر از علماى عامّه كه معتقد بودند شيخين از ظلم خود به حضرت فاطمه ـ عليهاالسّلام ـ توبه كرده بودند، از بغداد به كربلا آمده بودند تا با علماى شيعه بحث و مناظره كنند.

يك نفر شبانه نزد آخوند دربندى ـ رحمه اللّه ـ رفت و جريان را به اطلاع ايشان رسانيد. ايشان همان شب در مجلسى كه علما در آن اجتماع كرده بودند، به بالاى منبر تشريف برد و فرمود: «أَللّهُمَّ الْعَنِ الاْءَوَّل!» علماى عامّه بسيار ناراحت شدند. ايشان بعد از مدتى فرمود: «أَسْتَغْفِرُ اللّه‏َ.» طولى نكشيد فرمود: «أَللّهُمَّ الْعَنِ الثّانِى!» دوباره استغفار كرد. باز فرمود: «أَللّهُمَّ الْعَنْ فُلانَة!» بار سوم استغفار كرد و از منبر پايين آمد و از مجلس خارج شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 خرداد1389ساعت 12:12  توسط ارادتمند العلما   | 

به ياد غريب سر من راي

سوم رجب به تاكيد قاطبه علما شهادت حضرت امام هادي المضلين علي بن محمد (ع) است . اين امام همام زيارتي را به شيعه هديه داد كه تا به حال زيارتي محكمتر از لحاظ سند و پر محتواتر از ائمه عليهم السلام به اندازه زيارت جامعه ايشان نيامده است . در متن زير به تاريخ سامرا و زيارت جامعه كبيره و شرح هايي كه تا به حال علما بر اين زيارت نوشته اند نظري مي اندازيم . باشد مورد عنايت حضرت هادي (ع) قرار گيرد انشا الله .


زیارت جامعه

زیارت‌نامه‌هایی که تحت عنوان زیارت جامعه یاد شده‌اند، مضامینی‌اند که به وسیله آنها می‌توان همه ائمه هدی(علیهم‌‌السلام) را زیارت کرد. شاید علت دیگر این وجه نام‌گذاری، تصویر نسبتاً جامعی است که در این زیارت‌ها از ائمه(علیهم‌‌السلام) ارائه شده است.1

زیارت جامعه، زیارتی است که آن را شیخ طوسی در تهذیب و شیخ صدوق در من لایحضره الفقیه نقل کرده‌اند. مرحوم مجلسی درباره آن می‌گوید: این زیارت بهترین زیارت جامعه از نظر متن و سند و فصیح‌ترین و بلیغ‌ترین آنهاست. پدر ایشان نیز در شرح من لایحضره الفقیه می‌گوید: این زیارت، بهترین زیارت و کامل‌ترین آنهاست و من همواره در پرتو آن به زیارت ائمه(علیهم‌‌السلام) در اعتاب مقدسه نایل می‌شدم.2

شرح‌های زیارت جامعه

به علت محتوا و مضمون بی‌نظیر و معارف عرشی زیارت جامعه، شرح‌های ارزشمند و درخور توجهی بر آن نوشته شده است که در ذیل به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌شود:

1. شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، اثر مولا محمد تقی مجلسی (م1070) که در ضمن لوامع صاحبقرانی طرح شده است؛

2. شرح الزیارة الجامعه الکبیرة، اثر بهاءالدین سید محمد نائینی مختاری معاصر شیخ حر عاملی؛

3. الاعلام اللامعة فی شرح الجامعه، اثر سید محمد طباطبائی، جد  علامه سید مهدی بحرالعلوم؛

4. الانوار اللامعة فی شرح الجامعه، اثر سید عبدالله شبّر ( صاحب اخلاق شبر )

5. شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، اثر شیخ احمد احسائی (بنيانگذار مكتب احسائيه )

6. الانوار الساطعة فی شرح زیارةالجامعة، اثر شیخ جواد کربلایی ( استاد بزرگ اخلاق شهر تهران )

7. شرح زیارت جامعة کبیره، اثر میرزا علی نقی طباطبائی؛

8 شرح زیارت جامعة کبیره، اثر میرزا محمد علی چهاردهی؛

9. شرح زیارت جامعة کبیره، اثر محمد هادی شیخ الاسلامی.3

10. یکی از شرح‌های زیبای این زیارت‌نامه، شرح فیلسوف و عارف معاصر آیت الله شیخ عبدالله جوادی آملی تحت عنوان «ادب فنای مقربان» است. با آنکه این شرح هنوز کامل نشده، ولی برخی از مجلّدات آن سه بار و برخی چهار بار تجدید چاپ شده است.4

به سبب ویژگی‌های شایان توجه و درخشانی که در این شرح وجود دارد، چکیده بسیار فشرده‌ای از بخش‌هایی از آن را ارائه می‌کنیم.

 

منشور امامت

زیارت جامعه، بسان سیل از کوهسار وجود هادی امت، حضرت ابوالحسن ثالث، علی بن محمد نقی (علیه‌السلام) سرازیر شده است و در آن در پوشش بیان فضائل انسان کامل، معارف عمیق توحیدی و ولایی، مطرح شده است.

امام هادی(علیه‌السلام) در این زیارت، ائمه اطهار را با جلوه‌های گوناگون مطرح ساخته تا زائر، آنان را از زوایای مختلف تماشا کند و آنان را الگوی خود قرار دهد.

در این زیارت، مهمان با انواع غذاهای امام شناسی، بزرگ داشته می‌شود. در واقع این بیانات عرشی امام علی النقی یک دوره امام شناسی است.

متن این عبارت‌ها به گونه‌ای است که صدور آن از غیر معصوم محال است؛ وانگهی مضامین آن با قرآن هماهنگ است و این، نکته‌ای است که پژوهشگر را از بحث سندی آن بی‌نیاز می‌سازد.

شخصی به نام موسی بن عبدالله نخعی به حضرت علی النقی(علیه‌السلام) عرض کرد: یابن رسول الله! مرا به زیارتی با بلاغت کامل آموزش ده که هر گاه در صدد بودم یکی از شما را زیارت کنم، از آن طریق باشد. آنگاه حجت علی الاطلاق خداوند متعال، امام هادی(علیه‌السلام) این زیارت را بیان فرمودند.


1- سیمای ائمه در شرح زیارت جامعة کبیره، علی نظامی، ج1،ص20،و21.

2- مفاتیح الجنان (زیارت دوم از زیارت‌های جامعه)

3- مقدمه سیمای ائمه(علیه‌السلام).

4- از این مجموعه تا کنون چهار جلد منتشر شده است.



موقعیت جغرافیایی شهر سامراء

این شهر به سبب وجود مرقد مطهر دو پیشوای شیعه؛ امام هادی و امام عسکری (علیهما‌السلام) مورد توجه جهان تشیع است. در کرانه شرقی رود دجله در میان راه بغداد - تکریت شهر سامراء قرار دارد و در حال حاضر مرکز استان صلاح الدین عراق است که از شرق به استان کرکوک، از شمال به نینوا و از غرب به استان الابنار و از جنوب به بغداد محدود می‌شود.

تاریخچه شهر

این شهر همانند سایر شهرهای عراق قدمت دیرینه‌ای دارد. برخی بنای آن را عصر قبل از اسلام و دوران اشکانیان و ساسانیان می‌دانند و یاقوت حموی سامراء را ساخته «سام بن نوح» می‌داند. بر اساس متون تاریخی این شهر در عصر ساسانی زیر سلطه ایران بود و مردم آن به پرداخت مالیات به پادشاهان ایرانی ناچار بودند. با تسلط رومیان بر این منطقه مردم آن به مسیحیت گرویدند و به دنبال جنگ‌های ایران و روم این شهر دچار آسیب کلی شد. در سال 14ق توسط سعد بن ابی وقاص سامراء به تصرف مسلمین درآمد. امّا تا قرن سوم هجری و زمان معتصم عباسی توجهی به سامراء نشد.

در 221هـ . معتصم عباسی این شهر را آباد نمود و نظامیان ترک خود را آنجا سکنی داد و از آن زمان پایتخت خلافت عباسی به سامراء انتقال پیدا کرد. پس از معتصم، واثق و متوکل فرزندان او نیز در آبادانی سامراء کوشیدند تا آن که معتضد شانزدهمین خلیفه عباسی پایتخت را از سامراء به بغداد انتقال داد.

وجه تسمیه سامراء

برخی سامراء را به واژه فارسی «سام راه» بر می‌گردانند که منظور آن است که سام پسر نوح(علیه‌السلام) آن را ساخت یا از آنجا گذشت و یا «سام را» شهری که برای سام ساخته شد. برخی گفته‌اند شاید «شام راه» بوده یعنی راهِ شام. زیرا در گذشته اگر کسی قصد سفر به شام را داشت باید از عراق و از این شهر عبور می کرد. برخی سامراء را سامره خوانده‌اند و آن را اسمی آرامی به معنای جایی که برای آن مالیات و جزیه می‌گیرند، دانسته‌اند.

از دیگر اسامی این شهر عسکر است که نام محله‌ای خاص در سامراء و محل حضور نظامیان و لشکریان در آن بوده است و وجه تسمیه امام هادی(علیه‌السلام) و امام حسن عسکری(علیه‌السلام) نیز به عسکری، همین سکونت در این منطقه است. در مفاتیح‌الجنان سامراء را با عنوان «سرّ من رأی» معرفی شده است و منظور جایی است که هر کس با دیدن آن خشنود می‌گردد و این نام از جهت آب و هوای خوب سامراء در گذشته و نیز آبادانی آن در عصر خلافت معتصم و متوکل عباسی بدان داده شده بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 خرداد1389ساعت 22:49  توسط ارادتمند العلما   | 

جعلي بودن حديث اهل سنت در مورد ذوالنورين بودن عثمان

اهل سنت از ابن عباس نقل كرده اند كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: «هيچ درختى نيست جز آن كه بر هر برگى از آن
نوشته شده «
لا اله الاّ الله، محمّد رسول الله، ابوبكر الصديق، عمر الفاروق، عثمان ذوالنورين».
در پاسخ مى گوييم: اين حديث از جعليّات على بن جميل رقّى است. طبرانى آن را نقل كرده و گفته است: جعلى است، و على بن جميل، وضّاع و بسيار جعل كننده حديث است. او متفرد به اين حديث است. و از او معروف بن ابى معروف بلخى و عبدالعزيز بن عمرو خراسانى كه مردى مجهول است سرقت نموده است.(1)
ابونعيم اصفهانى نيز اين حديث را از طريق على بن جميل وضّاع نقل كرده است.(2)
و نيز ختّلى در «الديباج» از طريق عبدالعزيز بن عمرو خراسانى نقل كرده، كه به تصريح ذهبى در او جهالت است. و روايت باطل است، و آفت آن عبدالعزيز است.(3)
ابن عدى نيز آن را از طريق معروف بلخى نقل كرده، ولى بعد از آن مى گويد: «اين معروف غير معروف است و شايد آن را از على بن جميل سرقت كرده باشد».(4)
ذهبى نيز در «ميزان الاعتدال»(5) مى گويد: «اين حديث موضوع و جعلى است ولى مشهور به على بن جميل است. ابوالقاسم بشران نيز در امالى خود از طريق محمّد بن عبد بن عامر سمرقندى نقل كرده است ولى او انسانى بسيار دروغگو و بسيار جعل كننده حديث بوده است.
ابن عدى مى گويد: «او احاديثى را دنبال كرده كه نمى توان از آن متابعت كرد».(6)
خطيب بغدادى نيز از طريق حسين بن ابراهيم احتياطى از على بن جميل وضّاع نقل كرده است.(7)
ذهبى بعد از ذكر اين حديث از اين طريق مى گويد: اين حديث باطل است و متهم به آن حسين احتياطى است.(8) و در جايى ديگر مى گويد: اين حديث باطل است.(9)
و نيز ابن كثير در «البداية و النهاية» از طريق طبرانى نقل كرده و آن گاه مى گويد: «اين حديث ضعيفى است كه در سند آن كسانى اند كه راجع به آن ها حرف است و خالى از منكر نيست».(10)(11)

 

 


1. المعجم الكبير، ج 11، ص 64، ح 11093.
2. حلية الاولياء، ج 3، ص 304، رقم 249.
3. ميزان الاعتدال، ج 2، ص 633، رقم 5120.
4. الكامل فى ضعفاء الرجال، ج 6، ص 325، رقم 1806.
5. ميزان الاعتدال، ج 4، ص 145، رقم 8660.
6. الكامل فى ضعفاء الرجال، ج 5، ص 371، رقم 1534.
7. تاريخ بغداد، ج 5، ص 4 و ج 7، ص 337.
8. ميزان الاعتدال، ج 1، ص 540، رقم 2018.
9. ميزان الاعتدال، ج 4، ص 146، رقم 8660.
10. البداية و النهاية، ج 7، ص 230، حوادث سنه 35 هجرى.
11. على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات(2)، ص 434.

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 خرداد1389ساعت 22:27  توسط ارادتمند العلما   | 

سخنان آيت الله العظمي وحيد خراساني ( حفظه الله ) با سردار توكلي

آیت‌الله العظمي شيخ حسین وحید خراسانی از مراجع تقلید در دیدار سردار توکلی، فرمانده نیروی انتظامی استان قم و جمع همراه گفت: ان‌شاءالله با این نیتی که شما دارید، جرایم نه تنها به حداقل می‌رسد بلکه به صفر خواهد رسید، شما توفیق پیدا کرده‌اید که متصدی کاری باشید که بسیار مهم است و آن، امنیت است؛ در حالی که از نظر انسان گرسنگی بالاترین درد است، ولی خداوند در قرآن خوف را بر این امر مقدم شمرده است، یعنی اول امنیت بعدی سیری.

وی ادامه داد: خدمت در راه امنیت در نزد خداوند اجر دارد، امنیت شعبی دارد و رسیدن به همه آنها مهم است، امنیت شامل امنیت مادی، اخلاقی و افکاری است که امنیت افکاری بر همه مقدم است؛ امنیت افکاری این است که ان‌شاءالله شما باید کاری کنید که در این مملکت مجالسی که موجب انحراف اعتقادی مردم است برچیده شود.


این مرجع تقلید با بیان این‌که باید به همت نیروی انتظامی، اصول عقائد مردم حفظ شود، خاطرنشان کرد: محافل تبلیغ مسیحیت، بهائیت، وهابیت و صوفی‌گری باید به همت نیروی انتظامی برچیده شود. آفت مهم فکری از این مجالس و محافل پیدا می‌شود، آنها مفسد و بزرگ‌ترین مخل امنیت کشور هستند.
آیت‌الله وحید خراسانی با اشاره به امنیت اخلاقی، خاطرنشان کرد: فقر در مردم غوغا می‌کند، غالب مردم گرفتار فقر هستند؛ آن وقت دخترها و پسرها به ثمر می‌رسند. اینها زندگی می‌خواهند لذا روز به روز مفاسد اجتماعی بیشتر می‌شود، آنچه وظیفه‌ی شماست این است که از گسترش مفاسد اجتماعی و اخلاقی جلوگیری کنید و ان‌شاءالله به همت شما این معضل از قم ریشه‌کن شود.
وی خطاب به حضار بر اتکاء به خداوند که مبدا وجود است و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) که واسطه فیض است، تأکید کرد و گفت: پرسنل نیروی انتظامی به گونه ای تربیت شوند که به نماز و توسل به امام زمان عجل الله تعالی فرجه) بیشتر اهمیت دهند که ان‌شاءالله به کمک این دو به مقصد اعلاء خواهند رسید.
در ابتدای این دیدار، سردار توکلی با ارایه‌ گزارشی از فعالیت‌ها و عملکرد فرماندهی انتظامی استان از کاهش ۱۵ درصدی آمار جرایم نسبت به سال گذشته خبر داد و گفت: وضعیت امنیتی استان نسبت به سال گذشته رو به بهبود است.
وی ادامه داد: در بخش مبارزه با مفاسد اخلاقی با استخدام تعدادی پلیس زن و به کارگیری آنها در اطراف حرم مطهر و هسته‌ی مرکزی شهر، توانسته‌ایم از رشد مفاسد اخلاقی جلوگیری کنیم.
توکلی افزود: در جهت ارتقا پایگاه اجتماعی پلیس و جلب اعتماد عمومی شهروندان، یک دوره سه روزه استانداردسازی و تعالی رفتار پلیس برای کارکنان کلانتری و پاسگاه‌های استان برگزار و نهادینه کردن الگوهای مناسب، بهبود مهارت‌های کلامی و ارتقاء منش کارکنان بر اساس آموزه‌های دینی توسط اساتید مجرب تدریس و آموزش داده شد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 25 خرداد1389ساعت 21:51  توسط ارادتمند العلما   | 

ردپاي جام جهاني در فقه

به نقل از روابط عمومی رادیو معارف، مدیر گروه فقه و سیره رادیو معارف گفت: با توجه به آغاز جام جهانی فوتبال، و نگاه عموم مردم دنیا به این پدیده جهانی، گروه فقه و سیره رادیو معارف در نظر دارد برنامه این هفته فقه و زندگی را به مبحث فقه و ورزش اختصاص دهد كه در آن ضمن بهره گیری از كارشناسان فقهی به نگاه دین مبین اسلام به ورزش واهمیت و تا ثیر آن در روح ونشاط معنوی و مباحث مرتبط با آن بپردازد.
حجت الاسلام والمسلمین طالبی نیا با بیان اینكه این موضوع در هفته های آینده نیز پیگیری خواهد شد، افزود: حجج اسلام دكتر مقدادی وقاسمی ازجمله كسانی هستند كه كارشناسی برنامه فقه و زندگی در مبحث فقه و ورزش را برعهده خواهند داشت.
گفتنی است این برنامه به تهیه وسردبیری آقای محمد جوادطوسی،یكشنبه ها ساعت 18 تقدیم شما شنوندگان محترم می شود.
علاقمندان در تهران وقم می توانند روی موج های AM   و FM ردیف 1071 ، و در شهرستان ها روی موج FM  این برنامه را دریافت كنند، همچنین شنوندگان محترم می توانند نظرات،پیشنهادات و انتقادات خود را در مورد برنامه های رادیو معارف،با روابط عمومی این رادیو به شماره های 2 و 2910551با پیش شماره 0251  در میان بگذارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 خرداد1389ساعت 14:25  توسط ارادتمند العلما   | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر