بنده قبل از شروع اين پست بايد عرض كنم نوشتن بنده از ايشان به معني رد يا قبول آراي فكري و اجتهادات اين عالم بزرگ در موضوعات مختلف مخصوصا در زمينه عزاداري و قمه زني نمي باشد . و جايگاه بنده بسيار پايينتر از اين است كه احدي از علما را رد كنم زيرا برخي از آنها گيرم دچار انحرافات فكري مقطعي هم بوده باشند ولي اين كار رد يا قبول آنها در حيطه من وامثال بنده نيست . لهذا بنده ناچارم كه به نقل قول از شخصيت ها در خصوص ايشا و در صدر همه زندگي نامه شخصي خود ايشان كه به دست خودش نگارش شده بپردازم . باشد كه مورد قبول واقع شود انشاالله .
جلال آل احمد در كتاب دو رساله و دونامه چنين مي نگارد :
علامه سید محسن امین، از اسلام شناسان بزرگ و مولف اعيان الشيعه است .
وی پس از نگارش رسالهای با عنوان التنزیه لاعمال الشبیه، که در آن اثبات کرده بود قمه زني
و پارهای از رسوم عزاداری عوام، اعمال غیرشرعی، حرام و شیطانی اند، مورد
خشم مردم عوام قرار گرفت و پس از تهمتها و توهینهای فراوان، - از جمله
اینکه به هنگام نوشیدن آب میگفتند آبی بنوش و لعنت به امین کن، و یا
اینکه بر گردن الاغی نام او را نوشتند و در شهر چرخاندند و سوژهٔ خنده و
تمسخر کودکانش کردند-طردش کردند.
گرچه پس از چندی و با شدیدتر شدن این
عداوت عوام با امین، برخی همچون آیات عظام سيد ابوالحسن اصفهاني و سيد محمد حسين كاشف الغظاء احساس وظیفه کرده، به حمایت از او برخاستند و حتی فتاواي مشابه نظر او صادر کردند، اما امین تا آخر عمر خانه نشین شد.

نقل از ويكيپديا ( دانشنامه آزاد )
مبارزه علامه سید محسن امین در مورد قمه زني
او در کتاب خود «التنزیه الاعمال تشبیه» با استدلال و برهان ثابت
میکند انجام این عمل هیچ ثوابی ندارد و از نظر شرع مقدس حرام است. انتشار
این کتاب موجی از مخالفت با وی را در سطح جامعه گسترانید، تا جایی که
عدهای به مبارزه با وی پرداختند. تحریم قمهزنی و برخی دیگر از اشکال
عزاداری با مخالفت شدید میرزای نائینی یکی از دو مرجع مهم ایرانیان مواجه شد اما دیگر مرجع تقلید مهم ایرانیان یعنی سید ابوالحسن اصفهانی به حمایت از سید محسن پرداخت. او فتوا داد:
انّ استعمال السّیوف و السلاسل و الطبول و الابواق و ما یجری الیوم أمثاله
فی مواکب العزاء بیوم عاشورا انّما هو مُحرم و هو غیر شرعی.
یعنی «به کاربردن شمشیرها (=قمهزنی) و زنجیرها و طبلها و بوقها و
کارهایی مانند این امور که امروزه در دستههای عزاداری و در روز عاشورا
معمول است همه حرام و غیر شرعی است» خود این فتوا هم درگیریهای فراوانی
را باعث گردید. از مهمترین مراجعی که جانب نائینی را گرفتهاند میتوان به
محمدحسین کاشف الغطاء، سید محسن حکیم، ابوالقاسم خویی، سید عبدالله شیرازی، شهابالدین مرعشی نجفی، محمدعلی اراکی، مرتضی حائری یزدی، میرزا هاشم آملی، حسین وحید خراسانی، جواد تبریزی، سید محمد شیرازی، سید صادق شیرازی، سید صادق روحانی، سید محمد شاهرودی، سید محمد وحیدی، سید تقی قمی، سید حسن قمی، سید رضا صدر، سید مصطفی خوانساری و سید محمد حجت اشاره کرد .
بازگشت به نوشتار خود بنده حقير :
شرح حال نگاران و مؤلفان در رجال رسم دارند که ضمن نقل زندگینامه و تالیفات دیگران، شرح زندگی و کتابهای خود را
نیز می آوردند . علامه حلی در خلاصه، شیخ طوسی در فهرست، ابن شهرآشوب در معالم العلماء، شیخ حر عاملی در امل الامل و
شیخ عباس قمی در فوائدالرضویه هر یک از خود نیز سخنی به میان آورده اند .
علامه بزرگوار سید محسن امین عاملی شقرایی، نیز شرح حال خود را در جلد دهم، جزء پنجاه و دوم، کتاب شریف اعیان الشیعه
درج کرده است; وی در مقدمه ترجمه حال خود می نویسد:
«در این زندگینامه اکثر اتفاقات زندگی خود را بازگو کرده ام - گرچه برخی از آنها چندان مهم نیست - به این امید که تذکار و
عبرتی باشد و نیز خود را در شمار اهل علم قلمداد کردم; باشد تا از برکاتشان برخوردار شده خداوند مرا جزو صالحان ایشان
محسوب کند» .
و نیز می نویسد: «شرح حال خود را زودتر برای چاپ آماده کردم چون بیم آن می رفت که اجل مهلت درج آن را در جای خود
ندهد» .
ظاهرا - چنانکه در حاشیه کتاب آمده - قبل از آنکه کتاب را به زیور طبع بیاراید خود را به لباس رحمت حق آراسته و بدرود
حیات گفته است رضوان الله تعالی علیه .

و حال زندگي نامه ايشان از زبان خودشان : ( البته به اختصار و جاهاي مهم آن)
نسب
من، ابومحمد باقر، محسن فرزند سید عبدالکریم، که نسبم با چند واسطه به زید شهید فرزند امام زین العابدین علیه السلام
منتهی می شود، در قریه شقراء از توابع جبل عامل در سال 1284 متولد شدم; اکنون که مشغول تحریر این کلمات هستم اول
شوال 1370 است و هشتاد و شش بهار از عمرم می گذرد، با اینکه به مرحله رب انی وهن العظم منی و اشتعل الراس شیبا1
رسیده ام، ضعف و انواع بیماریها تنم را، که پی درپی با مشکلات و اندوه زمانه دست و پنجه نرم کرده، می آزارد و علائم مرگ یکی
پس از دیگری خود را نشان می دهد . مع الوصف بحمدالله عزم، همت و جدیت به همان میزانی که در دوران جوانی بوده باقی است و
با اینکه از تواناییم بر انجام کار کاسته شده بحمدالله مشاعرم سالم است و موفقیت بر مطالعه، تصنیف و تالیف، شبانه روز همچون
گذشته ادامه دارد و به کار دیگری، جز آنچه ضرورت اقتضا کند، نمی پردازم . نمی دانم مرگ حتمی کی فرا می رسد ولی گویا در
چند قدمی من است! از خداوند متعال حسن عاقبت و ادامه طاعت و موفقیت برای اتمام و چاپ این کتاب اعیان الشیعه را خواهانم .
مکرر از بزرگان فامیل شنیده ام که اصل ما از «حله » بوده، یکی از اجدادم بنابر درخواست اهالی جبل عامل به این منطقه عزیمت
می کند تا مرجع دینی مردم باشد . خاندان ما معروف به «قشاقش » یا «قشاقیس » بوده، دقیقا روشن نیست از چه رو چنین نسبتی
داشته است اما اکنون به واسطه انتسابی که به سید محمد امین فرزند سید ابوالحسن موسی و پدر جد ما سید علی امین دارد به
«آل امین » معروف است .
پدرم سید عبدالکریم فرزند سید علی مردی پاک سرشت، پرهیزکار، خوش نفس، صالح و عابد بود، بسیار از خوف خدا می گریست
. مادرم فرزند عالم صالح، شیخ محمدحسین فلحه میسی، از زنان دانشمند، صالح، پاک نهاد و باتدبیر بود که بر اوراد و ادعیه
مواظبت داشت . جد مادریم شیخ محمدحسین فلحه از خاندان «رزق » عالمی فاضل و متقی و شاعری وارسته بود که در مدرسه
«جبع » تحصیل کرده سپس به نجف عزیمت نمود و در همانجا از دنیا رفت .
دوران کودکی
یگانه فرزند خانواده بودم . بیش از هفت بهار از عمرم نگذشته بود که مادرم مرا نزد معلم قرآنی که در روستا بود برد . وقتی قدم به
مکتب خانه نهادم، چنانکه طبیعت کودکان است، دلم سخت گرفت و بشدت آزرده خاطر شدم . از طرفی دیگر آن روزها بر فضای
مکتب خانه ها نحوه ای قساوت و بیرحمی حاکم بود . چوبه فلک (2) بر دیوار بالای سر معلم آویخته شده بود، دو عصای کوچک و
بزرگ در کنار معلم بود، بچه ها در کنار او نشسته بودند . آنگاه که بر کسی خشم می گرفت به تناسب دور و نزدیک بودن از یکی از
عصاها استفاده می کرد و هر گاه بر همه غضب می کرد، با عصای بلند بر پاهایشان می نواخت . کودکان را نیز گویا جز صبر و تسلیم
چاره ای نبود، زیرا بیم آن داشتند که در صورت اعتراض با فلک پذیرایی شوند . اولیای دانش آموزان نیز به تصور اینکه اعمال این
روش به مصلحت کودک است، اعتراضی نداشتند بلکه چه بسا به معلم می گفتند: گوشت مال تو و پوست و استخوان مال ما!
آن روز نزد معلم ماندم . ولی روز بعد از رفتن به مکتب سر باز زدم! پدر و مادرم نمی خواستند مرا مجبور کنند چون به تنها فرزند
خانواده خود عشق می ورزیدند . از این رو مادرم آموزش مرا خود به عهده گرفت، نوشتن را نیز نزد بعضی از بستگان خوش خط در
مدت کوتاهی آموختم . در کودکی اشتیاق چندانی به بازی در خود نمی دیدم، شنا و اسب سواری و رزم آوری را، چنانکه در آن
محیط معمول بود، فراگرفتم .
به هرحال، گرچه آن روز آموزش با قساوت همراه بود ولی نمی توان گفت بهره های اخلاقی و دینی امروز با آن روز برابر است .
آموزش صرف و نحو
پس از ختم قرآن و آموختن کتابت، به علم نحو و آموزش خوشنویسی پرداختم . نخست متن اجرومیه را حفظ کردم و چنانکه
معمول بود خود، امثله آن را اعراب گذاری کردم . در این کتاب ابتدا اعراب بسمله را، آورده با تعبیری مؤدبانه می گوید: علامت جر
الله کسر هاء است اما در غیر لفظ جلاله گفته می شد: علامت جر آن کسر آخر است . (3) در این کتاب در شمار نواصب «کی » و «لام
کی » را ذکر می کند . (4) با اینکه وقتی بر «کی » لام داخل شود نقش اصلی در نصب را «کی » بر عهده دارد و لام، جاره است . و نیز جزو
حروف جازمه «لم » و «لما» و «الم » و «الما» را آورده که اشتباه است (5) .
بعضی اوقات به آموختن خوشنویسی می پرداختم . عصرها خود را ملزم به خواندن و مرور درسهای گذشته کرده بودم که بتنهایی
این کار را انجام می دادم . خانه ما دو قسمت داشت، در قسمتی از آن مادر و خواهرانم به سر می بردند و در بخش دیگر من بتنهایی
درسهای روز گذشته را با صدای بلند تکرار می کردم .
بعد از خواندن حروف جر و حروف قسم و اعراب مثالهای زیاد آنها، وقتی به نواصب دهگانه و جوازم هیجده گانه رسیدم، از اعراب
امثله زیاد و طولانی آنها خسته شدم . از این رو از نواصب و جوازم تنها به آوردن نام آنها قناعت کردم .
روزی تنها نسخه اجرومیه را از دست دادم که برایم ناگوار بود، ناگوارتر از مصیبت صاحب مغنی که مغنی او در سفر حج به دریا
افتاد; چون وی دو باره از حفظ نوشت اما من نمی توانستم . اکنون درست به یاد ندارم که بعد چه کردم .
مرحله بعد شروع کتاب قطر الندی و بل الصدی از ابن هشام در نحو، و شرح تصریف از تفتازانی بود . این دو کتاب را به همراه دو
تن از عموزادگانم که بزرگتر از من بودند نزد پسر عمویم سید محمدحسین که مردی فاضل و خوش اخلاق بود می خواندیم . روش
درسی چنین بود که بعد از آنکه مؤدب در حضور استاد می نشستیم یکی از شاگردان متن کتاب را می خواند و سایرین دقت
می کردند تا اشتباههای وی را تذکر دهند . سپس استاد آن بخش را توضیح می داد . بعد از درس در جلسه مباحثه همان شخص که
عبارت را خوانده بود درس را تقریر می کرد و دیگر شاگردان با دقت نقل وی را دنبال می کردند . روز بعد شاگرد دیگری در حضور
استاد عبارت را می خواند و در جلسه مباحثه بحث می کرد .
یکی از دوستان پدرم بزاز بود . مسافرتی در پیش داشت . از او خواستم دیوان شعری از بیروت برایم تهیه کند . او نیز دیوان
«ابوفراس حمدانی » را برایم خرید . آن را خواندم و بسیاری از اشعارش را حفظ کردم و هم اکنون نیز حفظ هستم . اغلب اشعار آن
برایم روشن بود ولی چون در سن کودکی بودم و از طرفی اولین دیوان شعری بود که می خواندم یا بخشی از آن را نمی فهمیدم یا
بخوبی متوجه نمی شدم .
مدتی کوتاه نزد استاد و پسر عمویم ماندم ولی بهره چندانی عایدم نشد; چون در شرایطی نبودم که بدانم چگونه باید درس
خواند، راهنما نیز نداشتم گرچه پسر عمویم مردی فاضل بود .
حدود سال 1297 جناب سید جواد مرتضی از عراق به روستای خود - عیثا الزط - آمد . با گروهی از طلاب کتاب قطر الندی را
خدمت ایشان می خواندیم . در طفولیت چنین بودم که در مطالعه از مطالب چیزی نمی فهمیدم و در درس نیز فکرم پریشان بود .
مدت کوتاهی بدین منوال گذشت، تمام همسالان من مشغول بازی بودند، به خود می گفتم تو تا اینجا آمده ای تا بهره ای ببری نه
همچون کودکان به بازی بپردازی . پس کمر همت بسته عزم را جزم کردم . شب که کتاب را باز کردم در مقابل، چراغی بود که
طلبه ها دور آن حلقه زده مطالعه می کردند . وقتی به عبارت نگاه کردم باز برایم نامفهوم بود، اما ناگهان نوری بر من تابید که
مسرور و متنبه شدم . گویا تازه دریافتم که چگونه باید مطالعه کرد و چگونه فهمید . از آن هنگام تا به امروز، همواره استوار و بلند
همت با تمام توان مشغول فراگیری علم، از طریق مطالعه، مذاکره، تالیف و تدریس در فنون مختلف صرف و نحو، منطق و بیان،
فقه و اصول در مدارس جبل عامل و نجف هستم و هیچگاه خسته نشده ام، از معاشرت با کسی که بهره علمی از او نمی بردم
خودداری ورزیدم و بر رنج دوران صبور بودم .
روش تدریس در نجف اشرف
تدریس در نجف دو مرحله داشت: مرحله اول تدریس سطوح بود که استاد عبارت کتاب را تفسیر می کرد و نظر خاص یا اعتراضی
اگر داشت بیان می کرد طلبه هایی که می توانستند، نظر او را رد می کردند و . . . .
ابتدا کتابهایی در صرف و نحو را می خواندند . سپس بیان و منطق و بالاخره فقه و اصول خوانده می شد . برخی نیز به علم کلام
می پرداختند . بعضی هم طبیعیات و الهیات می خواندند .
مرحله دوم تدریس خارج بود یعنی خارج از کتاب; برای نائل شدن افراد به درجه اجتهاد درس خارج در محدوده اصول و فقه بیان
می شد . مسائل علم اصول یکی پس از دیگری طرح شده اقوال علما و ادله آنها بیان و بررسی می شد، سپس یکی از اقوال، انتخاب و
مبرهن می گشت . طلبه ها مناقشه می کردند و استاد آنان را مجاب می ساخت . و نیز در فقه، فرعی عنوان می شد، اقوال و ادله و
اجماع بررسی و نظر صائب مشخص می گشت .
علمای مشهور عراق در زمان اقامت من در نجف
از عجم: حضرات آقایان شیخ ملا کاظم خراسانی، شیخ آقارضا همدانی، شیخ عبدالله مازندرانی، سید کاظم یزدی، میرزا
حبیب الله رشتی، میرزا حسین فرزند میرزا خلیل تهرانی قدس سرهم و از اتراک: آقایان شیخ حسن مامقانی و ملامحمد شرابیانی
- قدس سرهما - همه این افراد از مدرسین بودند . البته افراد دیگری نیز بودند همطراز ایشان که شمارش همه آنها مشکل است .
از علمای عرب آقایان: شیخ محمد طه نجف نجفی، که گرچه اصلشان از تبریز بوده اما خاندانشان عرب شده اند; وی رئیس
مدرسین عرب بود . و شیخ علی رفیش، مدرس، و سید محمدتقی طباطبائی آل بحرالعلوم، مدرس، و شیخ عباس فرزند شیخ علی،
و شیخ عباس فرزند شیخ حسن، که هر دو از احفاد شیخ جعفر صاحب کشف الغطاء بودند، و سید حسین قزوینی و شیخ محمود
الذهب قدس سرهم و علمای دیگری که یا در ردیف ایشان بودند یا بالاتر .
این بزرگواران در نجف حضور داشتند، اما در سامرا رئیس کل، جناب میرزا سید محمدحسن شیرازی بود و در کربلا شیخ
زین العابدین مازندرانی . و در کاظمیه شیخ محمدتقی نواده شیخ اسدالله شوشتری و شیخ محمد فرزند حاج کاظم و سید مهدی
حیدری و سید اسماعیل صدر و سید حسن صدر و شیخ مهدی خالصی و . . . .
تالیف کتاب کشف الغامض
وقتی بحث میراث شرح لمعه را می خواندم دیدم فروعات زیادی دارد . بر آن شدم که از مسائل و حساب فرائض آن یادداشتهایی
بردارم . این یادداشتها دستمایه ای شد تا کتابی مبسوط و مستدل به نام کشف الغامض فی احکام الفرائض در دو جلد تدوین کنم .
بعدها آن را تلخیص کرده فروعات را بدون ذکر دلیل آوردم و به نام سفینة الخائض فی بحرالفرائض ارائه دادم . سپس به صورت
منظوم در آورده به نام جناح الناهض الی تعلم الفرائض چاپ کردم .
در موقع تالیف کشف الغامض در خانه ای محقر زندگی می کردیم . یکی از دو اتاق این خانه در اختیار پسر عمویم سید حسن با
خانواده بود و در اتاق دیگری من با همسر و فرزندانم به سر می بردیم . از این رو ناچار حجره ای در مدرسه قطب گرفته با تلاشی
شبانه روزی ابتدا دو جلد آن کتاب را نوشتم . سپس از پسرعمویم، فرزند صاحب مفتاح الکرامه بخش میراث مفتاح الکرامه را گرفته
استنساخ کردم .
زیارت امام حسین علیه السلام
بحمدالله تا مدتی که در نجف بودم، که تقریبا ده سال و نیم طول کشید . زیارت امام حسین علیه السلام در ایامی مانند عاشورا،
عید فطر و قربان، عرفه و اربعین ترک نمی شد . همیشه قبل از مسافرت به بازار می رفتم و از کسانی که طلب داشتند حلالیت
می طلبیدم . پیاده زیارت کردن را دوست می داشتم، عده ای هم به دنبال من می آمدند .
تدبیر در معاش
ایامی که در نجف بودیم همچون اغنیا زندگی و چون فقرا خرج می کردیم و این نبود جز به خاطر حسن تدبیری که در معاش
داشتیم; از بازار اجناس را به قرض نمی خریدیم بلکه اگر پول نداشتیم قرض می کردیم و جنس خوب و ارزان تهیه می کردیم . هر
میوه ای را در فصل خود می خریدیم تا ارزان باشد .
مشکلات فرهنگی دمشق
اواخر شعبان 1319 ق وارد دمشق شدم . در آنجا مشکلات عدیده ای بود که ناچار می بایست به اصلاح آن می پرداختم:
1) جهل و بی سوادی به طور فراگیر حاکم بود .
2) تشعب و حزب گرایی موجب افتراق بین مسلمانها شده بود .
3) مجالس سوگواری و سخنرانیها به گونه غیرصحیحی اداره می شد . و در حرم زینب صغری (10) (ام کلثوم) در روستای راویه
قمه زنی و امور خلاف دیگری رواج داشت که مبارزه با آن مشکل بود; بخصوص که رنگ مذهبی هم به خود گرفته بود .
تصمیم گرفتم این سه مشکل را مرتفع سازم . نخست کوشیدم تا علوم عربی را شخصا به کسانی که آمادگی دارند بیاموزم . که
بحمدالله موفق شدم افراد لایقی را تربیت کنم . همزمان شبها پس از نماز مجالس موعظه داشتم و مسائل فقهی را از تبصره علامه
حلی برای مردم بیان می کردم . تصمیم گرفتم دبستانی پسرانه را راه اندازی کنم . ابتدا خانه ای خالی تهیه دیده ملای مکتبی ها را
به آنجا منتقل کردیم و بتدریج علوم جدید را وارد مدرسه کردیم . و نیز منزلی را برای راه اندازی دبستانی دخترانه اجاره کردیم .
در سال 1320 قبل از تشرف به حج به پیشنهاد فردی خیر با گروهی از تجار صحبت کردم تا به اتفاق آنها خانه ای را که قبلا مورد
نظر بود جهت مدرسه خریداری کنیم . سرانجام با تلاشی پی گیر موفق شدیم و پس از مدتی توانستیم با کمک افراد خیر خانه
بهتری را تهیه کرده دانش آموزان را به آنجا منتقل سازیم . این مدرسه هم اکنون، که هفتم شوال 1370 است، از نظر
یفیت ساختمانی، حسن اداره، اشراف بر حفظ اصول اخلاقی و شؤون اسلامی، بالا بودن میزان قبولی در امتحانات و داوطلبان
حضور در مدرسه، یکی از بهترین مدرسه های دمشق به شمار می آید . کتابهای مختلفی نیز برای کلاسها تنظیم و چاپ شده که
حاوی مسائل مختلف و متنوع عقاید، احکام، تفسیر و اخلاقیات است . این کتابها که به فارسی نیز ترجمه شده در مدارس دیگر نیز
مورد استفاده قرار می گیرد . برای تامین هزینه های جاری مدرسه گروهی از اهل خیر موقوفاتی به آن اختصاص دادند . مدرسه
دخترانه با کمبود فضا رو به رو شده بود که به وسیله فردی خیر خانه ای خریداری و موقوفاتی برای آن قرار داده شد .
این اولین مشکلی بود که خداوند ما را در رفع آن توفیق بخشید . اما مشکل دوم که تحزب و فرقه گرایی بود، چون شناختی برای
مقابله با آن نداشتم و از طرفی نتیجه ای بر آن نمی دیدم خود را درگیر با آن نساختم .
مشکل سوم اصلاح کیفی سوگواری حضرت سید الشهداعلیه السلام بود، که در آن کاستیهایی دیده می شد:
1) وجود نقلیات کذب و کارهای ناصواب در بین ذاکران اهل بیت علیهم السلام . شخصی جریان جنگ جمل را نقل می کرد ضمن
صحبتهای خود گفت: «نام آن شتر عسکربن مردویه بود» پیش خود گفتم ممکن است شتر نامی داشته باشد اما هیچگاه نشنیدم
شتری را با نام پدر نیز بخوانند! از وی پرسیدم، گفت: این نکته در بحارالانوار است . وقتی به بحار مراجعه کردم، دیدم در آنجا آمده
است: «و کان اسم الجمل عسکرا» ، سپس مطلب جدیدی شروع کرده می گوید: ابن مردویه . . . .
با استناد به منابع معتبر کتاب لواعج الاشجان را در مقتل نوشتم، پس از آن کتاب اصدق الاخبار فی قصة الاخذ بالثار و الدر النضید
فی مراثی السبط الشهید و النعی تالیف محمد بن نصار را چاپ و رایج ساختم . و چون دیدم که آموزش ذاکران جز با تالیف کتابی
میسر نیست، کتاب المجالس السنیة فی مناقب و مصائب النبی و العترة النبویة را در پنج قسمت تالیف کردم; چهار قسمت اول در
باره امام حسین علیه السلام و جلد پنجم مخصوص پیامبر، حضرت زهرا و سایر ائمه علیهم السلام است .
قمه زنی
از جمله اموری که در بر پایی سوگواری رخنه کرده بود قمه زنی، و مانند آن بود . این امور به نص شرع و حکم عقل حرام است،
مجروح ساختن سر ایذای نفس بوده عقلا و شرعا حرام است و هیچ فایده دینی و دنیوی بر آن مترتب نیست . گذشته از آن ضرری
دینی را نیز به دنبال دارد و آن اینکه چهره ای وحشی و مسخره از شیعه اهل بیت ارائه می دهد . انجام این کارها موجب وهن شیعه
و مذهب تشیع شده ناخوشایند خدا و رسول و اهل بیت خواهد بود .
من هیچگاه در این مراسم شرکت نکردم و همواره نهی می کردم تا برچیده شد . در این باره کتاب التنزیه را نوشتم که به فارسی
نیز ترجمه شد . از این رو بعضی در مقابل ما با ایجاد جار و جنجال و تحریک اوباش و گروهکهای منسوب به دین بشدت ایستادند،
اما تلاششان ناکام ماند و به نتیجه ای نرسیدند . در بین مردم شایع ساختند که فلانی اقامه عزا را تحریم کرده و ناگوارتر آنکه به ما
نسبت خروج از دین را دادند و در این زمینه بعضی از روحانی نمایان متحجر را ابزار قرار دادند و وقتی که به آنها گفته شد: فلانی
همان شخصی است که ابتدا مجالس عزا را در دمشق راه اندازی کرد، شایع ساختند که این در اول کارش بود ولی پس از مدتی از
اسلام خارج شد! این گروه در مقابل ما موضع گرفتند; مجلسی را همچون مسجد ضرار ترتیب داده به شخصی پولی دادند تا علیه ما
در آن مجلس شعر بخواند، دیگری خانه خود را رهن داده در آمد آن را در این راه مصرف می کرد!
در سال 1321 به همراه خانواده از دمشق به قصد حج عازم مکه مکرمه شدیم . سر راه به مصر رفته به زیارت راس الحسین علیه
السلام مشرف شدیم . سپس قبر منسوب به حضرت زینب را زیارت کردیم (در حرف «ز» از اعیان الشیعه گفته ایم که صاحب این
قبر کیست (11) .) بعد از آن به زیارت قبر محمد بن ابی بکر و امام شافعی رفتیم لیکن توفیق زیارت قبر حضرت نفیسه و نیز قبر
مالک اشتر را به علت آنکه در خارج قاهره است، نیافتیم .
نماز باران
از جمله عنایات ربانی و الطاف الهی که شامل حال ما شد این بود که پس از بازگشت به زادگاهمان در لبنان، در جبل عامل قحطی
و خشکسالی پیش آمده بود، برای انجام نماز باران سه روز روزه گرفتیم . و روز جمعه ای از شقراء پای پیاده با کمال خضوع و با دلی
شکسته، ذکر گویان راهی بیابان شدیم . پیرمردان و اطفال نیز ما را همراهی می کردند مردم از قرای مجاور نیز آمده بودند . پس از
اقامه نماز جمعه، نماز باران را خواندیم . من ضمن خطبه ای مردم را به توبه دعوت کردم . تا آخر آن روز مشغول دعا و تضرع بودیم،
چون دعا در آخرین ساعات روز جمعه مستجاب می شود . سپس افطار کرده نماز مغرب و عشا را به جا آوردیم، هوا بسیار گرم بود و
ابری در آسمان دیده نمی شد . اما هنوز مراجعت نکرده بودیم که ابرهایی سطح آسمان را پوشاند و آن شب مردم از باران رحمت
الهی برخوردار شدند . چند سال بعد نیز همین وضع پیش آمد و به همین کیفیت نماز باران را در همانجا برگزار کردیم و بحمدالله
مردم از باران کافی بهره مند شدند .
اساتید
در جبل عامل: 1) سید محمدحسین، پسر عمویم که بخشی از شرح قطر الندی در نحو، و شرح سعد در تصریف را نزد وی
خواندم; 2) سید جواد مرتضی، نزد وی شرح قطر الندی و شرح الفیه ابن ناظم و بخشی از مغنی را خواندم; 3) سید نجیب الدین
فضل الله العاملی العیناثی، در بنت جبیل نزد وی مطول و حاشیه ملاعبدالله و شرح شمسیه و معالم را تا آخر استصحاب فرا گرفتم .
و در نجف اشرف: 4) سید علی پسرعمویم سید محمود، که شرح لمعه را نزد وی خواندم; 5) سید احمد کربلایی; 6) شیخ
محمدباقر نجم آبادی، نزد این دو بزرگوار قوانین و شرح لمعه و رسائل را خواندم; 7) شیخ ملا فتح الله، معروف به شیخ الشریعه
اصفهانی که بخش اعظم رسائل را از حضور وی بهره بردم .
اما در خارج: 8) ملا کاظم خراسانی، صاحب کفایة الاصول و حاشیه بر رسائل و . . . ; دوره خارج اصول را نزد وی خواندم; 9) شیخ
آقا رضا همدانی، صاحب مصباح الفقیه و حاشیه بر رسائل و . . . خارج فقه از کتاب مصباح الفقیه تا زکات را نزد وی خواندم; 10)
شیخ محمد طه نجف، که خارج فقه را از وی فرا گرفتم .
تالیفات
گفته می شود اگر تالیفات مرحوم مجلسی را بر عمر وی تقسیم کنند سهم هر روز او جزوه ای خواهد شد . این سخن را اغراق آمیز
دانسته اند با اینکه وی هم دستیار داشت و هم ثروت، که ما این دو را نداشتیم . گاه می شد که برای مقابله و تصحیح مطبعی کتابی
که چاپ می کردیم، کسی نبود کمک کند و بتنهایی مقابله و تصحیح می کردم که وقت زیادی را اشغال می کرد . لیکن ما تا
توانستیم عزلت گزیده از مردم دور بودیم . البته نظارت بر امور اجتماعی و فصل خصومت و تدبیر امور معاش و مسائل دیگر نیز
بود .
ما تالیفات فراوانی داریم که بعضی از آنها مکرر چاپ شده و برخی به زبانهای دیگر ترجمه شده است . بیشتر آنها متجاوز از پانصد
صفحه است تنها اعیان الشیعة بالغ بر صد جلد خواهد شد . اگر آثار مطبوع و غیرمطبوع و استنساخ شده من بر عمرم تقسیم شود
سهم هر روز کمتر از جزوه ای نخواهد بود با اینکه معینی جز خداوند متعال نداشتم .
پی نوشت:
1) سوره مریم (19) : 4 .
2) فلک یا فلکه، چوبی دراز بر ستبری ساعه و بر میان آن دوالی [تسمه] که دو تن سر آن چوب بگیرند و پای مجرم بر آن دوال
نهاده . . . سومی با ترکه بر کف پاها زند، لغت نامه دهخدا .
3) این نکته در متن اجرومیه و شرح آن، که از ازهری است، و نیز حاشیه بر شرح که از ابی النجا است یافت نشد جز آنکه در شرح،
ذیل اعراب بسمله آمده است: «و لفظ الجلالة مجرور لانه مضاف الیه و الجار المضاف » شرح اجرومیه، ص 2 .
4) اجرومیه عمریطی، نحو منظوم، چاپ هند، ص 207 .
5) شرح اجرومیه، ص 49 .
6) مغنی اللبیب ، چاپ رحلی، ص 8 .
7) برای اطلاع از شرح حال او رک: معارف الرجال، ج 3، ص 56 .
8) در باره شیخ محمد حسین کاظمی (1230 - 1308) رک: نقباء البشر ج 2، ص 665 .
9) در باره شخصیت آخوند ملاحسینقلی همدانی - قدس الله نفسه الزکیه - رک : نقباء البشر، ج 2، ص 675 ; فوائد الرضویة ، ج 1،
ص 148; معارف الرجال ، ج 1، ص 270 .
10) نظر مرحوم امین این است که حضرت زینب کبری علیها السلام در مدینه مدفون است . از این رو معتقد است که قبری که در
حومه دمشق در راویه واقع است، متعلق به زینب صغری (ام کلثوم) است . ولی این نظر، مورد قبول همه محققان نیست: رک: شام
سرزمین خاطره ها، مهدی پیشوایی، چاپ سازمان حج و زیارت .
11) به اعتقاد مرحوم امین، صاحب این قبر زینب بنت یحیی المستوج از نوادگان علی علیه السلام است .
پايان زبان حال علامه امين جبل عاملي از زبان خودش .
رهسپار دیار باقی
سید حسن فرزند علامه محسن امین میگوید: «ده روز قبل از فوت
پدرم بعضى از دوستان ايشان كه با او در نوشتن كتاب اعيان الشيعه همكارى
مىكردند براى عيادت ايشان به بيمارستان آمدند، تا چشم آن مرحوم به آنان
افتاد گريه كرد و آنان تصور كردند او بخاطر فراق دنيا گريه مىنمايد و
شروع به دلدارى او نمودند. پس از رفتن آنان پدرم اینگونه به من فهماند که
گریه من بهخاطر پایان نیافتن كتاب اعیان الشیعه است نه به خاطر رفتن از
دنيا.»
سرانجام سید محسن امین در چهارم رجب سال 1371 هجری قمری بعد
از مدتی بیماری در لبنان از دنیا رفت و بنا به وصیتش در زینبیه دمشق به
خاک سپرده شد.
و بنده بار ديگر تكرار مي كنم .بنده به نظرات ايشان تنها اشاره كردم چون يك عالم تاثير گذار بوده است و هدف بنده معرفي علما به شماست . و بنده به قول مرحوم آيت الله بهجت در مسائل عزاداري اباعبدالله (ع) و مخصوصا مسئله مهم و پر حاشيه قمه زني هيچ اظهار نظري نمي كنم .
لذا از تمامي خوانندگان اين پست خواستارم كه در قسمت نظرات لطف كنند نظر خود را در اين مسئله مهم ذكر كنند .
ممنون .